دوستان دانشجو ,
امسال در حالي به پيشواز بازگشايي دانشگاهها مي رويم كه تعدادي از فعالان دانشجويي در زندانهاي مخوف اوين و شهرستانها بسر مي برند.ياران ما بر اثر تازيانه هاي جلادان مجروح و مصدوم در بندها و بهداري 209 اوين بوده و پيگيري پزشكي دانشجويان بيمار و تحت درمان به جايي نرسيده است.
دانشجويان دربند تحت فشارهاي روحي و رواني روزافزون قرار دارند تا دست به اعترافات ساختگي و سناريوهاي از پيش تعيين شده توسط وزارت اطلاعات و انتشار مطالب عليه مذهب نمايند .
از سوي ديگر سعيد مرتضوي دادستان جنايتكار حكومت , حق انعكاس هرگونه خبري از دانشجويان زنداني را از مطبوعات سلب كرده و خانواده فعالان دانشجويي را مورد آماج حملات و تهديدات ماموران امنيتي قرار ميدهند .
ياران ,
انجمن دانشجويان آزاديخواه ضمن تبريك و تهنيت بمناسبت بازگشايي دانشگاهها , خواستار آزادي هر چه سريعتر دانشجويان دربند از زندانهاي مخوف جمهوري اسلامي بوده و تمامي دوستان و همسنگران خود را به يک هفته اعتراض سراسري دعوت مي كند :
1- دراعتراض به ادامه بازداشت ياران دبستاني به مدت يک هفته در کلاس ها شرکت نخواهيم کرد.
2- با ياران در بند خود عهد مي بنديم كه حركتها و جوش و خروش دانشجو در سنگر بيداري يعني دانشگاههاي خود را همواره فروزان نگه داريم.
3- در برابر بازداشتهاي خودسرانه و انواع تحقير ها و فشارهاي ايادي و نمايندگان و نهادهاي حکومتي مي ايستيم و تسليم شرايطي كه آنان حكم مي كنند، نمي شويم.
4- ادامه تحصيل, حق مسلم هر دانشجو مي باشد و ما در سال جديد و از آغاز مجدد بازگشايي دانشگاهها محروميت از تحصيل و احکام و تهمت هاي سخيف حراست را به حريم دانشجو , تحمل ننموده و اعلام ميکنيم که هر نوع تحقير و زورگويي و فشار و محدوديت را نمي پذيريم و بدان پاسخ قاطع خواهيم داد.
زنده باد آزادي
”برافراشته باد پرچم جنبش دانشجويي”
انجمن دانشجويان آزاديخواه
18شهريور 1386
Tuesday, September 11, 2007
بیانیه دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران در اعتراض به صدور احکام سنگین برای دو فعال دانشجویی
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران در بیانیه ای نسبت به صدور احکام سنگین تعلیقی برای دو فعال دانشجویی دانشگاه تهران سعید قاسمی نژاد و امیرحسین اعتمادی اعتراض کردند. متن این بیانیه به شرح زیر است:
هنوز جوهر حکم حبس صادر شده برای امیر حسین اعتمادی نخشکیده بود که یکی از شاخص ترین و صادق ترین چهره های لیبرال دانشگاهی با حکمی مشابه مواجه شد. سعید قاسمی نژاد که تلاشهای پیگیر و دلیرانه اش در نشر و گسترش ارزشهای لیبرال، مورد تصدیق دوست و دشمن است، اکنون با حکم حبسی دو ساله مواجه است تا با تعلیق حکم ، تهدید زندان به مثابه شمشیر داموکلس ۵ سال بالای سر او و امیر حسین اعتمادی باشد.اما آنگونه که پیش از این گفتیم حاکمیت از این اقدامات طرفی نخواهد بست. اندیشه ی لیبرال که اکنون در جهان درختی پر بار و تناور با ریشه های عمیق و شاخه های سترگ است و در ایران نیز نهالی است رو به رشد و بالنده، از این آفات موسمی گزندی نخواهد دید.
