Thursday, January 8, 2009

اطلاعيه فعالين جنبش دانشجويي دانشگاه شيراز//دیدار فعالان دانشجویی باخانواده دانشجوی زندانی

اطلاعيه فعالين جنبش دانشجويي دانشگاه شيراز
تا آزادي دانشجويان در بند و لغو كليه احكام كميته انضباطي از مواضع خود كوتاه نخواهيم آمد
امسال در دانشگاه شيراز و ساير دانشگاه هاي كشور بر خلاف سال هاي قبل روند ديگري در پيش گرفته شد. حاكميت با اين توهم كه
دانشجو و جنبش دانشجويي در يك روز و در يك شعار و در يك نماد خلاصه مي شود سعي در مصادره اين روز و نماد جنبش دانشجويي نمود غافل از اينكه هر روزي كه دانشجو اعتراض كند، روز دانشجوست و نمي توان آن را به يغما برد. در 16 آذر ماه امسال تشكل هاي حكومتي در دانشگاه شيراز در برنامه اي هماهنگ اقدام به برگزاري روز دانشجو نمودند و خود را ميراث دار سه آذر اهورايي و جريان دانشجويي معرفي نمودند، مراسمي كه علي رغم حمايت برون دانشگاهي و نظامي، بسيار خوار و حقير تر از مراسم خود جوش فعالين جنبش دانشجويي شيراز بود.
در اعتراض به مصادره روز دانشجو و ايجاد جو سركوب و خفقان در جامعه و به خصوص دانشگاه، در روز 18 آذر ماه تريبون آزادِ « آزادي دانشگاه ، آزادي جامعه » در دانشگاه شيراز برگزار شد. پس از برگزاري اين مراسم نيروهاي به اصطلاح ارزشي دانشگاه با هدايت و حمايت علني از نهاد هاي بيرون، با شايعه پردازي و دروغ پراكني به بهانه توهين به شهدا و مقدسات، اقدام به برگزاري اعتكاف سياسي نمودند، در اين اعتكاف آقاي انجوي ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژاد، يكي از روحانيون افراطي شيراز ضمن انتقاد از مردم به خاطر عدم سركوب دانشجويان برگزار كننده تريبون آزاد اين دانشجويان را محارب (!) خواند و خواهان برخورد مسئولان با آنان شد.همچنين چندين نفر از سران استاني با حضور در جمع دانشجويان معتكف به آن ها قول هايي مبني بر سركوب دانشجويان دانشگاه شيراز دادند.
متعاقب اين وقايع 37 تن از دانشجويان دانشگاه شيراز به كميته انضباطي دانشگاه احضار شدند كه تا كنون 18 نفر از آنان جمعا 28 ترم از تحصيل محروم شده اند. اما پروژه سركوب جنبش دانشجويي در دانشگاه شيراز در همين سطح باقي نماند و 4 تن از دانشجويان ( لقمان قديري گل تپه، عبد الجليل رضايي، كاظم رضايي و محسن زرين كمر ) در روز پنج شنبه 12 دي ماه با سربرگ قوه قضائيه به اداره اطلاعات (!) احضار شدند كه پس از مراجعه در روز شنبه بازداشت شدند و هم اكنون نيز در بازداشت به سر مي برند. در اعتراض به اين دستگيري ها فعالين جنبش دانشجويي اقدام به برگزاري 2 تجمع در روز هاي يك شنبه و دوشنبه نمودند و متعاقب اين تجمعات از طرف وزارت اطلاعات اطلاع داده شد كه قرار بازداشت دانشجويان به قرار وثيقه تبديل گشته است و اين دانشجويان در روز پنج شنبه آزاد مي شوند. اما با كارشكني اداره اطلاعات در ارسال پرونده دانشجويان به دادگاه اين دانشجويان هنوز در بازداشت هستند.
ما فعالين جنبش دانشجويي دانشگاه شيراز همانطور كه در تجمعات، مراسم و بيانيه هاي خود اعلام كرده ايم تا آزادي دانشجويان در بند و لغو كليه احكام كميته انضباطي از مواضع خود كوتاه نخواهيم آمد و نخواهيم گذاشت كه پرچم ياران دبستانيمان بر زمين بماند.
فعالين جنبش دانشجويي دانشگاه شيراز
دیدار فعالان دانشجویی باخانواده دانشجوی زندانی
درروز چهارشنبه تنی چند از دوستان عبدالجلیل رضایی و فعالین دانشجویی مشهد به منظور همدردی و اعلام حمایت از دانشجویان دانشگاه شیراز با خانواده رضایی دیدار کردند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر در این دیدار که در خانه پدری رضایی انجام گرفت، فعالین انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد، دوستان جلیل رضایی و چند تن از دانشجویان بازداشت شده پیشین حضور داشتند.
عبدالجلیل رضایی از دانشجویان دانشگاه شیراز می باشد که پس از برگزاری مراسم ۱۶ آذر در این دانشگاه در روز شنبه توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و اکنون ۵ روز است که در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در شیراز به سر می برد.
به گفته مادر جلیل رضایی از روز شنبه که جلیل به وزارت اطلاعات در شیراز احضار می شود، هیچ اطلاعی از وی در دست نیست و فقط روز شنبه مامورین وزارت با منزل ایشان تماس می گیرند و خبر بازداشت وی را به خانواده رضایی اطلاع می دهند و در این تماس طبق روال همیشگی خود خانواده وی را تهدید می کنند که هیچ ارتباطی با دوستان و همراهان وی نگیرند.
در این دیدار که با حضور احمد قصابان و علی صابری از دانشجویان بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر انجام گرفت، دانشجویان ضمن ابراز همدردی با این مادر و خانواده رضایی از ایشان به عنوان الگوی مادران ایرانی و تربیت کننده فرزندان آزادی خواهی چون جلیل یاد شد.
این دیدار در انتها با اعلام حمایت از عبدالجلیل رضایی و تمامی دانشجویان دانشگاه شیراز و این حرکت آزادی خواهانه و ضد استبداد و آرزوی آزادی هر چه سریعتر این دوستان پایان گرفت.

