Monday, November 17, 2008

برگزاری آیین بزرگداشت زنده یاد علی اکبر بهمنش در تهران

خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی - عصر روز یکشنبه 26 آبان در تالار اجتماعات مسجد الجواد به مناسبت درگذشت شادروان علی اکبربهمنش مراسم بزرگداشتی با حضور دهها تن ازفعالان ملی ، نیروهای آزادیخواه و مردم تهران برگزار شد. دراین مراسم که ازشخصیت مبارز و ملی علی اکبربهمنش تجلیل بعمل آمد نمایندگانی از گروههای سیاسی و نهادهای مدنی ازجمله جبهه ملی ایران ، جبهه دمکراتیک ایران ، حزب ملت ایران ، جبهه متحد دانشجویی ، کانون وکلای مرکزو نیروهای مستقل کرد حضوریافتند. مهندس امیرانتظام که به رغم بیماری و وضعیت خاص جسمانی به همراه همسرش دراین مراسم دقایقی چند حضوریافت مورد توجه ویژه حضارقرارگرفت. ازجمله نکات تعجب برانگیزاین مراسم ممانعت مسوولین مسجد ازدرخواست سخنرانی چند دقیقه ای مهندس طبرزدی یا یکی دیگرازموکلان زنده یاد بهمنش درجلسه بود.همچنین به رغم موافقت خانواده آن شادروان، مسوولین مسجد ازخواندن متن کامل زندگی نامه (توسط پرویز سفری )ونیزاسامی گروههای شرکت کننده دراین مراسم ممانعت بعمل آوردند. این تضییقات نشانگر آن است که حکومت نه تنها سایه اقدامات امنیتی خود را بردستگاه های دولتی و کوچه و خیابان گسترانده بلکه مراکزبه ظاهر مستقل همچون مساجد نیزازاین قاعده مستثنا نمی باشند.
زندگی نامه علی اکبربهمنش
زنده یاد علی اکبر بهمنش، فرزند عبدالحسین، اهل تربت حیدریه خراسان، متولد 1292 وکیل پایه یک دادگستری، جزو اولین نفرات در اخذمدرک لیسانس جرم شناسی ازدانشگاه تهران بود. وی دردوران رژیم گذشته درشمارمبارزان سیاسی به ویژه درزمان شادروان دکترمحمد مصدق وازیاران این سترگ مرد تاریخ ایران وشهید دکترحسین فاطمی بود.برخی سوابق زنده یاد بهمنش عبارتند از :افسر نگهبان درواقعه 30 تیر1331 (که بواسطه حضور خود توانست ازکشتارجمعی مردم جلوگیری نموده)، همرزم با خسروروزبه، تفتیش دفتر شخصی شاه و مهر وموم کردن آن به همراه دستگیری ارنست پرون(به دستوردکتر مصدق)، قاضی تحقیق در واقعه 16 آذر 32 که درآن روزسه تن ازدانشجویان مبارزاین سرزمین به خاک و خون درغلتیدند. زندانی سیاسی در سالهای 33 تا 34 و52 تا 55 که بخشی ازدوران زندان هم بند با پدر طالقانی بود. زندانی شدن بهمنش درسال 52 به اتهام شرکت دربرنامه ترورشاه صورت گرفت. علی اکبر بهمنش ازوکلای پرونده قتلهای زنجیره ای ، مادرپروانه فروهر، مهندس امیرانتظام ، مهندس طبرزدی و درجنبش 18 تیر78 نیز یکی ازوکلای دانشجویان دربند ازجمله دکترامامی ، پرویز سفری ، محمد مسعود سلامتی ، حسن زارع زاده واحمد باطبی بود.زنده یاد درطول قریب به یک قرن حیات خود همواره یاورستمدیدگان وغمخوارکشوروملت ایران بود. ازایشان دوفرزند به نام های زهره و فرهاد به یادگارمانده است و بانوفریده سجادی تا واپسین لحظه های عمر به عنوان همسری وفاداردرکناراوماند.

Friday, November 14, 2008

دیدار اعضای ارشد جبهه ی دموکراتیک ایران با اعضای ارشد حزب ملت ایران// تشیع جنازه استاد بهمنش // وخامت حال یک زندانی سیاسی

در استانه ی اول اذر ،سال روز کارت اجین شدن دو سرو بلند ازادی،پروانه و داریوش فروهر به دست وزارت اطلاعات در سال ۱۳۷۷،مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران به همراه دو تن از اعضای شورای مرکزی،اقایان محمد مسعود سلامتی و امین کرد در منزل خسرو سیف،عضو ارشد حزب ملت ایران با ایشان و چند تن از اعضای شورای مرکزی این حزب دیدار کردند.در این دیدار که اقایان دکتر امامی ،دکتر ال اقا ،مهندس شاه ویسی و اقای مخبر نیز حضور داشتند یاد و راه فرو هرها گرامی داشته شد و از این که رژیم حتا اجازه ی جلسه ی گرامی داشت این شهیدان راه ازادی را نمی دهد ابراز تاسف گردید.در این دیدار مهندس طبرزدی از جایگاه نیرو های ملی به ویژه حزب ملت ایران در دفاع از تمامیت ارضی و نیز پاسداشت حقوق احاد شهروندان ،از جمله حقوق اقوام تجلیل کرده ،تاکید کرد که در دوران جدید به ویژه با استقرار دولت کردستان عراق در ان منطقه و سرمایه گذاری هایی که از سوی غرب انجام شده که نتیجه ی منطقی ان بالا رفتن سطح انتظارات مردم منطقه است ،نیاز به بازتعریف موازین حقوقی برای تامین خواسته های اقوام ایرانی با حفظ تمامیت ارضی هستیم..اقای مهندس شاه ویسی نیز با ارایه ی یک تحلیل علمی و تاریخی در باره ی حقوق اقوام ابراز داشت که در ایران و از دیدگاه حزب ملت ایران شهروند تهرانی با شهروند کرد هیچ تفاوتی ندارند. اگر چه کرد ها مورد ظلم مضاعف قرار گرفته اند. مهندس شاه ویسی تاکید کرد:هیچ قومی به اندازه ی کردها دل در گرو ایران ندارند. اگر چه برخی روشنفکران دوست دارند نظرات متفاوتی ابراز کنند.دکتر ال اقا نیز تاکید کرد که اگر حکومت مرکزی دموکراتیک باشد و ما دارای یک حاکمیت ملی مثل دوره ی دکتر مصدق می بودیم هموطنان کرد و بلوچ ما نیز تا این اندازه مورد ظلم واقع نمی شدند. مشکل ما این است که حکومت ملی و مردمی نیست و این شکاف قومی را دامن زده است. اقای مخبر نیز تاکید کرد که با از بین رفتن استبداد و به راه افتادن موج دموکراسی یک فرصت تاریخی به دست خواهد امد تا در پرتو ان اقوام ایرانی بیش از پیش متحد شوند.در این دیدار اقای خسرو سیف ضمن سپاس گذاری از حضور اعضای شورای مرکزی جبهه ی دموکراتیک ایران در منزل ایشان ،بر اتحاد همه ی نیرو های دموکراسی خواه در شرایط فعلی تاکید کرد. اقای سیف همچنین بر این نکته تاکید گذاشت که حزب ملت ایران امادگی همکاری با اپوزسیون دموکرات را دارد و فکر می کند در وضعیت فعلی باید اختلافات مسلکی را کنارگذاشت. ایشان همچنین از شخصیت داریوش و پروانه ی فروهر به ویژه نقش ان ها در مبارزات ملی تجلیل کرد. در پایان مذاکراتی در مورد انتخابات ریاست جمهوری پیش رو صورت گرفت و قرار شد هماهنگی بیشتری در بین همه ی نیرو های دموکراسی خواه صورت بگیرد. در همین زمینه ،توجه به فرمول های جدید برای تشکیل و تقویت جنبش اجتماعی از سوی اپوزسیون که حاضر به شرکت در انتخابات غیر ازاد نبوده و نخواهد بود مورد پذیرش حاضرین در این نشست قرار گرفت و گفته شد که نباید اجازه داد حکومت مردم را از حقوق اساسی خود محروم کند.در پایان یاد علی اکبر بهمنش وکیل قتل های زنجیره ای و تعدادی از زندانیان سیاسی گرامی داشته شد. روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران.۲۳/دیماه/۱۳۸۷/خورشیدی
پیکرعلی اکبربهمنش درتهران تشییع شد
خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی- عصرجمعه 24 آبان با حضور شماری از فعالان آزادیخواه و دمکراسی طلب ایران پیکرعلی اکبربهمنش وکیل آزادیخواهان دربند ازمنزلش درتهران نو به بهشت زهرا تشییع شد. زنده یاد بهمنش که حضورموثری در دفاع ازآزادیخواهان طی نیم قرن اخیرازوقایع 16 آذر32 تا جنبش 18 تیر78 داشت سرانجام روزچهارشنبه در سن 95 سالگی درمنزل مسکونی اش دیده ازجهان فروبست. پیکراین وکیل مبارز درمیان تاثروتالم فعالان آزادیخواه پس از مشایعت درقطعه 253 بهشت زهرا جای گرفت.ازجمله حاضران این مراسم مهندس عباس امیرانتظام ، مهندس حشمت اله طبرزدی ، استاد ادیب برومند، پرویز سفری ، محمد مسعود سلامتی، مهندس خادم ، امیرکاویان، نمایندگانی از گروه های تحولگرا ازجمله جبهه دمکراتیک ایران ، جبهه ملی ایران و حزب ملت ایران بودند. مراسم ختم شادروان بهمنش روزیکشنبه 26 آبان در مسجد الجواد (میدان هفتم تیر)از ساعت 15 لغایت 16/30 برگزارمی گردد.
وخامت حال یک زندانی سیاسی