فعالین لیبرال دانشگاههای تهران از این عملیات روانی تهدید آمیز ترسی به دل راه نخواهند داد.ما با تکیه بر عقلانیت سیاسی و با ادامه ی سیاست مقاومت و پایداری توام با بصیرت و متانت راه دشوار اما بی بدیل گسترش ارزشهای لیبرال را ادامه خواهیم داد و بی توجه به این اقدامات تحریک آمیز بدون در غلطیدن به ورطه ی مهلک رادیکالیسم کور ، با قوت تمام به فعالیتهای خود ادامه خواهیم داد. سعید قاسمی نژاد نیز در ادامه ی این راه چون گذشته،فعال و موثر با ما خواهد بود و ما نیز در کنار او. همچنان که امیر حسین اعتمادی دیگر فعال شاخص لیبرال، در کنار دیگر یارانش از این حکم بیمی به دل راه نداده و برای ادامه ی فعالیت خود مصمم است.
ما اینجا به صدای بلند اعلام می کنیم که فعالیت آزادانه ی فکری و سیاسی را حق قانونی و غیر قابل سلب خود و همه ی دیگر گرایشها و عقاید می دانیم و به هیچ وجه از این حق مسلم بشری و قانونی خود چشم پوشی نخواهیم کرد
هنوز جوهر حکم حبس صادر شده برای امیر حسین اعتمادی نخشکیده بود که یکی از شاخص ترین و صادق ترین چهره های لیبرال دانشگاهی با حکمی مشابه مواجه شد. سعید قاسمی نژاد که تلاشهای پیگیر و دلیرانه اش در نشر و گسترش ارزشهای لیبرال، مورد تصدیق دوست و دشمن است، اکنون با حکم حبسی دو ساله مواجه است تا با تعلیق حکم ، تهدید زندان به مثابه شمشیر داموکلس ۵ سال بالای سر او و امیر حسین اعتمادی باشد.اما آنگونه که پیش از این گفتیم حاکمیت از این اقدامات طرفی نخواهد بست. اندیشه ی لیبرال که اکنون در جهان درختی پر بار و تناور با ریشه های عمیق و شاخه های سترگ است و در ایران نیز نهالی است رو به رشد و بالنده، از این آفات موسمی گزندی نخواهد دید.
فعالین لیبرال دانشگاههای تهران از این عملیات روانی تهدید آمیز ترسی به دل راه نخواهند داد.ما با تکیه بر عقلانیت سیاسی و با ادامه ی سیاست مقاومت و پایداری توام با بصیرت و متانت راه دشوار اما بی بدیل گسترش ارزشهای لیبرال را ادامه خواهیم داد و بی توجه به این اقدامات تحریک آمیز بدون در غلطیدن به ورطه ی مهلک رادیکالیسم کور ، با قوت تمام به فعالیتهای خود ادامه خواهیم داد. سعید قاسمی نژاد نیز در ادامه ی این راه چون گذشته،فعال و موثر با ما خواهد بود و ما نیز در کنار او. همچنان که امیر حسین اعتمادی دیگر فعال شاخص لیبرال، در کنار دیگر یارانش از این حکم بیمی به دل راه نداده و برای ادامه ی فعالیت خود مصمم است.
ما اینجا به صدای بلند اعلام می کنیم که فعالیت آزادانه ی فکری و سیاسی را حق قانونی و غیر قابل سلب خود و همه ی دیگر گرایشها و عقاید می دانیم و به هیچ وجه از این حق مسلم بشری و قانونی خود چشم پوشی نخواهیم کرد
Saturday, September 8, 2007
حمایت از کارزار همبستگی مهر
شوق ما ن بود که اوین موزه خواهد گشت. بندهای بندگی ازهم خواهد گسست. دیگراز رد زنجیر وتازیانه، صفحات تاریخ مان سیاه نخواهد شد. مژده می دادند که آن دشنه خون آلود که ازغلاف سازمان اطلاعات وامنیت کشوربرآمده و قلب مبارز زنان ومردان ایران زمین را دریده شکسته خواهد شد. وعده آن بود زندانی سیاسی وشکنجه انسان به دست انسان جزنقل سینه نیاکان دیگرهیچ مصداقی دراین سرزمین نیابد. قراربود سانسورجراید برای همیشه ملغی شود تا غنچه مطبوعات درفضای استقلال وآزادی قلم بشکفند. چه نهال های آرزو غرس شد تا سرسلسله همه خواست ها وقدم ها آزادی باشد. و... چون چشم گشودیم درپس احتزاز بیرق های سیاه بازچوبه های