Wednesday, January 7, 2009

لیبرا لیسم، محصول جا نبی دموکراتیسم/محمدرضا نیکفر


پرسیده شده است که «‌آیا گفتار و کنش لیبرالیستی، همچون یک پروژه سیاسی و اجتماعی، می‌تواند به ‌تمامی گشایشی برای بن‌بست‌های جامعه ما باشد؟» پاسخ این است که هیچ پروژه‌ای نمی‌تواند «به‌تمامی» گشایش ایجاد کند.
اگر کسی به پرسش بالا پاسخ دهد «آری»، لیبرالیسم را نفهمیده است. لیبرال کسی است که بگوید دوای واحدی برای همه‌ی دردها وجود ندارد، از جمله دوایی به نام «لیبرالیسم». پس لیبرال پیگیر کسی است که با لیبرالیسم تمامیت‌خواه هم مشکل دارد.
یکی از جلوه‌های لیبرالیسم تمامیت‌خواه آن جریانی است که نئولیبرالیسم می‌خوانندش. نئولیبرالیست کسی است که درکی توتالیتر از مالکیت خصوصی دارد و ایده‌آلش را در آن می‌بیند که در همه‌ی عرصه‌های زندگی اجتماعی منطق بازار فرمان‌روایی تام یابد.
نو‌لیبرال‌ها بر خلاف کهنه‌لیبرال‌ها، غم آزادی عقیده و بیان را نمی‌خورند. اصلاً مسأله‌شان این چیزها نیست و فکر می‌کنند اصل این است که آزادی مالکیت تأمین شود.
وقتی از آزادی مالکیت سخن می‌رود، منظور سرمایه‌ی کلان است. نئولیبرال کسی است که اصل و غایت پروژه‌ی او آزادی مالکیت بزرگ باشد. از دید او چنین پروژه‌ای گشایشی برای «تمام» بن‌بست‌های اجتماعی است.
لیبرال معمولاً به کسی می‌گویند که معتقد است دخالت دولت در امور جامعه بایستی محدود باشد. خواست اصیل او آن نیست که دولت به جامعه آزادی دهد، چون جامعه از نظر او در اصل آزاد است.
لیبرال، در متن تفکر سیاسی غرب، جامعه را قلمرو آزادی در نظر می‌گیرد. جامعه آزاد است، چون آحاد آن آزاد هستند. انسان، آزاد به دنیا می‌آید. آزادی، حق طبیعی اوست.
لیبرالیسم، زاده‌ی روشنگری است و روشنگری، اندیشیدن با مغز خود است. کنش کانون ذهن، با خودانگیختگی مشخص می‌شود. ذات خرد، آزادی است.
بنابر آموزه‌ی روشنگری، به لحاظ عقلانی، تنها عقل محق است آزادی را محدود ‌کند. این، محدود کردن آزادی توسط آزادی است. برپایه‌ی این منطق، دولت، به عنوان نیروی محدودکننده‌ی آزادی، بایستی مظهر عقلانیت باشد.
لویاتان هابسی، آن نهادی که انسان‌ها سلاح‌هایشان را به وی تحویل می‌دهند و روا می‌دارند که او با خشونت مانع جنگ داخلی شود، یک غولِ بی‌عقل نیست.
او مظهر عقلانیت ماست، عقل او را ایجاد می‌کند و او در جایگاهی نشسته است که بایستی معقولانه عمل کند. پس مسأله‌ی فکر لیبرالی، حد آزادی‌های فردی و نحوه‌ی کنترل آن‌ها توسط یک نهاد عقلانی مرکزی است.
فرد آزاد، خود عقل دارد و از این رو حق دارد با دید انتقادی، عقل دولتی را بسنجد. وظیفه‌ی هدایت مرکزی اساساً آن است که موانع بودش‌یابی آزادی و خرد فردی را از میان بردارد.
لیبرال، این اطمینان را دارد که در جامعه‌ی لیبرال، آزادی‌ها و عقل‌های فردی در تقابل تخریبی با یکدیگر قرار نمی‌گیرند. در دیار ما، مسایل بنیادین رابطه‌ی فرد، جامعه و دولت این‌گونه مطرح نشده‌اند و در گفتار سیاسی، مقوله‌های عقل و آزادی چنین ارج و جایگاهی را نداشته‌اند.
در سنت سیاسی، دولت مظهر عقلانیت نیست، عقلانیتِ چیرگی بر موقعیتِ ضد عقلیِ جنگِ همه علیه همه. طایفه‌ای حمله می‌کرده و سلطنت وقت را برمی‌انداخته. رییس طایفه بر تخت می‌نشسته و بدین سان سلسله‌ی تازه‌ای تشکیل می‌شده است.
جان و مال مردم در دست سلطان و ایادی وی بوده است. در جهانی که توماس هابس توصیفش می‌کند، مردم به دولت پناه می‌برند، در جهان ما اما باید از دست دولت گریخت.
سعادتمند بودیم اگر نظریه‌ی غالب در میان مارکسیست‌ها در این مورد که دولت ابزار سلطه‌ی دارایان است، در ایران صدق می‌کرد. در این حال، صاحبان ابزار به فکر کارآمدی ابزار می‌افتادند و همین امر شاید به آن کمی عقلانیت تزریق می‌کرد.
در تاریخ ما دولت مظهر بی‌عقلی است. از طرف دیگر، جامعه را داریم که هر چیزی هست جز عرصه‌ی بودش و بروز آزادی. هنوز جمع شهروندان نیست، شأن جماعت رعایا را دارد و هیچ سنت فکری‌ای وجود ندارد که بخواهد در آن تحقق آزادی را ببیند.
بنابر‌این نه دولت ما آن چیزی است که در ذهن لیبرال اروپایی مطرح است، نه جامعه‌ی ما و افراد آن با تصورات چنین ذهنی می‌خوانند. بر این قرار مقدم بر پرسش از پی کارآمدی «پروژه»‌ی لیبرالیستی در جامعه‌ی ما، پرسش از پی شرط‌های امکان لیبرالیسم در این جامعه است.
در مورد سوسیالیسم هم می‌توان چنین گفت. فقط در مورد استبداد نیازی به پرسش نیست. برای «پروژه»های استبدادی، زمینه از هر نظر فراهم است.
لیبرالی که این موضوع را نبیند و منتزع از مسأله‌ی محوری استبداد و نحوه‌ی تجسم آن در قدرت، پیشنهاد لیبرالی بدهد، ناچار به دورویی می‌شود.
مثلاً هر طرحی در مورد مالکیت، که در آن به در هم‌رفتگی اقتصاد، ایدئولوژی و نظام توجه نشود، پذیرش بازاری است که در آن دو ارزش با بهره‌ی تضمینی وجود دارد و ارزش اقتصادی فقط با ورود به دسته‌بندی‌های معینی، عرصه‌ی عمل پیدا می‌کند، وگرنه بایستی به ریزه‌خواری بسنده کند. این نحوه‌ی بازی، طبعاً با منشِ اصیل لیبرالی نمی‌خواند.
لیبرالِ اروپایی رفرمیست است. طرح‌های او برای اصلاح وضعیت موجودند. در خطّه‌ی ما، دستگاه قدرت می‌تواند «کارآمد»تر شود و به این معنا «اصلاح» گردد و چون چنین شود، قدرتمندتر می‌شود.
جهت چنین اصلاحی طبعاً لیبرالی نیست و این «اصلاح» آنی نیست که معمولاً از این واژه برداشت می‌شود. در اروپا، سنت لیبرالی و سنت رفرمیستی تا حد بسیاری یکی هستند.
در ایران، اصلاح‌طلبی فاقد یک سنت است. اصلاح‌طلبان سلسله‌های اخیر از یک مقوله نیستند و تجربه‌هایشان به سختی به یکدیگر پیوند می‌خورند. آنان اما شکست‌های مشابهی دارند.
همه‌ی آنان در جایی به تختِ سینه‌ی واقعیت دستگاه می‌خورند. واقعیتِ مصدق در مقوله‌ی رفرمیسم می‌گنجد. اسطوره‌ی او اما وارد گفتارِ انقلابی شده است، چیزی که اتفاقی نیست.
لیبرال‌ها می‌بایست انقلابی باشند و انقلابیون می‌بایست لیبرال می‌شدند. در این صورت شاید شرط امکان لیبرالیسم در کشور پیدا می‌شد. لیبرالیسم خود نمی‌تواند شرایط امکان خود را ایجاد کند.
در اروپا نیز معمولاً تحولات انقلابی دموکراتیک برای لیبرالیسم زمینه‌ساز شده‌اند. مجموعه‌ی دگرگونی‌هایی که بایستی آن زمینه‌ای را بسازد که لیبرالیسم نیز در آن امکان رشد یابد، با صفت دموکراتیک تبیین‌شدنی است.
منظور از آن در ساده‌ترین بیان، روندی است که در جریان آن رعیت شهروند می‌شود و می‌تواند سرنوشت خود را به دست گیرد. فقط یک سنت وجود دارد که این روند بتواند به آن رجوع کند: تجربه‌ی انقلابی.
این اتکا برای لیبرالیسم وحشت‌زاست و این وحشت قابل فهم است. اما هیچ سنت دیگری وجود ندارد. تنها دگرگشتِ تکاملیِ سنجیده‌ی این تجربه است که می‌تواند شالوده‌ی دموکراسی را بسازد.
جنبشِ دموکراتیک با یک ضربه همه‌ی مشکلات را حل نمی‌کند، اما با گسترش و ژرفاگیری آن راه‌هایی پیدا می‌شوند برای این‌که هر مشکلی درست و در جای خود تقریر شود و نیروی دموکراتیکی برای حل آن برانگیخته گردد. یکی از محصولات جانبی دموکراتیسم، لیبرالیسم خواهد بود.
برگرفته از سایت سکولاریسم نو