بنابه گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین، آقای فرهاد حاج میرزائی که نزدیک به 10 ماه است که در شرایط بد جسمی همچنان دربلاتکلیفی در بند 209 زندان اوین بسر می برد.
فرهاد حاج میرزائی نزدیک به 10 ماه است که در بند 209 زندان اوین در بلاتکلیفی بسر می برد.و هنوز آثار شکنجه بر بدن او عیان است.شرایط او و سایر زندانیان در این بند طاقت فرسا و غیر انسانی است. برای هر چه بیشتر تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی علاوه بر شکنجه های مختلف از عوامل طبیعی مانند سرما را بر علیه زندانیان سیاسی بکار می برند. بازجویان وزارت اطلاعات با خاموش کردن وسائل گرمایی ،و به حداقل رساندن وسائل پوششی و تحویل نگرفتن لباسهای گرم از خانواده ها فشارها را علیه زندانیان سیاسی بیشتر نموده اند.
اخیرا به فرهاد حاج میرزائی و خانواده وی اطلاع داده شده که پرونده او به شعبۀ 15 دادگاه انقلاب، که فردی بنام صلواتی رئیس آن است ارسال گردیده و دادگاه وی روز 15 اسفند ماه برگزار خواهد شد. خانواده آقای حاج میرزائی پس از طی کردن صدها کیلومتر مسافت راه در روزهای اخیر به صلواتی رئیس شعبه 15 دادگاه انقلاب مراجعه کردند. وقتی که به این شعبه مراجعه نمودند با برخوردهای توهین آمیز و تحقیر آمیز او مواجه شدند .و وقتی که با سئوال پدر آقای حاج میرزائی که چرا فرزندش نزدیک به 10 ماه در بند 209 زندان اوین بسر می برد؟ مگر فرزند من چکار کرده که اینگونه تحت شکنجه های وحشیانه قرار گرفته ؟ که با برخورد غیر انسانی صلواتی مواجه گردید. و او را با داد و فریاد از اتاق خود بیرون نمود.
آقای فرهاد حاج میرزائی 28 دی ماه 1386 در سنندج دستگیر شد و پس از مدتی زندانی بودن در سنندج او را به سلولهای انفرادی بند 209 زندان اوین منتقل شد او تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفت که در اثر این شکنجه پای آقای حاج میرزائی آسیب جدی دید و مدتی ناچارا با صندلی چرخ دار حرکت می کرد و علیرغم اینکه نزدیک به 10 ماه است که در بند 209 زندانی است، هنوز لنگان لنگان راه می رود.
بازجوی آقای فرهاد حاج میرزائی فردی با نام مستعار حاج سعید کربلایی که گفته می شود نام واقعی او سعید شیخان می باشد این فرد از سر بازجویان وزارت اطلاعات است .سعید شیخان برای گرفت اعترافات مورد دلخواه خود شکنجه های جسمی،جنسی و روحی علیه زندانیان سیاسی بکار می برد. حاج سعید کربلائی آقای فرهاد حاج میرزائی زیر شکنجه، وادر به امضای کردن 3 فقره چک سفید نموده است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری،انتقال به سلولهای انفرادی،شکنجه زندانیان سیاسی و بازداشت چندین ماه در بند مخوف 209 زندان اوین در بلاتکلیفی را محکوم می کند، و از سازمانهای حقوق بشر و انسان دوستان جهان برای جنایتهای سیستماتیک که در زندانهای وزارت اطلاعات بر علیه زندانیان سیاسی روا داشته می شود استمداد می طلبد.

Thursday, November 13, 2008

علی اکبر بهمنش درگذشت-روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران

علی اکبر بهمنش مرد بزرگ مبارز در سن ۹۵ سالگی و پس از عمری تلاش برای ازادی و عدالت صبح امروز درگذشت. این مرد بزرگ و این نمونه ی مقاومت و انسانیت قاضی تحقیق واقعه ی ۱۶ اذر ۱۳۳۲ در دانشگاه تهران بود. او از همرزمان خسرو روزبه و دادستان دادگاه افشار طوس بود.این مبارز شریف از وکلای شرافتمند زندانیان سیاسی در رژیم پیشین و فعلی بود و پرونده های زیادی را وکالت کرد. اقای بهمنش در زمان رژیم پیشین بارها به زندان افتاد و به شدت شکنجه شد. بهمنش در ۱۰ سال اخیر یا ر و همرزم بسیاری از مبارزین و دانشجویان بود و وکالت پرونده ی مهندس امیر انتظام و مهندس طبرزدی دبیرکل جبهه ی دموکراتیک ایران را برعهده داشت.او به ویژه برای ازادی مهندس طبرزدی تلا ش خستگی نا پذیری مبذول داشت و با پی گیری های او بود که حکم طبرزدی از ۱۴ سال به ۷ سال تقلیل یافت.یادش گرامی باد. بهمنش برای مبارزین نه یک وکیل و یار که یک پدر مهربان به حساب می امد. پدر بهمنش همراه با یار و همرزم خود شادروان محمد علی سفری برای دانشجویان زندانی کوشش های زیادی کرد.او همواره از مصدق و شهدای ۳۰ تیر و شهدای ۱۶ اذر یاد می کرد و دوست داشت در کنار شهدای ۳۰ تیر ارام بگیرد. بهمنش از خود جایی به نام به کوه به جا گذاشت که ان را جهان خاطره می نامید. او این محل را به نام شهدای راه ازادی بنا کرد. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.این وکیل قتل های زنجیره ای خاطرات زیادی با خود به زیر خاک برد تا پرونده ی ازادی خواهی و مبارزه با استبداد در این مملکت همچنان گشوده بماند. درگذشت این مرد بزرگ را به همه ی ازادی خواهان و یارانش و نیز به خانواده و دو مبارز خستگی ناپذیر اقایان مهندس امیر انتظام و مهندس طبرزدی تسلیت می گوییم. مراسم دفن ان بزرگ مرد صبح ادینه ساعت ۱۰ از مقابل منزلش واقع در تهران نو-خیابان بابا طاهر شرقی پلاک ۱۵۸ انجام خواهد گرفت. روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران. ۲۲/ابان ماه/۱۳۸۷ خورشیدی.
نامه تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی خطاب به سازمان های بین المللی
شهریور ماه سال گذشته در پی برگزاری مراسم نوزدهمین سالگرد قتل عام 30 هزار زندانی سیاسی، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران اقدام به بازداشت گسترده ی شرکت کنندگان در این مراسم نمود. که در پی آن آقایان محمدعلی منصوری، علی صارمی، میثاق یزدان نژاد و علی نادری همچنان در بندند.
محمد علی منصوری 47 ساله صبح روز 11 شهریور ماه، 2 روز پس از برگزاری مراسم، بازداشت شد. وی نزدیک به 4 ماه در سلول های انفرادی تحت شکنجه های شدید روحی و جسمی قرارگرفت. در اولین دادگاه که در تاریخ 13/5/1387 برگزار شد، اتهامات اولیه که پیرامون شرکت در مراسم بود، حذف گردید و اتهاماتی غیرواقعی و دروغین به وی نسبت داده شد که سرانجام پس از 13 ماه بلاتکلیفی ناشی از بازداشت موقت غیر قانونی، حکم سنگین 17 سال زندان به همراه تبعید برای وی صادر شد.
علی صارمی نیز در تاریخ 14/1386 دستگیر و به مدت 7 ماه در سلول های انفرادی تحت شکنجه های روحی و جسمی شدید قرار گرفت. دادگاه انقلاب در تاریخ 2/7/1387 اتهاماتی خودساخته به وی نسبت داده و اتهام شرکت در مراسم که دلیل اصلی بازداشت ایشان بوده را حذف نمود. اکنون پس از گذشت 13 ماه ، وی همچنان در وضعیت بلاتکلیفی به سر می برد و انتظارمیرود که با حکم سنگین دادگاه انقلاب مواجه شود.
میثاق یزدان نژاد 22 ساله، فعال دانشجویی در تاریخ 19 شهریور سال گذشته دستگیر شد. وی نیز پس از سپری کردن ماهها سلول انفرادی همچنان دربازداشت موقت به سر می برد.
محسن نادری در تاریخ 19 /6/1386 بازداشت شد و دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی وی را به یک سال زندان به جرم شرکت در مراسم قتل عام زندانیان سیاسی ، محکوم کرد.
امسال نیز در پی برگزاری بیستمین مراسم سالگرد قتل عام، خانم حمیده نبوی که دارای فرزند 5 ساله است دستگیر و به زندان اوین منتقل گردید. شایان ذکر است که فرزند ایشان بدون سرپرست است. وی نیز به 1 سال زندان محکوم شده است.
ما اعضای خانواده های این زندانیان سیاسی از سرنوشت عزیزانمان به شدت نگرانیم و خواستار عکس العمل قاطع نهاد های حقوق بشری مبنی بر الغای کلیه ی احکام غیر انسانی علیه افراد مذکور و آزادی بدون قید و شرط آنان هستیم .
هم اکنون در سالگرد فاجعه جنایت علیه بشریت به انتظار فجایعی دیگرنشستیم که دگر جگرگوشگانمان قربانی تکرار این فاجعه هستند.
کمیته گزارشگران حقوق بشر