دار بود که رقص مرگ را به جنبش می آورد. ودیگربارباستیل ما اوین شد که هرچه آزاده یافت درچنبره بی ترحم خود فرو کشاند. پیش از آنکه سحرگاه پرده ازرخسار شب برکشد، دست بیداد یک کهکشان ستاره را یکجا دریک وجب گوربه خروارها خاک سپرد تا قبح این جنایت ازدیده ها نهان شود وآنگاه خاوران یک پهنه گشت ازاشک وماتم برستارگانی که حتی بی خشت گوردفن شدند. وباردیگر چه قلم ها که شکستند. چه انسان ها که به جرم آگاه بودن وآگاه ساختن سلاخی شدند وبا چه تهتکی برچهره جامعه ومدنیت تیغ کشیدند. ساحت دانشگاه را به خون آغشتند. امااز18 تیر16 آذری دیگر تولد یافت. نشریات رابستند .کتاب هارا سوزاندند. بردست ها و پاها دستبند وپابند زدند. چشمهارا حتی دردرون سلول های انفرادی هم چشم بند زدند تا شاید انسان ها حق ، عدالت و آزادی را ازیاد ببرند. هرحرکت و صدا ، هراجتماع و گروه، هرنماد وهویت مستقل انسانی را دشمن امنیت (خود) خواندند. تا انسان ها با فراموش کردن انسانیت خود تبدیل به جماداتی مطیع و بی اراده شوند. حقوق کارگران را پایمال کردند. فرهنگیان را به بند آوردند وبی شرمانه درقاموس قدرت ثبت کردند که دانشجو، آزادی ، حقوق بشرهمچنان محاط درخط قرمزودرشمارواژگانی ثبت شود که مفهومی جز دشنام ازآن فهم نگردد. اما دانشگاه زنده است. حیات دانشگاه درایستادگی دانشگاه مازندران دربرابرباج خواهی آدم ربایان در اردیبهشت سال جاری نمایان شد. حیات دانشگاه دربپاخاستن دانشگاه شیراز دربرابرزیاده خواهی امنیتی ها درماههای آغازین سال جاری هویداشد. حیات دانشگاه درتحصن دانشگاه تبریز، اعتراضات دانشجویی دانشگاه مشهد ، جنبش دانشگاه لرستان ، ستارگان سپهردانشگاه همدان ، سرفرازی دانشگاه شاهرود ، دادخواهی دهها انجمن درشرف تعطیل دانشگاه های سراسرکشورواعتراض دانشجوی تعلیق ومحروم ازتحصیل نمایان شد. حیات دانشگاه درخروش دانشجویان پلی تکنیک واستقامت آنان درسیاهچال 209 اوین نمایان شد. و... مهر، ماه ازسرگیری کارزاربرای آزادی است.ما جمعی ازفعالین دانشجویی ،کارگری ، معلمان ،زنان واقوام دردرون مرز درجهت محکوم کردن رویه های ضد حقوق بشرحاکمان وبرای آزادی کلیه زندانیان سیاسی به ویژه دانشجویان دربند پلی تکنیک احمد قصابان ، احسان منصوری ، مجید توکلی و زندانیان کارگری ازجمله منصور اسانلو و محمود صالحی فعالان کرد ازجمله محمد صدیق کبود وند ، هیوا بوتیمار و عدنان حسن پور و فعالان آذری از جمله منصور متین کارزاردفاع ازحقوق بشر وزندانیان سیاسی را اعلام نموده ودست یاری به سوی کلیه مبارزان راه آزادی و دمکراسی و مدافعان حقوق بشردرداخل وخارج ازکشور صرف نظرازتعلقات حزبی و گروهی درازمی کنیم.ما به منظور عینیت یافتن این کار زار ودفاع ازحقوق معلمان و دانشجویان و کلیه زندانیان سیاسی روز اول مهر را روز همبستگی با آنان اعلام می کنیم
جهت حمایت ازاین کارزارمی توانید اسامی خود یا نام پایگاه اینترنتی تان را دربخش نظر این وبلاگ اضافه نموده ویا به آدرس زیر ایمیل نمایید
hambastegi.mehr@gmail.com
Friday, August 17, 2007
نقش حسن حداد در دادسراي ويژه امنيت
گفتگوي خبرنگاران خبرگزاري دولتي ايران با قاضي حسن حداد با واکنش هاي تند مدافعان حقوق بشر و فعالان مدني روبرو شد. قاضي حداد، که در اين گفت و گو به خدا سوگند ياد مي کند که تاکنون با هيچ زنداني بلند حرف نزده است، اگر براي هيچکس شناخته شده نباشد، براي آنان که در دادگاه وي محاکمه شده اند، چهره اي بسيار آشناست.