Tuesday, January 6, 2009

احضار 10 دانشجوی دیگر دانشگاه شیراز به اداره اطلاعات

دانشجویان مبارز دانشگاه شیراز به شدت تحت فشار دستگاه های امنیتی میباشند احضار پیاپی به حراست و کمیته انضباطی وتهدید آشکار آنان آن هم در زمان امتحانات که امنیت را از دانشجویان سلب نموده است .احضاربه دادگاه انقلاب واداره اطلاعات شیراز به منظور ارعاب وحتا جلب آنان از دیگر اهرمهای فشار حاکمیت بر دانشجویان می باشد تا با سرکوب جنبش دانشجویی در شیراز از گسترش آن به دیگر دانشگاه ها جلوگیری نماید.امروز دانشگاه شیراز به صف اول مقابله باتهاجم حاکمیت اقتدار گرای مذهبی تبدیل شده است وحاکمیت باچنین نگرشی به سرکوب مضاعف این آزادیخواهان می پردازد.در چنین شرایطی از تمام نهادهای حقوق بشری واشخاصی که منتسب به این نهادها میباشند انتظارمی رودکه به یاری دانشجویان آمده ودر این شرایط سخت آنان راتنها نگذارند
هواداران جبهه ی دمکراتیک ایران _ استان تهران
احضار 10 دانشجوی دیگر دانشگاه شیراز به اداره اطلاعات
درروز دوشنبه 10 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز به اداره اطلاعات شیراز احضار شدند.این احضارها دقایقی پس از اتمام تجمع دانشجویان دانشگاه شیراز توسط کارمندان حراست به آنها ابلاغ گردید.
سعیدخلعتبری، عباس رحمتی، آرش روستایی، هادی الم لی، عنایت تقوی، احمد کهنسال، اسماعیل جلیل وند، حمداله نامجو، آلما رنجبر و محبوبه خادمی دانشجویان احضاری به اداره اطلاعات می باشند. با احضار این دانشجویان ، تعداد دانشجویان احضاری به اطلاعات به همراه 4 دانشجویی که شنبه بازداشت شدند،به 14 نفر رسید.
از نکات جالب احضاریه ها تاریخ صدور آن است که 12/10/1387می باشد و این در حالی است که احضاریه ها روز دوشنبه 16/10/1387 و بلافاصله پس از پایان تجمع دانشجویان به آنها ابلاغ گردیده است.
اتهام این دانشجویان نیز همانند 4 دانشجوی بازداشتی اقدام علیه امنیت کشور و توهین به مسئولین نظام عنوان شده است.
لازم به ذکر است که اکثر این دانشجویان در کمیته انضباطی دانشگاه به 2 ترم ممنوعیت از تحصیل و ارجاع به کمیته مرکزی وزارت علوم محکوم شده بودند.
این احضارها در راستای پرونده سازی برای سرکوب دانشجویان دانشگاه شیراز انجام می شود و پیش بینی می شود که در صورت حضور این دانشجویان در اداره اطلاعات ، آنها نیز بازداشت شوند.
کاظم رضایی، لقمان قدیری، عبدالجلیل رضایی و محسن زرین کمر روز پنج شنبه با سربرگ قوه قضائیه به اداره اطلاعات احضار شده بودند و پس از حضور در اداره اطلاعات بازداشت و پرونده قضایی برایشان تشکیل شد. در حالی 4 روز از بازداشت آنها می گذرد که دادگاه انقلاب از قبول وثیقه جهت آزادی ایشان امتناع می نماید. به نظر می رسد این احضارها در ادامه روند سرکوب جنبش دانشجویی در کشور می باشد که تا به حال در نوع خود بی سابقه بوده است.
دانشجویان پس از این احضارها نیز اعلام کرده اند که به اعتراضات خود ادامه می دهند و این احضارها هیچ خللی در اراده آنها ایجاد نخواهد کرد و در این راه تمامی گزینه های مقاومت مدنی را پیش رو دارند .

Monday, January 5, 2009

اخبارزندانیان سیاسی //نقد و نظر ي بر كارنامه بانو شیرین عبادی

اعتصاب غذای زندانیان -انجمن زندانیان سیاسی

بنا به گزارش های رسیده و با تایید اکبر لکستانی که خود از زندانیان سیاسی است و در بیمارستان بستری می باشد،ابراهیم دادگستر جنی کانو دست به اعتصاب غذا زد. این زندانی کرد که در زندان ماکو به سر می برد در اعتراض به اقدامات دادگستری اذربایجان غربی دست به اعتصاب زده است. اقای لکستانی سخنگوی انجمن زندانیان سیاسی در اذربایجان ابراز داشت :52 تن دیگر از زندانیان کرد که در زندان ماکو در شرایط غیر انسانی به سر می برند در حمایت از ابراهیم دادگستر دست به اعتصاب غذا زده اند. این زندانی سیاسی می گوید که بیش از نیمی از زندانیان در زندان ماکو کرد هستند که به دلیل کرد بودن از سوی موسوی مدیر کل دادگستری اذربایجان تحت ستم مضاعف هستند. لکستانی که دبیری جبهه ی دموکراتیک ترک زبانان را نیز بر عهده دارد از این همه ظلم که در حق هموطنان کرد زبان ،از سوی مسئولین استان روا داشته می شود به فغان امده است. شایان ذکر است که موسوی یک اذری افراطی و ضد کرد است. لکستانی از سازمان های مداغع حقوق بشر که صرفا به دلیل تعطیل شدن یک دفتر ان همه سینه چاک می کنند دعوت کرده است تا در باره ی زندانیان کرد محبوس در زندان ماکو نیز سخنی بگویند و به این اپارتاید حقوق بشری و مافیا بازی پایان دهند. شایان ذکر است که اقای ابراهیم دادگستری بیش از 60 سال سن دارد و شرایط جسمی اش وخیم است.
بازداشت یک وبلاگ نویس-انجمن زندانیان سیاسی
بنا به گزارش های رسیده یک وبلاگ نویس به نام اسماعیل جعفری بازداشت و به زندان برازجان منتقل گردید. این روزنامه نگار بوشهری برای چندمین بار است که بازداشت می شود. شایان توجه است که اقایان سعید شاه قلعه و هاشم شاهین نیا در این زندان نگهداری می شوند . شاهین نیا اخیرا دچار ضایعه ی قلبی شده و تنها ملاقات کننده ی او یک مادر پیر است که امکان رفتن به برازجان را ندارد
همسرآقای بروجردی( روحانی زندانی )دچارسکته قلبی شد-انجمن زندانیان سیاسی
با خبر شدیم شب گذشته همسر اقای بروجردی دچار حمله ی قلبی شد. این دومین بار است که ایشان که فقط 48 سال دارد دچار حمله ی قلبی می شود. همسر اقای بروجردی در کلینیک تهران و تحت مراقبت های ویژه قرار دارد.از دیگر سو شرایط اقای بروجردی خوب نیست. این زندانی عقیدتی نیز دچار امراض گوناگون است و شرایط نامناسب زندان یزد نیز مزید بر علت شده است. خانواده ی بروجردی از نهاد های بین المللی دعوت کرده است تا برای رهایی این خانواده از ظلم وارده تلاش نمایند.
نقد و نظر ي بر كارنامه بانو شیرین عبادی
درمیان پیام های رسیده (ایمیلها)مطلبی تحت عنوان نقدونظری بر کارنامه بانوشیرین عبادی انتخاب شده است که در ارتباط با زندانیان سیاسی میباشد
هواداران جبهه ی دمکراتیک ایران_ استان تهران
نقد و نظر ي بر كارنامه بانو شیرین عبادی