گذار: شناخت و آگاهی نسبت به میزان تاثیرگذاری فعالان جامعه‌ی مدنی، بر وضعیت حقوق بشر و دموکراسی در جامعه‌ی ایران، که به گواه ناظران داخلی و بین‌المللی به سختی دوران گذار خود را سپری می‌کند، گامی است که می‌تواند مجموعه‌ی فعالان سیاسی و اجتماعی ایران را به اتخاذ استراتژی و تاکتیک‌هایی راهبردی، جهت استیفای حقوق بشر و تسریع روند دموکراتیک‌سازی رهنمون سازد.
باور بر این است که مقاومت در برابر پذیرش حقوق بشر و مانع‌تراشی در برابر اعمال حاکمیت مردم از راه تثبیت دموکراسی، همواره از سوی حاکمان خودکامه به‌عنوان یک اصل مورد توجه بوده است. اما آنچه آنها را وادار به تغییر شرایط و پذیرش حقوق بشر و دموکراسی کرده است، از یک سو متاثر از خواست و اصرار مردم و فعالان جامعه‌ی مدنی و از سوی دیگر متاثر از تحولات جامعه‌ی جهانی بوده است.
از این منظر گذار می‌کوشد با دریافت و انتشار دیدگاه‌های فعالان و ناظران جامعه‌ی مدنی ایران، ضمن ارائه تصویری از دستاوردها و شناخت موانع و اطلاع‌رسانی نسبت به آنچه در جریان است، از نگاه و اندیشه‌ آنان، راهکارهای تازه‌یی را برای تسریع روند دموکراتیک‌سازی و پذیرش و احترام به حقوق بشر شناسایی کند. برای دستیابی به این هدف، ما این دو پرسش عمده را با صاحب‌نظران در میان گذاشته‌ایم:
۱- در سال‌های اخیر، آیا فعالیت‌های حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه‌ی فعالان جامعه‌ی مدنی در ایران به اندازه‌ی کافی نتیجه‌بخش بوده و آیا انجام چنین فعالیت‌های را در شرایط امروزی همچنان مفید می‌دانید؟ آیا در این زمینه دستاوردهای اندکی بدست‌ آمده یا بسیار؟ چه گروه‌‌های موفق‌تر بوده‌اند و چرا؟ آیا تماس با حاکمیت برای درخواست‌های مدنی را در شرایط حاضر مثمرثمر می‌دانید؟
٢- در شرایط امروزی، چه شیوه یا شیوه‌‌های را برای پیشبرد فعالیت‌های حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه در داخل ایران پیشنهاد می‌کنید؟ به نظر شما، در این میان، فعالان و مروجان حقوق بشر و دموکراسی‌خواهان ایرانی خارج از کشور چه نقشی می‌توانند بازی کنند؟
تحلیل‌های پیش‌رو، پاسخ صاحب‌نظران به پرسش‌های تحریریه‌ی گذار است که می‌خوانید. گذار به‌تدریج، دیگر دیدگاه‌ها و نظرات این صاحب‌نظران را منتشر کرده و بازتاب خواهد داد. گذار از عموم علاقه‌مندان به این بحث و دیگر فعالان جامعه‌ی مدنی برای مشارکت در این نظرخواهی دعوت به‌عمل می‌آورد. علاقه‌مندان شرکت در این نظرخواهی می‌تواند پاسخ‌های خود را به نشانی info@gozaar.org ارسال نمایند.
***
کیانوش سنجری؛ فعال حقوق بشری
صدای اعتراض به نقض حقوق بشر از هر زمانه‌ی دیگر رساتر به گوش می‌رسد
پاسخ بخش اول:
بستگی به منظور شما از مفهوم «نتیجه‌بخشی» دارد. اگر نتیجه‌بخشی را پایان اعدام کودکان و شکنجه‌ی دانشجویان و زندانی کردن دگراندیشان و ناراضیان سیاسی بشماریم، و یا گشوده شدن درهای بازداشتگاه امنیتی ٢۰۹ و پایان اخراج و ممنوع‌التحصیل شدن دانشجویان منتقد و یا حتی رعایت شدن قانون تفکیک جرایم در زندان‌های تحت مدیریت سازمان زندان‌ها (و نه حتی بسته نشدن چشم زندانی‌ها هنگام بازجویی در بازداشتگاه‌های مخفی و امنیتی جمهوری اسلامی) و امثال آن بدانیم؛ به نظر من نتیجه‌بخش نبوده است. حکومت ایران احترامی برای فعالیت کوشندگان حقوق بشر و درخواست‌های سازمان‌های داخلی و بین‌المللی مدافع حقوق بشر برای پایان دادن به سرکوب‌ها قائل نیست. حتی آقای محمد جواد لاریجانی چند ماه پیش تلاش‌گران حقوق بشر درون ایران را "قلابی" قلمداد کرد. از یاد نبریم که مجازات ۱۱ سال زندان برای محمد صدیق کبودوند که تنها به سبب تاسیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بوده - مجازاتی که خانم نسرین ستوده حقوق‌دان در تهران آن را بی‌سابقه و تعجب‌برانگیز نامیده - و یا اعدام یعقوب میرنهاد یک وبلاگ‌نویس و فعال مدنی در بلوچستان و قطع دست و پای چند زندانی در همان منطقه از کشور یا اعدام کسانی که زیر سن ۱۸ سال مرتکب جرم می شوند، همین اواخر و به رغم اعتراض‌های گسترده‌ی فعالان حقوق بشر در داخل و در سطح جهانی رخ داده است. اما اگر وضعیت امروز را با تابستان سال ۱٣٦۸ مقایسه کنیم متوجه می‌شویم که روشنگری‌های آزادی‌خواهان و تلاش‌گران حقوق بشر سبب شده رژیم نتواند به راحتی ناراضیان را از سر تیغ بگذراند. هر چند در مقاطعی باندهایی مانند گروه سعید امامی این وظیفه را انجام داده‌اند که البته بازتاب‌های منفی و تبعات سنگینی برای حکومت به همراه داشته است.
دولت پادگانی محمود احمدی‌نژاد نشان داده که برای هیچ کدام از پیمان‌نامه‌های بین‌المللی احترام به حقوق بشر و شهروندی احترامی قائل نیست. عمادالدین باقی چهره‌ی سرشناس مدافع حقوق بشر را به درون سلول انفرادی بردند تا به سکوت و توقف اعتراض به نقض حقوق بشر وادارش کنند؛ اما آیا آن‌ها به هدف‌شان رسیده اند؟ به هیچ وجه.
هرچند سرکوب‌ها ادامه داشته و حتی گسترش یافته، صدای اعتراض به نقض حقوق بشر از هر زمانه‌ی دیگر رساتر به گوش می‌رسد. جنبش‌های اجتماعی رشد کرده و فعالیت و اعتراض‌هایشان افزایش یافته است. شاید بیشتر شدن سرکوب‌ها به همین سبب است؛ چرا که رژیم‌های خودکامه وقتی از برآوردن نیازهای روزمره مردم؛ از آوردن نان به سر سفره مردم با وجود درآمد سالانه‌ی ٦٥ تا ۸۰ میلیارد دلار از طریق نفت و پتروشیمی جمهوری اسلامی ناتوان می‌شوند، برای فرافکنی، دشمن‌تراشی می‌کنند و دشمن‌های فرضی و خارجی می‌سازند و می‌کوشند با سرکوب اعتراض‌های برآمده از کاستی‌‌ها، جامعه را کنترل کنند. در این شرایط حکومت فعالان حقوق بشری داخلی را هم "دشمن" و "برانداز" محسوب می‌کند. محافل امنیتی شیرین عبادی را عاملی در دست سازمان‌های جاسوسی غرب، میرنهاد را عضوی در خدمت شورشیان عبدالمالک ریگی، هانا عبدی و رناک صفارزاده اعضای کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز را افرادی مرتبط با شورشیان پژاک و دانشجویان چپ‌گرای بازداشت شده در مراسم روز دانشجو در ایران را به افرادی در خدمت برنامه‌های براندازانه‌ی غرب و دانشجویان تحکیمی را وابسته به گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور متهم می‌کنند. همین چند شب پیش مستندی از شبکه اول تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد که در آن اینترنت و به ويژه یاهو مسنجر را عاملی برای به انحراف کشیده شدن جوانان معرفی می‌کرد!
هرچند حکومت در برابر اعتراضات اجتماعی نرمش نشان نمی‌دهند، اما تلاش مدافعان حقوق بشر در بازتاب دادن سرکوب و نقض حقوق مردم در سطح بین‌المللی باعث چند مورد عقب‌نشینی حکومت از مواضع خود شده است: یکی درباره‌ی اعدام‌های علنی در خیابان‌ها که پس از انتشار عکس‌های دهشتناک اعدام زندانیان از طریق آویختن‌شان بر جرثقیل‌ها در رسانه‌های بین‌المللی، قوه قضاییه در بخش‌نامه‌ای اعلام کرد از این پس در درون زندان‌ها اعدام می‌کنیم. نمونه دیگر عقب‌نشینی، اعدام افرادی است که زیر سن هجده سال مرتکب جرم شده‌اند؛ موضوعی که در جریان سفر اخیر احمدی نژاد به نیویرک مرتباً از وی پرسیده شد و او هم از دادن پاسخ صحیح طفره رفت. اخیرا مقامات قضایی ایران اعلام کردند می‌خواهند دست از این مجازات بردارند. اگرچه این خبر خوشحالی مدافعان حقوق بشر و مخالفان مجازات اعدام را در پی داشت؛ چند روز بعد یکی دیگر از مقامات قضایی گفت این دستورالعمل درباره‌ی مجازات قصاص صدق نخواهد کرد! یعنی روز از نو و روزی از نو!
نمونه‌ی دیگر لایحه‌ای به نام "حمایت از خانواده" است که توهینی آشکار به کرامت انسانی زن بود و موجی از اعتراض صاحب‌نظران اجتماعی، به ویژه فعالان حقوق زنان را برانگیخت. این لایحه با فشار افکار عمومی فعلاً متوقف مانده است. فعالان حقوق زنان اعلام کرده بودند در صورت طرح شدن این لایحه در مقابل مجلس تجمع خواهند کرد. توقف لایحه به نوعی برای آن‌ها پیروزی بود.
می‌پرسید آیا تماس با حاکمیت برای درخواست‌های مدنی مثمرثمر بوده و آیا این روش از ضربه‌پذیری فعالان کاسته است؟
آقای کبودوند یا آقای باقی بسیار شفاف و به دور از خشونت در صدد قبولاندن اصول و ارزش‌های انسانی و حقوق بشری به حکومت بودند؛ اما حکومت آنان را به زندان افکند و شکنجه و آزار داد. این واقعیت گواه آن است که در شرایط کنونی و تحت سلطه‌ی حکومت پادگانی و یک‌دست شده و قدرت بی‌مهار و مسئولیت‌ناپذیر، گوش حکومت بدهکار این حرف‌ها نیست. آیا چاره‌ی دیگری داریم؟ آیا اگر فعالیت‌ها به زیر زمین برود، توهم توطئه‌ی حکومت بیشتر نخواهد شد؟ ضربه‌پذیری بیشتر نخواهد شد؟ به باور من خواهد شد. شفاف بودن فعالیت‌ها و اصرار بر خواسته‌های دمکراتیک، مبارزه‌ای مدنی و عاری از خشونت است. این گونه از مبارزه دست حکومت را برای سرکوب بیشتر می‌بندد. فعلا آن‌ها هر که را بازداشت می‌کنند به شرکت در عملیات توطئه‌آمیز امریکا برای براندازی حکومت متهم می‌کنند. از آرش و کامیار علایی گرفته تا عشا مومنی که برای تکمیل پروژه‌ی دانشگاهی‌اش از فعالیت زنان برابری‌طلب گزارش تهیه می‌کرد!
پاسخ بخش دوم:
الان بیش از هر زمان دیگری جنبش‌های اجتماعی بالغ شده‌اند. البته حکومت از همبستگی آن‌ها می‌هراسد و سعی دارد با سرکوب و زندانی کردن رهبران‌شان، جلو اتحاد آن‌ها را بگیرد. اما می‌بینیم که دانشجویان به دیدار خانواده‌ی منصور اسانلو – یکی از رهبران سندیکا‌ی کارگران شرکت واحد– می‌روند و با او همدردی می‌کنند یا به اجتماع زنانی می‌روند که در پی حق برابر بودن زن و مرد هستند. ممکن است بازداشت و زندانی ‌شوند، اما پیوندها گسسته نمی‌شود. الان دیگر تابستان ۱٣٦۸ نیست که حکومت بتواند ناراضیان سیاسی‌اش را تیرباران کند و افکار عمومی لب به اعتراض نگشایند. عصر اینترنت است و ماهواره. سانسور و خفقان هست، اما جوانان هر روز راه‌های تازه‌ای برای دور زدن این فیلترینگ می‌جویند. حکومت نمی‌تواند به دور ایران حصار بکشد و مردم را درون‌اش زندانی کند. مردم دارند می‌فهمند که دمکراسی و آزادی چه گوهر گران‌بهایی است. هر چقدر سطح آگاهی‌ها بالا برود، مطالبه‌ی آن حقوق بیشتر می‌شود. فعالان حقوق بشر این وظیفه را بر دوش گرفته‌اند که جامعه را آگاه کنند. هانا-ها و روناک‌ها می‌روند به روستاها و برای بالا بردن آگاهی می‌کوشند. زنان یک میلیون امضا به در خانه‌ها می‌روند و امضا جمع می‌کنند و با مردم درباره‌ی حقوق شهروندی‌شان سخن می‌گویند. فعالان ایرانی و بین‌المللی خارج از کشور بازتاب دهنده‌ی این صداها بوده و هستند. آن‌ها به درون سازمان ملل راه یافته‌اند. نهم ژوئن گذشته گروهی از آن‌ها با گروه کاری شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو دیدار کردند. اعتراض اخیر دبیر کل سازمان ملل متحد به نقض حقوق بشر حکومت جمهوری اسلامی حاصل تلاش همه‌ی فعالان حقوق بشر در درون و برون مرزها برای انعکاس وقایع ایران بوده است. جمهوری اسلامی باید تصمیم بگیرد آیا می‌خواهد جزیی از جامعه‌ی جهانی باشد یا راه انزوای بیشتر را می‌پیماید؟