لطيف، قلمي و خشن
حسن حداد، با نام اصلي حسن زارع دهنوي، 51 سال سن دارد. او دو سال پيش از انقلاب اسلامي وارد دانشگاه بهشتي شد تا در رشته حقوق تحصيل کند. او از همان بدو حکومت جمهوري اسلامي ايران و در سن پائين به مانند هم کيشان خود وارد سيستم قضائي کشور شد. او از طريق اسدالله لاجوردي به تيم دادستاني اوين پيوست و پس از مدتي داديار زندان شد. قاضي حداد در طول فعاليت خود در دادياري زندان اوين حکم هاي فله اي زيادي صادر کرده و با چشم خود شاهد مرگ بسياري بوده است. او همزمان با فوت آيت الله خميني به دليل تخلفات مالي و همچنين اخلاقي از جمله رابطه نامشروع با چند زنداني توسط حفاظت زندان شناسايي شد.
قاضي حداد که پس از رسوايي مالي و اخلاقي و به دليل فاش شدن موضوع از مقام خود برکنار شده بود، به فاصله کوتاهي، همچون بسياري ديگر مقامي دوباره يافت و وارد ستاد اجرايي فرمان امام شد. در اين سازمان پرونده هاي زمين ها و املاک مصادره شده زير نظر رهبر جمهوري اسلامي ايران مورد بررسي قرار مي گرفت و قاضي حداد يکي از کارمنده اين پروژه بود. در اينجا نيز او بار ديگر به دليل اتهامات مالي کنار گذاشته شد.
اما حداد پس از مدت کوتاهي مجددا وارد يکي از مهم ترين بخش هاي سيستم قضائي کشور يعني دادگاه انقلاب شد. حسن زارع دهنوي از سال 1374 در دادگاه انقلاب به صندلي رياست شعبه 26 تکيه زد و رسيدگي به پرونده هاي مهمي از جمله قاچاق مواد مخدر و عتيقه جات را برعهده گرفت.
اگرچه شعبه 26 دادگاه انقلاب به پرونده هاي سياسي مربوط نمي شد اما از سال 1378 و بعد از حوادث کوي دانشگاه تهران، اولين پرونده هاي سياسي در اختيار او قرار گرفت. پرونده هاي اعضاي زنداني و آزاد شده جبهه متحد دانشجويي که از طرف وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب متهم به ايجاد آشوب و اغتشاش بودند، پس از طرح اوليه در شعبه 6 زير نظر قاضي حقاني معاون امنيتي دادگاه انقلاب و با کارگرداني جعفري نماينده دادگاه انقلاب در وزارت اطلاعات، در اختيار شعبه 26 دادگاه انقلاب قرار گرفتند تا قاضي حداد ماموريت جديد خود را آغاز کند.
بعد از آن در سال 1379 و پس از توقيف فله اي مطبوعات پرونده هاي جديدي از جمله پرونده اکبرگنجي و تعدادي ديگر که از يک برنامه سخنراني در آلمان بازگشته بودند به او سپرده شد. همزمان او مجددا دستور بازداشت اعضاي شوراي مرکزي جبهه متحد دانشجويي را صادر کرد.
يکي از دانشجويان زنداني سابق در مورد نوع رفتار و برخورد قاضي حداد در حين محاکمه مي گويد: " او علاقه اي به محاکمه کردن ندارد و فقط دوست دارد متهم را از طريق بازجويي و فشار ناتوان کند تا متهم در برابر او زانو بزند و به او احترام بگذارد. حداد دوست دارد با متهم معامله کند و اگر موفق شد حتما در مجازات او تخفيف مي دهد يا مي بخشد و اگر موفق نشد، نه تنها به او حکم مي دهد بلکه دستور مي دهد با او بدرفتاري کنند يا به زندان ديگري تبعيد کنند."