بي رحمانه ترين دروغها اغلب با سكوت گفته مي شود
رابرت لوئيس استيو نسون

زمانه ما چه بي رحم است اگر روزي با حكومت و حاكميت نرد پنهان عشق
ميبا ختیم و باكمك همين حاكميت و در سكوت مطلق و معني دا ر دستگاههاي امنيتی داخل به دريافت جايزه نائل مي آمدید و آنچنان مغرور بوديد كه مي گفتيد شما براي كار در حقوق بشر بايد غذارا با معده من هضم كنيد.

اما خانم عبادی زمانه شما تمام شده است دوستان اصلاح طلب شما در دستگاههاي امنيتي به كار شما نمي آِيند زيرا هر فواره ای بالاخره فرود خواهد آمد این امر از آنجامهم است كه رژيم ديگر ژست حقوق بشر نمي گيرد و مرا ودات علني شما با بيگانگان ديگر كاربردي ندارد.

به ياد دارم روزي را كه در ايام اصلاحات دانشجو بودم و به ديدار آيت الله منتظري رفتم و موفق به ديدار ايشان نشدم اما به سرعت و پس از بازگشت به تهران به وزارت اطلاعات احظار شدم و 4 ساعت با زجوئي پس دادم.
در همان ايام از باز جو پرسيدم كه چرا شيرين عبادي به خارج مي رود اما كاري به كار او نداريد او خطر ناكتر است يا من که تا قم بیشتر نرفته ام ؟ باز جوبا نيشخندي به من گفت فكر مي كني فردي با اين همه مراودات با ما مراوده ندارد و بخشي از كار هاي ما را انجام مي دهد ,در آن روزها اين حرف را به حساب شیطنت گذاشتم اما گذر زمان درستی این گفته را نشان داد.

چرا كه شما در دوران اصلاحات و پس از آن در دفاع از پرونده ها و اطلاع رساني جانب انصاف را رعايت نمي كريد و گوشه چشمي به وزارت اطلاعات اصلاحات داشتيد .
آيا فراموش كرده ايد كه گروههاي زيادي از زندانيان كه با شما مخالف بودند يا مشهور نبودند مورد عنايات ملوکانه شما قرار نمي گرفتند!
آيا پرونده مهرداد لهراسبي را بخاطر دارید؟ زنداني سياسي مظلومي كه توان مالي نداشت و خانواده اش اورا حمايت نمي كردند و مشكلات روحي فراوان وي شهره خاص و عام بوده است اما شما اورا به امان خدا رها کردید.
ایا شما خانواده زندانیان سیاسی که به فرا خوان رادیو صدای ایران به خیابانها میآمدند و دستگیر میشدند را هنوز در خاطر دارید که با تحقیر از دفتر شما بیرون میرفتند هنوز در خاطر دارید؟
آيا دوستان و ياران حشمت الله طبرزدی را فراموش نکرديد ؟ اگر او امروز زبان به نقد شما مي گشايد دليل آن همان ظلم هاي مضاعف است كه بروی رفته است.
آيا شما در ديدار با گروههاي دانشجوئي فعال حقوق بشر كارهاي آنان را مسخره نخوانديد و فقط كانون خود وكلا را بنيان گذار فعالیتهای حقوق بشر خوانديد شما با جايزه هاي بيگانگان وحمايتهاي علني آنان و با چشم پوشي دستگاههاي امنيتي در داخل كشور از سال 82 تاكنون هر آنچه خواستيد كرديد و هيچ كاري با شما و دوستانتان نداشتتد حال كه دستگاه سركوب يقه شمارا گرفته است فرياد وا مصيبتا مي دهید !

خانم عبادي هر بنگاه خيريه و عام المنفعه اي گزارش حسابهاي مالي خود را به هيات امناي خود مي دهد آيا شما تا كنون و ضعیت حسابهاي مالي خود را روشن كرده ايد آيا كسي مي داند كه شما پس از دريافت جايزه هاي ميليوني آنرا در كار تجارت و ساخت سازبكار انداخيتيد و هم اكنون شما يكي از سرمايه داران اين كشور هستید! واین همان دلیلی است که اگر مردم عادی ندانند دستگاههای امنیتی از آن بخوبی آگاهند و انگشت بر آن گذاشته اند.
آيا شما باراه انداري كانون مدافعان حقوق بشر آنرا تبديل به يك بنگاه جايزه بگيري نكرديد چرا ما نبايد باور كنیم كه در صنعت سينما گروهي فقط براي جشنواره ها و جايزه گرفتن فيلم مي سازند و شما عيناً همين سناريو را در خصوص حقوق بشر بكار برديد !
آيا شما در هنگامي كه خانم عشارباني این آمریکائی ایرانی تباردر بند بود و 15 روز بیشتر طول نکشیدپر تعداد ترين تيم وكلا را براي ايشان سازماندهي كرديد اما همزمان گروهي از زندانيان را در كردستان بر سركار گذاشته بوديد!




من امروز با صراحت اعلام مي كنم كه حرفه شما جايزه بگيري براي حقوق بشر شده است .

خانم عبادي شما با تاسيس شوراي ملي صلح و كميته انتخابات آزاد و كميته بازداشتهاي خود سرانه گروهي از هم پالکی خود را كنار هم جمع كرده ايد اين چند سازمان تاكنون چه گلي برسراين ملت زده اند!
مشتي پيرمرد فرتوت جوان جویای نام که عشق صدای آمریکا و پناهندگی هستند و حداكثر 1سال در زندان بود ه اند در اين سازمانهاي به اصطلاح مبارز به وصف دردهاي كمر وپا و چشم خود و پز دادن ثروتهای بیکرانشان مي پردارند .