Saturday, November 8, 2008

به یاد دکتر فاطمی

نوزدهم آبان ماه سالگرد شهادت دکتر حسین فاطمی روزنامه نگار و وزیر خارجه دولت ملی دکتر محمد مصدق میباشد .صالحترین سخنگویی که از مطبوعات در صف دولت مردان قرار گرفت او نخست مدیر روزنامه باختر امروز بود سپس لباس وزارت پوشید ولی درکسوت وزیر هم روزنامه نگار بود .او هیچگاه به قلم خیانت نکرد وآنرا جز در راه آزادی در هیچ راه دیگری به حرکت در نیاورد او هیچگاه در مدح ستمگران قلم نزد وتا پای اعدام هم با دیکتاتور زمانه سازش نکرد.اوبامستبدین داخلی واستعمارگران خارجی سازش نکرد وآنچه برایش مهم بود وحاضر شد بر سر آن جان بگذارد احقاق حق ملت ستمدیده ایران بود
...او چنین می نوشت... برای خدمت به ایران وفداکاری در راه آزادی قلم به دست گرفته قدم به میدان گذاشتیم
بهترین اسلحه برای حفظ ایران داشتن آزادی است...تمام افراد ایران وتوده اجتماع تا آزاد نباشد نمی تواند به وظیفه خو عمل کند...حکومت دیکتاتوری بیش از همه کار آزادی ،نطق وقلم را لگد کوب میکند
یادش گرامی وراهش پر رهرو باد
هوادارن جبهه ی دمکراتیک ایران _ استان تهران
به یاد و در سوكِ دكتر حسین فاطمی
منیر طه
وقتی كه آن ابله به اعدامِ تو فرمان داد ،
وقتی هزاران جان كنارِ جانِ تو جان داد ،
وقتی سرودِ « زنده بادت» بر لبت غلتید ، *
خون‌خواهیت را ای به خون آغشته ، فرمان داد
نامِ بلندت اینچنین ورد زبان‌ها شد
راه و روندت رهنمای رفتنِ ما شد
دیدی چسان در دامِ ، خود‌گسترده ، درافتاد ؟
دیدی‌كه آن بیمایة ابله چه رسوا شد ؟
امروز چون دیروز باز از هولِ جان بگریخت
امروز چون دیروز در بیگانگان آویخت
بارِ دگر این بی‌خرد با خفّت و خواری
آن آبروی رفته را بر روی نامش ریخت
آخر به دامان كه ریزم اشك این غم را
آخر كرا گویم غمِ این درد و ماتم را
آوخ كه می‌سوزد هنوز آن خانه در‌ بیداد
شادا كه رفتی و ندیدی این جهنم را
هرگز مپنداری كه یادت می‌رود از یاد
هرگز مپنداری كه خاموش است این فریاد
آزادگی با یادِ هر ‌آزاده ، می‌‌بالد
ای سرورِ آزادگان ، یادت گرامی باد

* « پاینده ایران، زنده باد دكتر مصدق» آخرین‌كلامش دركشتارگاه .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوزده آبان سالروز شهادت دکتر حسین فاطمی، سردار بزرگ نهضت ملی و ضد استعماری ایران
مهران ادیب
"اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده باید از آن
کسی که اول این پیشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد و آن کس شهید راه وطن
(دکتر حسین فاطمی است ." (دکتر محمد مصدق
سحرگاه روز چهارشنبه نوزده آبانماه یکهزار و سیصد و سی و سه خورشیدی دکتر حسین فاطمی روزنامه نگار مبارز وآزاد یخواه و وزیر امو خارجه دولت ملی دکترمصدق پیشوای نهضت ملی و ضد استعماری ایران، در حالی که سخت بیمار بود برای جلب رضایت دولتمردان "بریتانیای کبیر" در میدان تیر لشگر ۲ زرهی به جوخه اعدام سپرده شد.
دکتر فاطمی مبارزی بود نستوه که به آزادی ایمان داشت ، مبارزی بود علیه استعمار و استعمارگران که هرگونه تسلط امپریالیسم را محکوم می کرد .
دکتر فاطمی می گفت : " ملت ما برای حفظ و استقلال و حاکمیت خود با هر دولت خارجی که بخواهد در امور ایران مداخله نماید نمی تواند سر سازش داشته باشد و با هرنوع استعماری بهر رنگ و عنوان و نامی خواه سیاه خواه سرخ مبارزه می کند و در این مبارزه جز کوتاه ساختن دست ایادی اجنبی در امور داخلی ایران هیچ غرضی و قصدی ندارد . ما تصمیم گرفته ایم در خانه خودمان آزاد و از هر تعدی و تجاوز و د خالت بیگانه ایمن و راحت باشیم . برای ایرانی هر خارجی خارجی است وفرقی بین استعمارروسی و انگلیسی و آمریکائی نمی گذارد."
۱ – پیش از اعدام دکتر فاطمی خطاب به سرتیپ آزموده ، سلف جلادان خون آشامی چون خلخالی ، ری شهری ،گیلانی و... چنین گفت :
" آقای آزموده ، مرگ حق است و من از مرگ ابائی ندارم آن هم چنین مرگ پرافتخاری . من می میرم که نسل جوان ایران از مرگ من درس عبرت بگیرد و با خون خود از آزادی و وطنش دفاع کند و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت کنند . من درهای سفارت . انگلیس را بستم غافل از اینکه تا دربار هست انگلستان نیازی به سفارت ندارد ."
صدق گفتار این جانباخته راه آزادی و سربلندی ایران، کتاب خاطرات سر دنیس رایت کاردار سفارت انگلیس در ایران است وی در خاطرات خود چنین می نویسد:
" اعدام دکتر فاطمی وزیر خارجه دکترمصدق بمن آرامش داد زیرا دیگر کسی جرأت نخواهد کرد چنان خشم آلود پنجه برچهره سیاست امپراتوری انگلیس بزند "
با توشیح حکم اعدام دکتر فاطمی ، "پادشاه اسلام پناه" توانست خشنودی دولت فخیمه بریتانیا را فراهم نماید و با وابستگی سیاسی و اختناق در ایران و اعدام و زندانی نمود ن صدها مبارز راه آزادی ، کشور ما را به چنین روز سیاه و فاجعه انگیزی بکشاند که امروزه همه شاهد آنیم .
دکتر فاطمی با پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت کینه و دشمنی دولتمردان انگلستان را علیه خود برانگیخت تا آنجا که هدف تیر پسرک نو جوانی که از سوی گروهک فدائیان اسلام مغز شوئی شده بود ، قرار گرفت و سخت مجروح گردید . در زمان تصدی وزارت امور خارجه مسئولیت قطع روابط سیاسی با دولت انگلستان را به عهده گرفت و در عرض بیست و چهار ساعت در های سفارت و کنسولگری های انگلستان رابست و اعضای سفارت را از ایران اخراج نمود با این اقدام ضد استعماری خود کینه و خشم سیاستمداران انگلیسی را علیه خود چند برابر نمود تا جائی که جیره خواران بیگانه هنوز که هنوز است از شنیدن نام پر افتخار دکتر فاطمی به هراس افتاده و جهت خوش رقصی پیش اربابان خود هر نوع پیراه و انگی را به او می چسبانند .
در شب کودتای نافرجام بیست و پنج امرداد ، توسط سربازان گارد شاهنشاهی به نحو اهانت آمیزی بازداشت و به کاخ سعدآباد برده شد ولی باشکست کودتا فردای آن شب از اسارت آزاد و در متینگی که بعد از ظهر همان روز در میدان بهارستان برگزار گردید شرکت نمود و طی سخنرانی هیجان انگیز و تاریخی خود پرده از روی توطئه های بیگانگان و عوامل داخلیشان برداشت و دشمنان ایران و ایرانی را بیش از پیش به مردم شناساند .
پس از کودتای ننگین بیست و هشت امرداد دکتر فاطمی به زندگی مخفی رو آورد ولی در ششم اسفندماه همان سال محل مخفی وی شناسائی شد و توسط سرگرد مولوی مامور فرماندار نظامی دستگیرگردید نخست به کاخ شاه و سپس به دفتر سرتیپ تیمور بختیار واقع در ساختمان شهربانی کل کشور برده شد .ضمن خروج از ساختمان شهربانی در حالی که در محاصره ماموران مسلح فرمانداری نظامی قرار داشت ، در اجرای فرمان ! مورد هجوم اوباش و چاقوکشان حکومتی به سرکردگی شعبان بی مخ قرار گرفت ولی خواهر آن شهید بزرگوار که از دستگیری برادرش آگاهی یافته بود با شتاب خودرا به جلوی شهربانی رسانیده و با دیدن هجوم اوباش جیره خوار درباری با شهامت کم نظیر خود را به روی برادرش انداخت و مانع ضربات بیشتری شد . فداکاری کم نظیراین شیرزن دلاور موجب گردید تا اوباشان حکومتی تنها موفق به مجروح کردن دکتر فاطمی بشوند .آن شهید راه آزادی ایرانزمین تا زمان اجرای حکم اعدام ، با بدنی مجروح و در شرایط سخت و توان فرسا ، نه ماه تمام در زندان بسر برد و در تمام این مدت به رغم جسم بیمار و درد های شدید ناشی از زخمهای بجا مانده از دشنه چاقوکشان حکومتی، روحیه بسیار قوی و تسلیم ناپذیری داشت.
راد مردانی که در روزهای سیاه ، پنجه در پنجه دیو استبداد و ارتجاع افکنده اند و زندان و شکنجه در برابر ایمان تزلزل ناپذیرشان بسیار ناچیز بوده است همواره دکتر فاطمی آن دلاور مرد تاریخ ایرانزمین را بیاد می آورند که مرگ را بر خیانت به نهضت ملی ایران و پیشوای بزرگ آن ترجیح داد و در لحظات پایان عمر از آخرین رمق حیات خود کمک گرفت و از ته دل فریاد برآورد :
پاینده ایران زنده باد مصدق
آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی
۱ – سر مقاله روزنامه باختر امروز شماره ۳۰۲ هفدهم امردادماه ۱۳۲۹
بر گرفته از وبلاگ پیام دانشجو

Thursday, November 6, 2008

بیانیه ی جبهه ی دموکراتیک ایران//شمارش معکوس _ محمدمسعودسلامتی//اخبار زندانیان سیاسی

علی کرم زاده معروف به درویش از دانشجویان رشته ی ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد پیش از انقلاب و از اهالی خرامه از توابع شیراز بود.او پیش از انقلاب از دانشجویان آزادی خواه به حساب می آمد و پس از انقلاب نیز با رژیم اسلامی مخالفت کرد و به همین دلیل بارها به زندان افتاد،شکنجه و تبعید شد.
درویش به لحاظ اعتقادی با ایدئولوژی حاکم در ستیز بود و به لحاظ قریحه ی ذاتی،فردی شاعر و هنرمندی خوش صدا به حساب می آمد.در منطقه ی خرامه ی پارس،او را به جوانمردی و فتوت می شناختن و اتفاقا،از توانمندی جسمی بسیار خوبی برخوردار بود و در پیروی از پیشوای خود علی،بارها و بارها در مقابل نیروی های زورگوی امنیتی،نظامی و انتظامی منطقه ایستادگی کرد و به همین دلیل،منطقه ی خرامه جایی برای زیستن آرام و بی دغدغه ی او نبود.ضمن این که آرامش را از زورگویان منطقه ای سلب کرده بود و به همین دلیل اخیرا او را تبعید کرده بودند.
درویش در 4خرداد1379در میتینگی که به دعوت جبهه ی متحد دانشجویی در مقابل دانشگاه تهران برگزار شد،از خرامه به تهران آمد و در آن میتینگ سخنرانی کرد.به گونه ای که نیروهای امنیتی و نظامی،او را به شدت کتک زده و بازداشت کردند.علی کرم زاده تابستان سال 1379 را همراه با مهندس طبرزدی،کورش صحتی،حسن زارع زاده،محمود شوشتری،حمید علیزاه،سعید کاشیلو و ده ها تن از مبارزین در سلول های انفرادی209گذراند و پس از آزادی در کسوت یکی از اعضای فعال جبهه ی دموکراتیک ایران درآمد.
درویش در پی گیری مبارزات مسالمت آمیز به قدری جدی بود که بارها و بارها قاضی حداد،این گفته ی او را نقل می کرد که :کرم زاده می گوید به تهران آمده ام تا با کمک طبرزدی حق مردم را از حکومت بازستانم.
با کمال ناباوری و تاسف،دو روز پیش به ما خبر رسید که درویش را در باغ های منطقه ی «خرامه»دار زده اند و خانواده اش پس از دو روز بی خبری از او،با جسد بی جانش روبه رو شده است.
جا دارد اعلام کنیم که درویش همچون شادروانان پروانه و داریوش فروهر هیچ دشمن شخصی نداشت.دشمنان او فقط و فقط عوامل امنیتی،انتظامی و نظامی منطقه بوده اند.اگرچه درویش که یک خانواده ی 5 نفری را اداره می کرد،به شدت تنگدست بود و عوامل حکومت اجازه ی کار به او نمی دادند،ولی او قوی تر از این بود که در مقابل مشکلات اقتصادی از پا در بیاید و یا اگر می خواست در مقابل ظلم حکومت دست به خودکشی بزند،آنقدر ضعیف نبود که نوشته ای که بیانگر خواسته هایش باشد را از خود به جا نگذارد.
بنابراین،مدعی هستیم،مرگ درویش در آستانه ی قتل های زنجیره ای بیدار باشی به سران حکومت ،جامعه ی جهانی و آزادی خواهان ایران است.این حکومت نشان داده است،هرگاه از راه زندان،تبعید و شکنجه نتواند از گسترش جنبش دموکراسی خواهی جلوگیری کند،گروه های خود سر را برای حذف فیزیکی آزادی خواهان فعال می کند.این سیاست از حاشیه ی شهرها،زندان ها و جاهایی شروع می شود که جامعه را دچار شوک نسازد،اما اهداف از پیش تعیین شده تامین گردد.مرگ علی کرم زاده چند روز پس از مرگ رضا رجبی در زندان رجایی شهر،زنگ خطر را به صدا درآورده است.ایرانیان آزادی خواه به هوش!!! همچنین بر خود فرض می دانیم،مرگ این جوانمرد ازادی خواه را به خانواده ی محترم ان شادروان و دوستان مبارزش به ویژه اعضا و هواداران جبهه ی دموکراتیک ایران تسلیت بگوییم.

زنده باد آزادی-برقرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد
جبهه ی دموکراتیک ایران(IDF) /ابان ماه/1387/خورشیدی
شمارش معکوس_ محمدمسعودسلامتی عضوشورای مرکزی جبهه ی دمکراتیک ایران