شما آنچنان تنگ نظريد كه حتي يكي از همين پيرمرد ها را به رياست يكي از اين سازمانها نرسانديد و خانم نرگس محمدي يا همان كارمند دفتر تان را به بالاترين سمت ها در شوراي ملي صلح و كانون مدافعان حقوق بشر رسانديد و ايشان هم در اين بلبشو قصد برگزاري مراسم قدارني از همسر خود را كه عالیترین و شایسته ترین فرد در دفاع از حقوق بشر ناميده مي شد را داشتند كه متاسفانه بازي ناتمام ماند .
اجازه دهيد اين سئوال را از خودم بپرسم كه آيادر ميان اعضاي شوراي ملي صلح فرد لایق تر از خانم نرگس محمدي نبود كه به رياست برسد يا از همسر خانم نرگس محمدي ياهمان آقای تقي رحماني كه هنري جز مسخره كردن مبارزان با واژه هاي زیبا ندارد فردي استطاعت دريافت جايزه حقوق بشر را نداشت ؟
چگونه است که از موسسان شورای ملی صلح همچون کورش زعیم وفعالان سازمان ادوار تحکیم خبری نیست و چرا عباس امیر انتظام در جلسات شورا شرکت نمی کند؟
ایا این دلیلی بر آن نیست که شما در آن انتخابات هم تقلب کردید و دست کمی از این حاکمیت ندارید

آيا واژه مافياي حقوق بشر زيبنده كانون مدافعان حقوق بشر نيست ؟
فراموش نكنيم تمامي سركردگان مافيا در حاكميت هم مي توانند نفوذ داشته باشند اما دوره آنان به پايان مي رسد و مافياهاي قدرتمندتر آنان را قرباني خواهند نمود لذا خيلي ناراحت هر آنچه كه به شما مي رود نباشيد
بالاخره دست بالای دست بسيار است .
امیر سعید پور

Sunday, January 4, 2009

بازداشت چهار دانشجوی دانشگاه شیراز وبه دنبال آن تجمع اعتراضی دانشجویان

در پي بازداشت لقمان قديري، عبدالجليل رضايي، كاظم رضايي و محسن زرين كمر، چهار تن از فعالان سياسي دانشگاه شيراز،توسط ماموران وزارت اطلاعات، تجمعي اعتراضي از ساعت 11 امروز يكشنبه 15 دي ماه در اين دانشگاه بر پا شده است.در ابتداي اين تجمع دانشجويان شركت كننده كه تصاويري از دانشجويان بازداشت شده را در دست داشتند با سردادن شعارهايي همچون: "دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد" ، "گر تير و فتنه بارد جنبش ادامه دارد" ، "مرگ بر ديكتاتور" ، "پينوشه پينوشه ايران شيلي نميشه" از دانشجويان بازداشت شده حمايت نمودند و خواهان آزادي اين دانشجويان شدند.در ادامه يكي از دانشجويان در ميان جمع حاضر شد و پيرامون علت دستگيري و بازداشت اين دانشجويان توضيحاتي داد و خواستار آزادي بي قيد و شرط دانشجويان و همچنين برداشته شدن احكام انضباطي صادر شده براي 27 نفر از دانشجويان دانشگاه شيراز شد. دانشجويان معترض سپس با سردادن شعار مرگ بر ديكتاتور از دانشگاه خارج شدند و پس از قريب به نيم ساعت به داخل دانشگاه بازگشتند.لازم به ذكر است كه از صبح امروز حضور افراد لباس شخصي و عوامل امنيتي در سطح دانشگاه مشهود است و حتي اين مساله منجر به درگيري دانشجويان با برخي از اين افراد شده است.همچنين ارتباط اينترنتي در سطح دانشگاه قطع شده است. دانشجويان معترض اعلام كرده اند كه در صورت عدم آزادي دانشجويان بازداشت شده به سمت ساختمان مديريت دانشگاه حركت خواهند كرد و آن را به تصرف خود در خواهند آورد

Friday, January 2, 2009

احضار دانشجویان دانشگاه شیراز به دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات

چهار نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز به دادگاه انقلاب احضار شده اند. متن کامل خبر ضميمه شده است. با توجه به سکوت عجیب خبرگزاری ها در اين مورد و سرکوب گسترده و کلی دانشجویان دانشگاه شيراز، لطفا در سطح وسیع منعکس کنید. دانشجویان دانشگاه شیراز از تمامی نهادهای متعهد، مستقل و غیرحکومتی درخواست حمايت دارند.
ائتلاف بزرگ فعالان دانشجویی دانشگاه شیراز
احضار دانشجویان دانشگاه شیراز به دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات
در پی برخورد شدید چند روز اخیر در دانشگاه شیراز و پس از صدور 27 ترم تعلیق اجرایی برای 17 نفر، ارجاع پرونده اکثر آنان به کمیته انضباطی مرکزی و ممنوع الورود کردن 3 نفر از دانشجویان، شب پنج شنبه 12/10/87 تعداد 4 نفر از همین دانشجویان به نام های عبدالجلیل رضایی، کاظم رضایی، لقمان قدیری گل تپه و محسن زرین کمر با سربرگ دادگستری جمهوری اسلامی به اداره اطلاعات شیراز احضار شدند. اتهام این دانشجویان در برگه‌های احضاریه اقدام علیه امنیت ملی و اهانت به مسئولان نطام ذکر شده است. لازم به ذکر است پیش از این محسن زرین کمر به علت انتقاد در حضور علی لاریجانی که بازتاب گسترده ای در رسانه ها به دنبال داشت ، به 2 ترم محرومیت از تحصیل به همراه ارجاع به کمیته مرکزی، کاظم رضایی، لقمان قدیری و عبدالجلیل رضایی که همگی از فعالین دانشجویی با سابقه دانشگاه شیراز هستند هر کدام به 2 ترم محرومیت از تحصیل به همراه ارجاع به کمیته انضباطی مرکزی محکوم شده اند.
به نظر می رسد این احضارهای گسترده و برخوردهای شدید در جهت سرکوب همه جانبه دانشجویان و جلوگیری از واکنش آنان نسبت به این برخوردهای شدید می باشد. علت این برخوردها ظاهرا به دلیل تجمعات 16 و 18 آذر ماه امسال می باشد که در آن انتقاداتی نسبت سران نظام و اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور صورت گرفت. اما این سرکوب گسترده تنها به دلیل برگزاری و شرکت در این تجمعات نیست و شامل تمامی فعالین صنفی و سیاسی دانشگاه شیراز که هیچ نقشی در اتفاقات اخیر دانشگاه نداشته اند نیز می شود. این سناریوی سرکوب در پی اعتراض تشکل های حکومتی در دانشگاه شیراز نسبت به مراسم 16 و 18 آذر و در حالی انجام می شود که به علت قرار گرفتن در ایام امتحانات و به علت بحران های بین المللی سکوت خبری شدیدی نسبت به این موضوع برقرار است و به همین دلیل احتمال می رود که بزودی تعداد بیشتری از فعالین دانشجویی به نهادهای امنیتی احضار گردند.
فعالان دانشجویی دانشگاه شیراز قبلا طی بیانیه‌هایی که خطاب به «دانشجویان آگاه و بیدار و ملت شریف ایران» در سطح دانشگاه و خبرگزاری های متعهد منعکس شده است، خواستار حمایت همه جانبه برای جلوگیری از سرکوب دانشجویان دانشگاه شیراز شده اند.

بیانبه مهم جبهه ی دمکراتیک ایران ویک مطلب ازدبیر کل جبهه ی دمکراتیک ایران

درست پس از این که سردار جعفری فرمان لازم به شبه نظامیان بسیج دانشجویی را صادر کرد،این نگرانی در بین ازادی خواهان و کوشندگان مدنی و سیاسی به وجود امد که بار دیگر باید شاهد گروه فشار از نوع نظامی اش باشند. این پیش بینی درست از کار در امد و بار دیگر سفارت خانه ها و دفاتر نهاد های مدنی و فعالان حقوق بشری مورد حمله قرار گرفت. متاسفانه این حملات جدید به بهانه ی جنگ متقابل اسرائیل و فلسطینی ها صورت می گیرد. در واقع ملت ایران از دو طرف هزینه ی این جنگ بی حاصل را می پردازد. از یک سو هزینه های مالی-نظامی و سیاسی گروه افراطی و خشونت طلب حماس را می دهد و از دیگر سو،هزینه ی شکست او از اسرائیل را می دهد.در صورتی که اکثریت ملت ایران این جنگ را به نفع هیچ کس ندانسته و خواهان صلح بین دو طرف می باشد. به ویژه که ایران هیچ ارتباطی با ان دو ملت ندارد و نفعی از این گونه دخالت ها نمی برد. این گروه اقلیت حاکم بر کشور هستند که بی جهت کشور ما را در این گونه منازعات وارد کرده و بر خلاف نظرات اکثریت ملت ایران،از افراطیون خشونت طلب حمایت می کنند. ولی نکته ی اساسی این است که چرا فرماندهان نظامی و رهبران افراطی حاکم بر کشور درست در استانه ی انتخابات ریاست جمهوری در صدد بر امده اند که فضای سیاسی را رادیکالیزه کرده و از طریق تقویت حرکات نظامی و تشنج زا ،فضای رعب و وحشت را جایگزین گفتمان سیاسی کنند؟ پاسخ ان روشن است. نظامیان حاکم در یافته اند که کاندیدای ان ها حتا در بین جناح های سیاسی معروف به اصول گرا جایگاهی نداشته چه رسد که بخواهند با رقبای اصلاح طلب خود به مبارزه برخیزندو یا اجازه بدهند که نیروهای مردمی و اپوزسیون سکولار بخواهند با معرفی کاندیدای مخالف نظارت استصوابی انتخابات فرمایشی را به چالش بکشد. پس تلاش می کنند قاعده ی بازی را بر هم بزنند. اقلیت حاکم و نظامیان به خوبی در یافته اند که مبارزه را باخته و باید در انتظار باشند که از دولت کنار گذاشته شوند و منافع کلان اقتصادی و سیاسی را از دست بدهند. از این رو است که از حمله به سفارت خانه ها و نهاد های حقوق بشری شروع کرده اند تا به مخالفین و حتا رقبای خودی گوشزد کنند که اگر لازم باشد از اهرم نظامی برای حفظ قدرت استفاده خواهند کرد. اما لازم است به این نیروی نظامی سرکوب گر یاد اور شویم که این ترفند ان ها نیز به مرور کارایی خود را از دست خواهد داد. برای این که ملت به خوبی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی که دولت اسلامی- نظامی بر ان ها تحمیل کرده است اگاه بوده و نیرو های ازادی خواه نیز به ان اندازه از توانمندی اجتماعی رسیده اند که با این گونه فضاسازی ها از میدان به در نروند. ایجاد رعب و وحشت به هدف ترساندن مردم و خارج ساختن رقیب از میدان کارایی ندارد و اگر نظامیان بخواهند از این شگرد استفاده کنند،جبهه ی ضد افراط گری و نظامی گری با حضور همه ی مبارزان و اصلاح طلبان و کو شندگان مدنی و اجتماعی تشکیل خواهد شد. بنابر این سعی نکنند شرایط اجتماعی را با رفتار نظامی بر هم بریزند. ما بار ها و بار ها اعلام کرده ایم که هیچ تمایلی به ورود در منازعه ی سیاسی بین جناح های حکومتی اعم از اصول گرا و اصلاح طلب را نداشته و در جنگ قدرت بین نظامیان با روحانیان ورود نخواهیم کرد. اما اگر نظامی ها بخواهند با ایجاد رعب و وحشت از قبیل حمله به دفتر برنده ی جایزه ی صلح نوبل و لابد به سایر نهاد های سیاسی و مدنی، به خطوط قرمز ازادی خواهان و طرفداران حقوق بشر تجاوز کنند،عملا ما را به مبارزه طلبیده و قطعا ارایش نیرو های سیاسی برهم خواهد خورد و نتیجه ی ان اگرچه به نفع اصلاح طلبان حکومتی خواهد بود ولی نظامی ها را نیز سر جای خود می نشاند.
جبهه ی دموکراتیک ایران/13 دی ماه/1387 خورشیدی
من بر این باور هستم که«فرایند گذار به دموکراسی»یک الزام عینی و عقلانی است.برای این که از مهم ترین شاخصه های دموکراسی،تسامح و تساهل در برخور با دیگری است و این امر به «پلورالیزم» مرجوع است و «پلورالیزم»ماهیت واقعی فرهنگ بشر در دوران مدرنیزم است که از ان گریزی نیست.من تلاش می کنم در این مقاله،این امر را روشن تر سازم.بشر در زندگی تاریخی-اجتماعی اش،هر اندازه از وابستگی خودش به«بدویت»کاسته،بیش از پیش دیگران را فهم کرده است.من«بدویت»را ناشی از جهل و ناتوانی تحلیل می دانم و طبعا اصالتی برایش قائل نیستم .جهل موجب می شده است تا بشر نتواند به یک تحلیل علمی و عقلانی درباره ی علل و عوامل پدیده های طبیعی یا اجتماعی نایل آید.همین مساله بر ناتوانی او برای تغییر شرایط دامن زده است.یکی از نتایج این جهل و ناتوانی،افتادن در دامن اندیشه های متافیزیکی از یک سو و تقویت بنیان های تعصب ورزی های عقیدتی یا قومی و طبقاتی از دیگر سو بوده است.برای این که عقیده و تعصب ورزی ناشی از جهل و نا توانی است. بشر در دوران کودکی فکری،به متافیزیک در حوزه ی اندیشه و عقیده پناه برد و همواره از این نگران بود که مبادا«دیگری» به این حوزه ی امن فکری و عقیدتی اش هجوم ببرد و ذهن او را نا امن سازد.از دیگر سو،از توان علمی یا تکنولوژی کافی برای جایگزینی،یک الگوی جدید زندگی برخوردار نبود که برای خودش یک امنیت عقلانی بسازد.این بود که مجبور می شد به تعصب ورزی رو بیاورد تا خودش و منافع قومی یا ایلی و یا صنفی و طبقاتی اش را از دستبرد « دیگری» حفظ کند.