ازهنگامی که رهبرحکومت اسلامی خطاب به احمدی نژاد گفت که دولتش نه برای یک سال باقی مانده بلکه برای 5 سال برنامه ریزی کند. ناظران سیاسی چنین برداشت کردند که از منظر حکومت تکلیف انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری درایران معین شده وپرونده آن مختومه است. وآنگاه که کیهان شریعتمدار درپس پرده ی نسیان جایزه ای که به عنوان نشریه ی منتقد دولت به او داده اند، می نویسد : هرگروه ازاصولگرایان بخواهد فردی جز احمدی نژاد را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری مطرح کند درزمین دشمن بازی کرده است. دیگرمی رفت تا سلسله قراین این تصویررا ترسیم نماید که اراده حکومتگران برنامزدی چه کسی قرارگرفته است.
اما به نظر می رسد ازمنظری دیگرواکاوی در برخی رخ دادها ومولفه های به ظاهر مستقل از این موضوع چشم انداز دیگری ازاین مساله فرا روی ناظران امرقراردهد. ماجرای کردان یکی ازاین حوادث است. پرواضح است که وزارت کشورنقش حساسی درکیفیت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ونیزثمره ی آن دارد. با چنین وصفی پرسشی که دراین بین مطرح است آنکه چگونه مجلسی که با توجه به پیشینه اش کمترموردی یافت شد که دربرابر خواست رییس قوه مجریه استقلال نظر ازخود بروز دهد، دراین مساله حیاتی توان مصاف را درخود یافته است. همان پارلمانی که به رغم زمزمه های ناهمساز اولیه با احمدی نژاد درمعرفی وزیر مورد نظر درروز رای اعتماد نه براساس شناخت ازسوابق و صلاحیت سیاسی وی دراین پست بلکه تنها به واسطه یک نقل قول مبنی برتایید رهبری رای داد. اکنون چگونه ممکن است دراندک مدتی این جسارت درآن حاصل شود که بی هیچ چراغ سبزی وی را استیضاح نماید. ضمن آنکه عدم حضوراحمدی نژاد درمجلس با هرعنوانی که طرح شده باشد نتیجه ای جزتضعیف وزیرمورد حمایت وی نداشت.
رخداد دیگرنشرگزارش وزیرمعزول کشور پورمحمدی به مجلس ورهبری پیرامون آمارهای غیرواقعی دولتی ها و همچنین اعلام اینکه حدود 15000 مدیردولتی پرونده تخلفاتی دارند. این نیز امتیاز منفی دیگر برای دولت است. به خاطربیاوریم که برکناری وزیرروحانی ازکابینه وقتی قطعیت یافت که گفته می شد وی گزارشی ازتخلفات انتخاباتی مجلس هشتم به رهبرحکومت داده است. همان انتخاباتی که شمارکرسی های نظامیان در مجلس برکرسی های روحانیان پیشی گرفت. پرسشی که دراینجا مطرح است آنکه وزیرمعزول که اینچنین خود را محرم مسوولین طرازاول حکومت می داند آیا ممکن است خود سرانه ودرحالی که کاندیدای مورد حمایت حکومت مشخص شده درجهت مخالف آن گام بردارد.
سرانجام موضوع دیگری که دراین راستا قابل توجه است مصوبه اخیر مجمع تشخیص مصلحت درخصوص بازگرداندن 18 شورای عالی و شروع به کار مجدد این شوراها پس از انحلال آنها به خواست احمدی نژاد می باشد. این درحالی است که دولت مایل است اقدام خود (انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی و ادغام شوراها) را به مثابه ی انقلاب اداری ودراعداد گزارش عملکرد مثبت خود اعلام کند. اقدامی که ازاولین گام با دورزدن شورای عالی اداری (به نحوی که اعضای آن مدعی شدند تا قبل از آغازجلسه تصمیم گیری انحلال سازمان مدیریت ازموضوع جلسه بی خبربودند) و نادیده گرفتن قانون مصوب مجلس مبنی براینکه ادغام یا انحلال وزارتخانه ها و دستگاه های مستقل دولتی می بایست با مجوزآن نهاد صورت پذیرد شکل گرفته و حتی دیوان عدالت اداری و سازمان بازرسی کل کشور نیز به رغم تاکید براینکه امورباید ازمجرای قانون صورت پذیرد درعمل نتوانستند هیچ اقدامی انجام دهند. نامه های پیاپی کارشناسان سازمان مدیریت و برنامه ریزی واظهارنظر متخصصین امرهیچیک خللی دراین روند ایجاد نکرد. پس اکنون چه اتفاق تازه ای رخ داده که این روند متوقف بلکه معکوس شده است.
دراینجا ابهامی که باقی می ماند آن است که تصریحاتی که درابتدای این نوشتارآمده چه مفهومی خواهد داشت. واقعیت آن است درکشوری که عدم شفافیت امورجنبه غالب آن است تا آنجا که اشخاصی که مصمم به کاندیداتوری خود هستند تا روزهای آخر می گویند که تصمیمی براین امرندارند.پس این خود شگفتی است که جریانی ولو حاکم بخواهد ازابتدا بطورقطع بگوید که کاندیدایش کدام است. مساله دیگرنیزبا قاعده بازی دومینو قابل تشخیص است که اگر نظامیان نتوانند کاندیدای خود را دربرابرروحانیان(هرکس که می خواهد باشد) پیروزمیدان معرفی کنند می بایست شاهد شمارش معکوس خروج خود ازعرصه قدرت باشند. میدانی که درابتدا تصورمی رفت دامنه ی نفوذ در آن پس ازتصرف دولت و پارلمان به قوه قضاییه و بالاترنیز تسری یابد.
اکنون پرسشی که درفرجام این مقال قابل طرح است اینکه کسانی که به جای تکیه بررای مردم با تمسک به استراتژی چند لایه قوه مجریه را دردست گرفتند آیا اکنون درمسیری نیستند که خود قربانی همان گونه استراتژی گردند؟
http://rozane1.blogspot.com/
انتقال روزنامه نگار زنداني به سلول انفرادي
محمد حسن فلاحيه زاده، مدير مسئول روزنامه توقيف شده اقلام الطلبه و ‏خبرنگار اخراجي تلويزيون العالم جمهوري اسلامي که با راديو و ‏روزنامه هاي برون مرزي از جمله المستقبل لبنان و راديو دبي نيز همکاري ‏داشته است به دليل امتناع از شرکت در برنامه اجباري صبحگاه زندانيان سياسي ساعاتي پيش به سلولهاي انفرادي بند 240 زندان اوين منتقل گرديد.مسئول بند مذکور فردي به نام بزرگ نيا است که پس از روي کار آمدن ، اقدامات توهين آميزي نسبت به زندانيان عقيدتي در بند مذکور جاري نموده است ، اقداماتي همچون اجبار به استفاده از دمپائي بر خلاف ساير زندانيان عادي ، محدوديت تماسهاي تلفني و ملاقات ، جمع آوري تمامي پرده هاي اتاق زندانيان سياسي . اقدام به برگزاري مراسم اجباري صبحگاه در هواي بسيار سرد و آزار و اذيت زندانيان عقيدتي بهمراه تبعيد دهها زنداني سياسي به نقاط دورافتاده کشور و همچنين زندان رجايي شهر از جمله عملکردهاي غيرقانوني وي مي باشد.نامبرده با تقسيم بندي 5 اتاق بند مذکور بين زندانيان بزهکار و زندانيان عقيدتي عملاً به عمر آخرين نشانه هاي تفکيک جرايم در زندانهاي ايران پايان داده است.
یورش وحشیانه زندانبانان به زندانیان سیاسی بند 350
بنابه گزراشات رسیده از بند 350 زندان اوین، روز چهارشنبه 15 آبان ماه بزرگ نیا رئیس این بندهمراه با تعدادی از پاسداربندها به سلولهای زندانیان سیاسی یورش بردند و زندانیان را مورداهانت وبد رفتاری قرار دادند.
روز چهار شنبه 15 آبان ماه زندانبانان به سلولهای زندانیان سیاسی یورش بردند این یورش وحشیانه که از ساعت 10 صبح آغاز شد و تا ساعت 12:00 ادامه داشت ، زندانبانان ،زندانیان سیاسی را مورد اهانت و تهدید و بدرفتاری قرار دادند، و حداقل امکانات موجود در سلولها زندانیان سیاسی که توسط خانواده هایشان و یا از فروشگاه زندان با هزینه های زیاد تهیه کرده بودند مورد تخریب و باقیمانده را با خود بردند. زندانبانان همچنین چراغهای این بند را جمع آوری کردند و با خود بردند
بزرگ نیا رئیس بند 350 همراه با تعداد زیادی از پاسدربندهاو زندانیان عادی و خطرناک در این یورش شرکت داشتند . اسامی بعضی از پاسدار بنده که به زندانیان سیاسی یورش بردند عبارتند از حسین اسدی و فرزاد می باشند .
بزرگ نیا پس از برگزاری مراسم گرامیداشت زنده یاد عبدالرضا رجبی بر اقدامات سکوبگرانه خود شدت بخشیده . این فرد روزانه زندانیان سیاسی را از ساعت 06:00 تا 09:00 صبح مجبور به خروج از سلولهای خود می کند و در سوز وسرمای زیاد در محوطه زندان نگه می دارد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،یورش وحشیانه به زندانیان سیاسی را محکوم می کند و از سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات فوری برای پایان دادن به یورشهای وحشیانه زندانبان نسبت به زندانیان در بند و اسیر در ایران است.
آبان 1387 برابر با 6 نوامبر 2008
دادگاه انقلاب سنندج حکم یاسر گلی، دانشجوی کرد دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج را صادر کرد. به موجب این حکم یاسر گلی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و ارتباط با یکی از احزاب کردی به 10 سال حبس در زندان شهر بافت محکوم شده است.
یاسر گلی، دانشجوی کارشناسی عمران دانشگاه آزاد سنندج، اولین دبیر اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد دانشگاه های ایران، سردبیر نشریه ی دانشجویی کردی-فارسی دانشگاه آزاد سنندج و یکی از فعالین دانشجویی کرد بود.
گفتنی است هم اینک 17 دانشجوی کرد در زندانهای جمهوری اسلامی ایران قرار دارند که در میان آنها حبیب الله لطیفی به اعدام محکوم شده است