مطالعه ی تاریخ از منظر علمی و اجتماعی و فرایند تکامل مبارزات اجتماعی،به خوبی ادعای بالا را اثبات می کند.آن هایی که مبارزات طبقاتی را یک اصل تاریخی دانسته اند اما به مساله ی خود آگاهی نیز ارج می نهند،این خود آگاهی را در پناه خود آگاهی طبقاتی و برون رفت از خود بیگانگی یا خصلت شی وارگی می یابند.یعنی در اصل خود آگاهی تردید ندارند.ولی آن را به وابستگی طبقاتی تعلیل می کنند.من نیز می خواهم همین مساله را دستمایه ی بحث خودم قرار بدهم و تاکید کنم که،خود آگاهی یک فرایند اجتناب ناپذیر است.ولی خود آگاهی را صرفا به مبارزات طبقاتی فرو نمی کاهم.اگرچه مبارزات طبقاتی در یک پروسه ی تاریخی را به نفع خود اگاهی تحلیل می کنم.ولی می خواهم یک گام به جلو بگذارم و ادعا کنم که،خود آگاهی،حتی اگر معلول فرایند مبارزات طبقاتی و اجتماعی باشد،ولی نتیجه ی ان،رها شوندگی است.رها شوندگی از وابستگی های قومی،صنفی،طبقاتی و ایدئولوژیکی و تعصب های عقیدتی.برداشت من از مبارزات تاریخی-اجتماعی بشر،آموزه ی رها شوندگی است.نه این که رها شوندگی را به عنوان یک«تز»انتزاعی مطرح کنم.برای این که خارج از تعاملات و زمینه های اجتماعی،هیچ اصالتی برای این خود آگاهی و رها شوندگی قایل نیستم،اما مدعی هستم فرایند کلی تاریخ و پیشرفت های بشری،به ما نحوه ی رهایی بشر از قید وابستگی های غیر عقلانی،خرد ستیز و غیر علمی را نشان می دهد.
عقیده،قوم،نژاد،صنف و طبقه،همواره وجود دارد.هیچ گاه نمی توان نقش آن ها را ندیده گرفت یا انتظار داشت،«سوژه»خارج از این ها قابل تصور باشد.هرچه هست در درون این تعاملات تاریخی-اجتماعی یا«ابژه» ی روبه روی ماست.اما بشر،در مسیر عقلانی سازی فعالیت های خود و نهادهای اجتماعی و مدنی،گام به گام وابستگی غیر عقلانی خود از این«ابژه»های اجتماعی را کاسته و پیوند های جدیدی با« دیگری» برقرار ساخته است.این یک فرایند تاریخی و یک الزام اجتماعی است که حاصل آن،مدارا و تحمل دیگری است.بدون تردید،قرن بیستم،قرن برگشت،بخش هایی از ملت های توسعه نیافته به سمت عصبیت های ایدئولوژیک و «بدویت»فکری و بلکه قومی و نژادی بود.آن گونه که در نژاد پرستی دوران هیتلر در آلمان اتفاق افتاد یا در ایدئولوژی گرایی بلوک شرق دیده شد و یا در برگشت مردم ایران به یک انقلاب مذهبی تجربه کردیم.ولی این یک برگشت موقت و ناپایدار بود.برای این که،دوران این نوع از خود بیگانگی های نژادی،ایدئولوژیک و مذهبی،سپری شده است ،اما برگشت هایی تعصب آلود و غیر خرد مندانه به ان«بدویت»های از اعتبار افتاده به صورت موقت روی داد که تعلیل آن را به فرصت دیگری وا می نهم.
خود اگاهی یا «من تاریخی»هویت خودش را در خرد باوری و عینیت گرایی منطقی می یابد.در این فرایند ذهنی-عینی،هیچ امر خردستیز یا مقوله ای که با پیشرفت سازگار نباشد و توجیه عقلانی نداشته باشد،پایدار نیست.پایان قرن بیستم، بر برگشت از عصبیت های گوناگون مهر تایید زد و نشان داد که انسان هر اندازه به سوی خودآگاهی و رها شوندگی پیش برود،بیشتر تابع عقلانیت و عینیت گرایی منطقی خواهد بود.این سنت نیز،بیش از پیش بر مدارای فکری-سیاسی یا«پلورالیزم»تاکید می کند.«پلو رالیزم»از پایه ای ترین مبانی دموکراسی خواهی است.هرگاه اندیشه یا اجتماعی به«پلورالیزم»تن داد،خود به خود به دموکراسی رسیده است و هرگاه،جامعه ای دموکرات شد،«پلورالیزم» در نهاد فرهنگی اش مستقر شده است.دموکراسی و «پلورالیزم»لازم و ملزوم اند.
اگرچه ملت ایران حدود یک قرن است که به آزادی و قانون گرایی،توجه کرده است اما،دموکراسی خواهی به مفهوم عمیق و فرهنگی اش،در دوره ی اخیر به عنوان گفتمان حاکم در بخشی از نخبگان ایران به رسمیت شناخته شده است.به همین دلیل،مردم ایران به مرور در می یابند که از تعصب ورزی های عقیدتی که وجه غالب وابستگی های«بدوی»جامعه ی ایران است،به در آیند و خرد گرایی را جایگزین این گونه وابستگی های غیر عقلانی کنند.این حرکت جدی و رو به جلو است.متناسب با خودش،الگوها،خواسته ها،نهادها و شیوه های مبارزه را به وجود می آورد و جایگزین گفتمان سنتی اعم از گفتمان ایدئولوزیک و یا جباریت سیاسی یا حتی گفتمان«اپوزسیون»سنتی می کند.
رهایی و خود اگاهی(انتی تز) در مفابل وابستگی های غیر عقلانی و سنت گرایانه(تز)،حامل سنتزی است که تسامح و تساهل و تحمل« دیگری» از نتایج قطعی آن است و این سنتز،دارای چارچوب نظری است که نمی تواند،گفتمان سنتی یا بدوی را بپذیرد.به همین دلیل است که جنبش دموکراسی خواهی کنونی در گذار از سنت به مدرنیزم و درگذار از ایدئولوژی گرایی به پلورالیزم و از جباریت سیاسی به یک نظام دموکراتیک،جناح ها و گروه های به ظاهر اصلاح طلب که گفتمان اصلی جنبش را نپذیرفته و سعی می کنند،با اخذ آموزه هایی از دموکراسی خواهی،عملا جنبش را از هویت اصلی خودش که نفی هرگونه ایدئولوژی گرایی است ، تهی کنند را بر نمی تابد و پس می زند.زیرا،درگذار از سنت به مدرنیزم،خرد گرایی،جایگزین عقیده گرایی می شود و جنبش با متافیزیک برای همیشه وداع می کند.متافیزیک و پناه بردن به «تابو»و«اسطوره»از ویژگی های جامعه های ما قبل مدرن است.در صورتی که جنبش دموکراسی خواهی به شدت،عرفی و خردگراست.جنبش مدرن دموکراسی خواهی،عقیده و تعصب ورزی ایدئولوژیک را به ایمان آگاهانه ی فردی،ارتقا می دهد و با ان کنار می آید،اما به شدت با عقیده گرایی که حاصل تعصب ورزی است،دشمنی می ورزد.در باره ی ساز و کار این جنبش و سازواره ی درونی اش به عنوان یک جنبش درونزا باید مستقلا صحبت کرد.انچه اینک در ایران به عنوان گذار از سنت به مدرنیزم و از امریت سیاسی به مشارکت همه جانبه ی اجتماعی و از ایدئولوژی گرایی به عرفی سازی و ایدئولوژی زدایی تعبیر می شود ،نشانه از حرکتی عمیق و فرهنگی است که تلاش می کند همه ی امور فردی و اجتماعی را در مسیر عقلانی سازی قرار بدهد و نهاد های سنتی را که در طول تاریخ به عنوان گروه های مرجع اما به شدت متصلب و خردستیز عمل کرده اند را از بالا به زیر بکشد