Wednesday, November 5, 2008

مسایل زندان رجایی شهر باید به شکل ویژه ای مطرح شود //انتخابات و نافرمانی مدنی


خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی – دررابطه با دیدار اخیر جمعی ازفعالان حقوق بشربا خانواده زندانی سیاسی امیرحشمت ساران شبکه رادیو تلویزیونی صدای آمریکا گفتگویی با پرویزسفری عضو شورای مرکزی جبهه دمکراتیک ایران نمود که متن آن بدین قراراست کوروش صحتی : آقای سفری دردیداراخیرکه جمعی ازفعالان حقوق بشری و اعضای جبهه دمکراتیک ایران با خانواده زندانی سیاسی حشمت ساران داشتند چه مسایلی مطرح شد؟پرویز سفری : موضوع دیدار از خانواده زندانیان سیاسی یک سنت حسنه ای است که از قبل از انقلاب هم وجود داشت و حالا هم که متاسفانه مساله ای به نام زندانی سیاسی داریم این مساله وجود دارد و ما خواهان آنیم که سایر فعالان حقوق بشر و دیگر اقشار مردم این موضوع را جدی بگیرند.دراین دیدار خانوم ساران بشدت ناراحت بود و گفت روز جمعه توانسته یک مکالمه تلفنی کوتاه با آقای ساران داشته باشد .صدا بسیارلرزان بود گویا این تماس پس از خارج شدن وی ازحالت کما انجام شده، آقای ساران قبلاً چند بار درزندان درحالت اغماء رفته بود و خانم ساران ازقول هم بندی هایش گفته بهداری اعلام کرد اگرباردیگر ایشان به حالت کما رفت به بهداری نیاورید چون دیگرکاری از دست ما بر نمی آید.این حرف برای حاضرین جلسه بسیارتاثربرانگیزبود. درهرصورت باید فکری برای حفظ جان زندانیان سیاسی که به جرم دفاع از عقاید خودشان و آزادی و دمکراسی به زندان رفته اند بشودکوروش صحتی: اخیرا باب شده که یک سری زندانیان را از اوین به زندان رجایی شهر (گوهردشت) منتقل می کنند که یکی اززندانیان سیاسی مجاهدین خلق به نام رضا رجبی جان باخت و زندانیان دیگری مانند بهروزجاوید تهرانی ، ارژنگ داوودی نیزدراین زندان هستند چه کارمی شود کرد ازسوی سازمان های دفاع از حقوق بشری...پرویزسفری: یک گله ی ما ازبرخی مدافعان حقوق بشری آن هست کسی که تابلوی دفاع از حقوق بشر را بلند می کند باید همه زندانیان سیاسی را به یک چشم نگاه کند. مساله دیگر اینکه این زندانیان با مساله عدیده ای روبرویند مانند مساله امنیت جانی درزندان، مساله بهداشتی زندان، مشکلاتی که خانواده های این زندانیان با آن دست به گریبانند به خصوص با مشکلاتی که هم اکنون با این وضعیت اقتصادی درایران روبرو هستیم که حتی خانواده های متوسط و بالاتر به شدت دارند به سمت خانواده های فقیر سقوط می کنند چه رسد به خانواده زندانیانی که سرپرست شان بالای سرشان نیست.چندی است که مساله زندان رجایی شهروضعیت خاصی پیدا کرده و به سمت یک زندان امنیتی مشکل ساز پیش می رود باید سازمان های حقوق بشری مسایل آنرا بیشتر توجه کنند و آنچه درآنجا می گذرد را به شکل ویژه ای مطرح کنند
فراموش نمی کنم در انتخابات مجلس پنجم که در اسفند ماه 1374یعنی 13 سال پیش برگزار شد،اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان و جریان هفته نامه ی پیام دانشجو،دست به ابتکاری جالب زد.درآن دوره رقابت اصلی بین دو جناح راست،یعنی راست مدرن به رهبری کارگزاران و راست سنتی به رهبری روحانیت مبارز بود.به همین دلیل،حاکمیت نمی خواست اجازه بدهد،نیروی سومی وارد کارزار شود و معادله را بر هم بزند.آن روزگار،شرایط به گونه ای بود که اتحادیه ی دانشجویی از طریق تریبون قدرتمندی چون پیام دانشجو،امکان بر هم زنی این معادله را داشت.به همین دلیل،دستگاه تنظیم معادلات که گفته می شد سرنخ آن در بیت رهبری و شخص حجازی بود،به این نتیجه رسید که کاندیداهای اصلی اتحادیه را رد صلاحیت کند.ولی ما از یک پلی تیک جدید و جالبی استفاده کردیم.تصویر کاندیداهای رد صلاحیت شده را در بالای پوستر انتخاباتی چاپ کردیم.تصویر من،دکتر امامی،پرویز سفری و محمد مسعود سلامتی بر بالای پوستر درج شد و مهندس میر ابراهیمی که با تلاش زیاد خودش،تایید صلاحیت گردید،توانست 60 هزار رای بیاورد.این اولین نافرمانی مدنی از سوی ما بود.دعوت غیر مستقیم از مردم برای رای دادن به کاندیدا های رد صلاحیت شده.
در سال 1380،تجربه ی سال 1374 را مد نظر قرار داده و با آقای مهندس امیر انتظام رایزنی کردیم تا در دور دوم انتخابات آقای خاتمی،او نیز کاندیدا شود ولی نظارت استصوابی را نپذیرد و از مردم دعوت کنیم تا به کاندیدای رد صلاحیت شده رای بدهند.آن دوره،هنوز آقای انتظام امید داشت تا خاتمی پرچم ریاست جمهوری دوره ی پس از خود را به ایشان بسپارد.به همین دلیل،اعلام کرد،تنها در صورتی حاضر است پا به میدان بگذارد که از تایید صلاحیت خود مطمئن باشد.واین امرغیر ممکن بود.
شرایط عمومی انتخابات در ایران به سویی پیش رفت که هیچ امیدی به انتخابات آزاد،عادلانه و دموکراتیک باقی نماند.به همین دلیل،جنبش تحریم شکل مشخص تری به خود گرفت و اینک،همگان اعم از اپوزسیون،اصلاح طلبان و اقتدارگرایان،به قدرت تاثیر گذاری این جنبش باور کرده اند.ما نیز به عنوان آوانگارد درون کشور که شعله ی تحریم را برافروخته تر کرده ایم،تصمیم نداریم از این استراتژی دست بر داریم.به ویژه در شرایط فعلی،و به دلیل فقر و گرانی و تورم،معتقدیم که اکثریت بزرگ ملت ایران،هیچ تمایلی به شرکت در نمایش انتخابات ندارد و نمی خواهد به این رژیم استبدادی،مشروعیت سیاسی و قانونی بدهد.
همچون اصلاح طلبان حکومتی دچار توهم نبوده و باور نداریم که با آمدن خاتمی،مردم به سمت صندوق های رای هجوم برده و او را به عنوان ناجی انتخاب خواهند کرد.بلکه معتقدیم که همان گونه که رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با هیئت دولت اسلامی بیان کردند،دولت احمدی نژاد نه برای یک سال باقیمانده و بلکه برای پنج سال آینده،برنامه ریزی خواهد کرد.خارج از شرایط موجود و ساخت قدرت و عملکرد آن،هیچ معجزه ای قرار نیست اتفاق بیفتد.به روال گذشته،رژیم قادر است از طریق بسیج نیروهای خود و نیز با کمک دو جناح اقتدار گرا و اصلاح طلب و احزاب پادگانی،حدود 35-30درصد از مردم را به پای صندوق های رای بکشاند و از این جمعیت که اکثریت آن از روستاها و شهرستان ها خواهد بود،احمدی نژاد از امکانات کافی در بین آن ها برخوردار است تا یک شرایط حداقلی را به دست بیاورد تا امکان عملی رهنمود رهبر جمهوری اسلامی فراهم شود.پس باید پذیرفت که از انتخابات جمهوری اسلامی،کسی جز محمود یا افراد مشابه بیرون نخواهد آمد.به فرض این که،حتی خاتمی از چنین سازوکاری در آید،در عمل،اتفاق مهمی نخواهد افتاد.پس باید واقع بین بود.
ولی واقعیات تلخ موجب این نمی شود که جبهه ی گسترده ی تحریم،دست به ابتکارات جدید نزند.بعید است به زودی تحریم صد در صدی یا 90-80 درصدی حاصل شده و به صورت کامل و غیر قابل تفسیر،رژیم را از مشروعیت بیندازد.بنابراین،لازم است همین تحریم 70-60 درصدی را فعال تر کرد و برای آن تشکیلات و سازوکاری به وجود اورد.تعیین رهبری،اعلام مواضع،سامان دهی تشکل های موجود و تقویت یک جنبش اجتماعی که بتواند پشتوانه ی خواست عمومی قرار بگیرد،ابعاد یک تحریم فعال را معین می سازد.
در مصاحبه ای که با سایت اینترنتی «روز آنلاین»داشتم،پیشنهاد دارم تا بار دیگر،اپوزسیون به سراغ مهندس امیر انتظام برود و از او بخواهد خودش را برای انتخابات کاندیدا کند ولی تایید را از مردم بگیرد و نه از رژیم.البته ممکن است به غیر از انتظام افراد دیگری نیز مطرح باشند،ولی مهم این است ک کاندیدای ما با صراحت اعلام کند که نظارت استصوابی را نمی پذیرد و حتی اگر از سوی رژیم صلاحیت او تایید نشود که نمی شود و با ضوابط موجود،نمی بایست تایید شود،او همچنان ایستاده است و از مردم دعوت کنند که به او رای بدهد.انتظار نداریم رژیم زیر فشار افکار عمومی در مقابل خواست اکثریت عقب نشینی کند.برای این که هنوز،جنبش اجتماعی که بتواند چنین امر مهمی را سامان دهد،شکل نگرفته است،ولی این نافرمانی مدنی در به وجودآمدن جنبش موثر خواهد بود.
در مرحله ی کنونی،نپذیرفتن نظارت استصوابی از سوی کاندیدای جبهه ی تحریم کافی است،ولی در صورت پیشرفت جنبش می توان،مطالبات بعدی را مطرح کرد.اما کاندیدای ما به هیچ وجه نباید از کاندیداهای مورد تایید رژیم،حمایت کند.در صورت این اقدام،آن کاندیدا مشروعیت خود را از دست داده و جبهه ی تحریم مواضع خود را با صراحت اعلام خواهد کرد.بنابراین،کاندیدای جبهه ی تحریم،تحت هیچ شرایطی نمی بایست به رژیم،انتخابات آن و کاندیداهای تایید شده ی استصوابی،مشروعیت بدهد.
من بر این باور هستم که موافقان این پیشنهاد،در مرحله ی اول می بایست با یکدیگر تعامل داشته باشند و از طریق گفتگو،راه های عملی برای ائتلاف را به وجود بیاورند.این کار،برای معرفی کاندیدا یا دعوت از کاندیدا،تعیین شروط و به دست آوردن یک پلاتفرم و چارچوب های بعدی یک جنبش اجتماعی ضرورت خواهد داشت.تا آن جا که من آگاه هستم،زمینه های خوبی برای این اقدام به عنوان یک مساله مشترک به وجود آمده است.باید در انتظار اقدامات بعدی بود.