Tuesday, December 30, 2008

پرويز سفري عضو شوراي مركزي جبهه دمكراتيك ايران : درحكومت اقتدارگراي مذهبي هرآنچه بجز اراده حكومت باشد جرم است


خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي- شبكه راديو تلويزيوني صداي آمريكا درگفتگو با پرويز سفري عضو شوراي مركزي جبهه دمكراتيك ايران نظرات وي را در زمينه نقض حقوق بشر درايران جويا شد . چكيده متن اين گفتگو را مي خوانيم.
چالنگي (مجري) : آيا فشارهاي اخير بر زندانيان سياسي و فعالان حقوق بشر بخشي از مقدمات انتخابات آينده (رياست جمهوري) است ؟
پرويز سفري : درمقدمه عرض كنم من هربار كه به همراه دوستان به ديدارخانواده ي زنداني سياسي مي روم كه آخرينش خانواده آقاي خرسندي بود. اين پرسش درذهنم مطرح است كه چرا زندانيان سياسي ما كه ازسوي حكومت به عنوان مجرمان امنيتي خوانده مي شوند، چون زيربارنمي روند كه ما زنداني سياسي داريم... مثل آقاي خرسندي كه فوق ليسانس اقتصاد دارد مدرس دانشگاه بود اهل فكروبرنامه است .... چرا اين اقشارفرهيخته كساني كه مي فهمند و اگربخواهيم تعريفي كنيم بايد بگوييم اينها ديده بان هاي جامعه هستند كه مسايل را زير نظر دارند، حاكميت اينگونه با آنها رفتار مي كند. اين برمي گردد به اينكه حاكميت غيردمكراتيك تحمل ندارد. چه درايران، چه دركشورهاي ديگر كوچكترين انتقادي را برنمي تابد. درواقع اين زندانيان سياسي به عنوان وجدان بيدارجامعه ، امنيت و زندگي خودشان را به خطر مي اندازند به خاطر اينكه درجامعه عدالت، برابري ودمكراسي وحاكميت ملي محقق بشود .حكومت ما كه حكومت اقتدارگراي مذهبي هست و حاضرنيست با يك انتخابات آزاد حاكميت ملي بوجود بيايد و مردم بتوانند به واسطه تشكيل جامعه مدني حرف خودشان را بزنند وبركارحاكميت نظارت كنند. حاكميت به هيچوجه قبول نمي كند كه اعمالش وتصميماتش درمسايل اقتصادي و ... زير سوال قراربگيرد. از طرف ديگر حاكميت به خاطر اشرافي كه در اين سي سال نسبت به مسايل بين المللي پيدا كرده و پولهاي زيادي هم خرج كرد و گروههاي مطالعاتي درداخل وخارج كشور دارد و متاسفانه برخي افرادي راهم كه دردانشگاه ها مختلف درخارج كشورتدريس مي كنند به واسطه مسايل مادي دراختيارگرفته شناختي پيدا كرد ومي داند كه درجهان به ويژه سازمان ملل يك اراده محكمي براي پيگيري مسايل حقوق بشر درايران وجود ندارد. هرچند وقت يك قطعنامه اي مطرح مي شود و ...
مجري: چه بايد كرد؟
سفري : ما در مقالات و بيانيه هامان گفتيم وآقاي طبرزدي دبيركل جبهه دمكراتيك ايران بارها تاكيد داشته كه آن اراده قوي در نظام بين الملل بايد شكل بگيرد ..
.مجري: آن اراده قوي چيست ؟
سفري : مثلا كميسيون حقوق بشر سازمان ملل
مجري : به آن كميسيون اجازه نمي دهند كه به ايران بيايند پس چه بايد بكند؟
سفري : نظام بين الملل اهرم هايي دارد... مثلا تحريم اقتصادي ... هرچند كه بگويند ورق پاره است اما تاثيرش را گذاشته ... دوم ديدارهاي سياسي مقامات جمهوري اسلامي كه متاسفانه بعضي كشورهاي اروپايي با فرش قرمز از اينها استقبال مي كنند.اين (حاكميت) هم دقيقا اين را دريافته است كه همين مسايل اقتصادي ازشكل گيري اراده قوي جلوگيري مي كند.
مجري : چه چيزي موجب مي شود تا مردم نسبت به مسايلي مانند پلمپ دفترحقوق بشر واكنش نشان ندهند؟
سفري : اگر بخواهيم صريح بگوييم ميزان دوري و نزديكي مردم از يك جريان برمي گردد به عملكرد آن جريان، البته پارامترهاي مختلفي هم دخيل هست مثل فشارحاكميت ، افسردگي جامعه ، جامعه اي كه به لحاظ روحي افسرده است نسبت به مسايل مختلف سياسي يا اقتصادي و ... ازخود واكنشي نشان نمي دهد. درعين حال ما به عنوان منتقد جدي خانم عبادي هستيم. كسي كه جايزه صلح را گرفت وگفت خودم را وقف صلح ودمكراسي و رعايت حقوق بشر مي كنم . متاسفانه حداقل درجامعه اي كه خودش متعلق به آن است....(قطع صدا )
مجري : آيا ظرافت يا گستردگي دامنه امنيت ملي درايران است كه اقاي عباس خرسندي يا يك وبلاگ نويس تا كاري مي كند آن را به خطر مي افكند؟
سفري : آنچه ماهيت جرم سياسي را ازسايرجرايم ديگرتفكيك مي كند. صورت جرم نيست انگيزه ارتكاب جرم است. درقانون جرم سياسي كه چند باررقيق شد و آخرش هم تصويب نشد آنها مي گويند همين بحث است... اين اصل مشخصي است درتمام دنيا كه چون انگيزه جرم سياسي يك انگيزه شخصي نيست آن را به عنوان انگيزه شرافتمندانه مطرح مي كنند. شخصي كه درجامعه درپي عدالت و برابري از حاكميت انتقاد مي كند براي نفع خودش نيست براي مردم است. براي همين مي گويند كه انگيزه يك فعال سياسي يك انگيزه شرافتمندانه است. درآن كشورها سعي مي كنند محاكمه مجرم سياسي با بقيه مجرم ها فرق كند و به صورت ويژه دادگاهي مي شود. هيات منصفه اي كه درقوانين آمده هم ازآنجا نشات گرفته شده واين تاريخچه سياسي دارد.اما دركشورما نه تنها درمقدمه اين كارها نيستيم اينها الان ازنظرحقوق بشرحقوق زنداني را مراعات نمي كنند بدترين جاها در زندان ها را اختصاص دادند به زنداني سياسي و بقولشان مجرم امنيتي .مجري : چرا اين متهمين بسيارشان متهم مي شوند كه امنيت ملي را به خطرانداخته اند؟سفري : درواقع يك ماده قانوني كلي را به اين مسايل تعميم مي دهند. مثلا براي سه سال زندان من صحبت ها ومقاله مرا درآوردند گفتند اين امنيت ملي را زير سووال مي برد. صحبتي كه درجلسه محدود 10-15 نفره مطرح مي شود مي گويند امنيت ملي را به خطر انداخته ، دامنه اين نوع برخوردها به تمام رفتاريك فعال حقوق بشرشيوع پيدا مي كند.دريك جمله ازخاصيت هاي يك حكومت اقتدارگراي مذهبي يكي همين است كه بايد فرهنگ مذهب ايده و فكرهماني باشد كه ازسوي حكومت مطرح مي شود و اگرغيراين باشد جرم محسوب مي شود.