Monday, November 3, 2008

بیانیه دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران به مناسبت سیزده آبان

سیزده آبان سالروز اشغال سفارت آمریکا در تهران است. این روز سر منشاء بسیاری از گرفتاریها و مصیبت هایی است که از آن تاریخ به بعد گریبان مردم ایران را گرفت و نقطه آغاز انحرافی بسیار بزرگ در مسیر سیاست خارجی ایران بود. انحرافی که آثار و نتایج آن بعد از گذشت سالها هنوز هم بر پیشانی این سرزمین خودنمایی می کند. آنچه امروزه به عنوان " حماسه بزرگ"، اینگونه توسط حاکمیت اقتدارگرا و پوپولیستی ایران، گرامی داشته می شود و برایش دست افشانی می کنند، حادثه ای غم انگیز بود که نهال آن در کشتگاه مشترک "چپ استکبار ستیز " و " اسلام سیاسی" تولید شد و در زمین جهل و هیجان کاشته شد. دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران بر خود لازم می دانند که ضمن یادآوری این روز مصیبت بار، نکاتی را در رابطه با آن متذکر شوند:
سیزده آبان و اتفاقات پس از آن و مهر تایید حکومت که بر تارک آن زده شد، سرآغازی شد برای حرکتهای ضد ملی و افراط گرایانه بعدی و تولید رادیکالیسم سیاسی در مناسبات ایران با جامعه جهانی. تحرکاتی که بعد از این حادثه از جانب نیروهای تندرو و خط امامی در عرصه سیاسی به وقوع پیوست، ایده و گفتمان خطرناک صدور انقلاب و تلاش برای عملی کردن آن که هنوز هم ادامه دارد، تخریب منافع بلندمدت ایران در منطقه و جهان به بهانه دفاع از محرومین و مستضعفین و اقدامات فراوان دیگری از این دست را اگر چه می توان در برهه هایی قبل از این حادثه رد یابی کرد، اما بدون شک عملی شدن و اوج گرفتن آنها را باید از نتایج عینی تسخیر سفارت آمریکا در تهران دانست.به عبارت ساده تر این حرکت، مشروعیت بخشیدن و تقدس گفتمانی افراطی و غیر معقول بود که پس از گذشت سی سال هنوز هم در تکاپوی تخریب وجهه بین المللی و تاریخی ایران است.
این حادثه درس بسیار بزرگی برای نیروهای فعال در عرصه فکری و سیاسی ایران بود. نیروهایی که در حصاری از مدهای روشنفکرانه گرفتار شده و به جای ایفای نقش به اصطلاح تاریخی خود در هدایت توده ها، خود اسیر هیجانات توده ای و بی منطقی شدند که بعدها گریبانگیر آنها هم شد. تایید و پشتیبانی از این حادثه از جانب عده زیادی از نیروهای سیاسی و اپوزیسیون، نقطه تاریکی در کارنامه آنهاست که پاک شدن آن عمر نوح می خواهد و صبر ایوب. از طرفی بسیاری از افراد مرتبط با این حادثه که بعدها دچار دگردیسی عمیق فکری شدند، هنوز هم در تحلیل آن دست به توجیهات ضعیف و غیر قابل قبولی می زنند که تنها نتیجه آن بی اعتمادی مردم نسبت به آنان است. اگر چنانچه آقایان می گویند، این اتفاق در فضای سیاسی آن روزها غیر قابل اجتناب و گریز ناپذیر و حتی لازم بوده است، اما در صورت پذیرش این ایده، باید از حوادث مشابه آن در دیگر نقاط جهان نیز حمایت کرده و یا به راحتی آن را با توجه به شرایط حاکم بر کشورهایشان توجیه کنیم. از یاد نبریم حادثه کشته شدن دیپلماتهای ایرانی به دست طالبان در افغانستان را.
اکنون با گذشت نزدیک به سی سال از 13 آبان 58، همچنان دو ملت بزرگ و تاریخ ساز ایران و آمریکا از پیامدهای ناگوار آن واقعه متضرر هستند و امکان نزدیکی و تبادلات علمی و فرهنگی میان این دو به حداقل رسیده است.
ما دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های تهران، معتقدیم که در شرایط عادی و بدون وجود فضای سیاسی و ایدئولوژیک، ملت ایران بهترین دوست ملت امریکا در خاورمیانه خواهد بود. از این رو، اکنون می توان چنین استدلال کرد که بیشینه شدن منافع ملی ایران، به گونه ای واقع بینانه و نه از منظر تنگ ایدئولوژیک، مستلزم عادی سازی روابط دو کشور است.

Saturday, November 1, 2008

دیدار با خانواده زندانی سیاسی وچندخبراز زندانیان سیاسی



کوشندگان سیاسی و حقوق بشری در خانه ی ساران-انجمن زندانیان سیاسی
امیر حشمت ساران از جمله ی زندانیان سیاسی است که به بیش از 16 سال حبس محکوم گردیده و اینک 5 سال است که در زندان به سر می برد.این مبارز سیاسی به جرم تشکیل گروه به این حبس سنگین محکوم شده است.ساران در زندان مخوف رجایی شهر به سر می برد و شرایط مزاجی او به شدت وخیم است. خانواده ی او نگران هستند که مبادا این زندانی سیاسی که قاضی حداد حتا مرخصی او را ملغا اعلام کرده است نیز از بین برود. این زندانی سیاسی در بدترین شرایط ممکنه به سر می برد و اگر به سرنوشت رجبی و دیگر زندانیان سیاسی دچار شود ،نهاد های حقوق بشری که در باره ی او کوتاهی کرده اند نیز مسئول خواهند بود.روز گذشته مهندس طبرزدی و پرویز سفری دو تن از اعضای شورای مرکزی جبهه ی دموکراتیک ایران به همراه عبداله مومنی عضو شورای مرکزی ادوار و اقایان ،صادقی،بهرامی،جمالی و چند تن دیگر از اعضای دفتر سیاسی سازمان ادوار از خانواده ی ساران دیدار کردند. در جریان این دیدار در مورد شرایط بسیار بد زندان رجایی شهر گفتگو شد. این مسئله با توجه به مرگ مشکوک اقای رجبی در این زندان توجه ی بیشتر کوشندگان حقوق بشری و دموکراسی خواهی را به خود جلب کرد. همچنین خانم ساران گزارشی از وضعیت نا مناسب زندان رجایی شهر و حکم سنگین ساران و وضعیت بد بهروز جاوید تهرانی را بیان کرد و اعلام نمود هیچ کس از این زندانیان مظلوم دفاع نمی کند..حضار به شدت از این وضعیت ابراز نگرانی کردند و از نهاد های طرفدار از حقوق بشر خواستند تا در مورد شرایط کسانی چون ساران،جاوید تهرانی،درخشندی،جهاندار و سایر زندانیان سیاسی گمنام بی تفاوت نباشند. دیدار کنندگان از خانواده ی ساران از فعالان حقوق بشر در ایران خواستند تا همچون امریکایی ها که از شهروندان زندانی خود مثل عشا مومنی با همه ی امکانات دفاع می کنند ،انها نیز در حمایت از زندانیان مظلوم ایرانی کوشا باشند. در این دیدار ،مهندس طبرزدی با توجه به شناخت نزدیکی که از زندانی رجبی داشت گزارشی از وضعیت او و شرایط زندان های جمهوری اسلامی ارایه داد که موجب تاسف حاضرین شد. همچنین اقای عبداله مومنی تاکید کرد که باید از همه ی زندانیان سیاسی صرف نظر از عقیده ی انها حمایت شود.


شرایط نا مناسب دانش پذیر-انجمن زندانیان سیاسی
احمد دانش پذیر یک سال است که در بازداشت موقت به سر می برد و هنوز حکم او معین نیست. گویا قرار است 27 همین ماه توسط قاضی صلواتی محکوم شود. این زندانی که از درد شدید پا و کمر رنج می برد ونیز گرفتار بیماری قند و چربی است ،از هیچ امکان بهداشتی،رفاهی و درمانی بر خوردارنمی باشدو مسئولین زندان اوین همچنان نسبت به خواسته های او بی توجهی می کنند.احمد دانش پذیر نویسنده و فعال حقوق بشری است و بیش از 63 سال سن دارد.


جسد رجبی در سرد خانه ی اوین-انجمن زندانیان سیاسی
گفته می شود جسد شادروان رجبی در سرد خانه ی زندان اوین است. رجبی از شهروندان کرمان شاهی است که در جریان حمل مواد منفجره بازداشت و به اعدام محکوم و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد. این زندانی سیاسی که گفته می شد از هواداران مجاهدین خلق است چند سالی را در زندان کرمان شاه و اوین گذراند.سال گذشته از بند 350 به این بهانه که معتاد است به بند 8 منتقل شد که البته در این ماجرا فردی به نام رازقی نقش مخربی را بازی کرد. چند روز پیشتر این زندانی سیاسی را به مخوف گاه و قتل گا ه و و تبعید گاه زندانیان سیاسی یعنی زندان رجایی شهر تبعید کردند و ایشان در همان جا جان داد. مرگ رجبی همچون مرگ اکبر محمدی و بنی یعقوب و زهرا کاظمی و فیض مهدوی و ده ها زندانی سیاسی بر گردن رژیم جمهوری اسلامی است. شایان ذکر است گفته می شود هنوز جسد این زندانی تحویل خانواده نشده و شاید هیچ گاه نشود.
برگزاری مراسم زندانی جان باخته
بنابه گزارشات رسیده از بند 350 زندان اوین ، زندانیان سیاسی این بند مراسمی برای گرامیداشت زندانی سیاسی عبدالرضا رجبی که به طرز مشکوکی بقتل رسید، برگزار نمودند.
زندانیان سیاسی مراسم گرامیداشت خود را از ساعت 20:30 آغاز نمودند. آنها با جمع شدن در یکی از سلولهای این بند، شمع ها را برافروختند و هر کدام خاطره ای از زنده یاد عبدالرضا رجبی بیان کردند و اشعاری به یاد او در این مراسم خوانده شد. همچنین با پخش کردن خرما و حلوا بین زندانیان به مراسم خود ادامه دادند.زندانیان سیاسی سپس به صورت دسته جمعی اقدام به خواندن سرودهایی نمودند. زندانیان سیاسی در پایان مراسم با همدیگر عهد پیمان بستند که تا رسیدن به آزادی و دمکراسی دست از تلاش و کوشش خود بر نخواهند داشت و بخصوص در این سالیان کاروان جانباختگان راه آزادی از حرکت خود باز نیاستاده است . این مراسم تا ساعت 21:30 ادامه داشت.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،یاد و خاطره این جانباختۀ آزادی را گرامی میدارد. واز دبیر کل سازمان ملل آقای بان کی مون خواستار دخالت جهت تشکیل یک گروه حقیقت یاب برای تحقیق در مورد قتلهای متعدد که در زندانهای ایران روی داده است، می باشد .