حداد در صدور حکم هاي سنگين معروف است. او در دوره رياست خود بر شعبه 26 دادگاه انقلاب، در پرونده هاي جعل، مواد مخدر و عتيقه، بسياري را روانه چوبه هاي دار کرد. در پرونده هاي سياسي اخير نيز حکم هايش اغلب، بالاتر از 5 سال بوده است.
حدادکه به ظاهر آرام و مهربان به نظر مي رسد، توسط دستيار سابق خود مجيد پورسيف - که به اتهام اختلاس مالي به دادگاه خانواده منتقل شد ـ و همچنين توسط ماموران اطلاعاتي دستور ضرب و شتم و شکنجه بسياري از دانشجويان و فعالان سياسي را صادر کرده است.
سازمان اطلاعات موازي
در نيمه دوم سال 1379، و با اوج گيري اختلافات بين دولت از يک طرف و سپاه پاسداران و قوه قضائيه از طرف ديگر بر سر سياستهاي امنيتي در برابر مخالفان رژيم، سازمان اطلاعات موازي تاسيس شد. اين سازمان پس از پايه گذاري، در پي يک فراخوان محرمانه و درون تشکيلاتي، نيروهاي جوان سپاه و بسيج را به عنوان تيم عملياتي و حفاظتي سازمان و ماموران امنيتي و بازپرسان سپاه پاسداران و قوه قضائيه را به عنوان بازجويان و کارشناسان امنيتي وارد عمل کرد. از طرفي ديگر بخشي از اطلاعات ناجا از جمله قرارگاه خاتم در تهران در اختيار اين سازمان گذاشته شد.
و قاضي حداد کسي است که از سال 1379 حکم هاي دستگيري فعالان سياسي، دانشجويي، مطبوعاتي و حقوق بشري را براي اين سازمان اطلاعاتي موازي صادر کرده است. رسيدگي به پرونده هاي مهمي در ارتباط با فعاليت هاي تشکل ها و جريان هايي مانند نهضت آزادي ايران، جنبش مسلمانان مبارز، ائتلاف ملي مذهبي ها، جبهه ملي ايران، جبهه متحد دانشجويي، جبهه دمکراتيک ايران، دفتر تحکيم وحدت، حزب ملت ايران، کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي و تعدادي ديگر را بر عهده او بوده و در اين ارتباط او براي فعالان زيادياز جمله عزت الله سحابي(11 سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعي)، ، حشمت الله طبرزدي( 14سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعي و تبعيد به زندان برازجان)، هدي صابر( 10سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعي)، ، تقي رحماني( 11سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعي)، ، رضا عليجاني، هاشم صباغيان، مرضيه لنگرودي، حبيب الله پيمان( 9سال زندان و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعي)، ، محمد ملکي( 7 سال زندان و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعي)، ، احمد باطبي، محمد بسته نگار(7 سال زندان و5 سال محروميت از حقوق اجتماعي)، محسن سازگارا(7 سال زندان)، محمد مسعود سلامتي ( 3سال زندان)، ، پرويز سفري ( 3سال زندان)، سيد جواد امامي، علي افشاري (6 سال زندان و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعي)، کيانوش سنجري( 5سال زندان)، هاشم آغاجري، احمد زيدآبادي، کوروش صحتي( 7سال زندان )، دکتر رضا رئيس طوسي، دکتر محمدحسين رفيعي، عليرضا رجايي، مرتضي کاظميان، محمود عمراني و مسعود پدرام ( هر کدام 4 سال حبس و5 سال محروميت از حقوق اجتماعي)، سعيد کاشيلو، حميد رضا مبين، ايرج جمشيدي و بسياري ديگر حکم دستگيري يا زندان صادر کرد.
دادسراي امنيت
در طي سال هاي گذشته و به ويژه در دوره رياست جمهوري محمد خاتمي، انتقادات فراواني نسبت به عملکرد و البته تداو م فعاليت دادگاه هاي انقلاب از سوي فعالان مدني در ايران مطرح شده اما مقامات قضائي نه تنها ادامه فعاليت اين دادگاه ها را لازم و قانوني دانسته اند بلکه از سال 1384 رييس قوه قضاييه بر اساس برنامه ريزي قبلي در قوه قضائيه، از دادسراهاي انقلاب اسلامي درسراسركشور درخواست کرد تا معاونت امنيت تشكيل و با تشکيلات جديدي فعاليت کند.
حسن زارع دهنوي به خاطر سوابق خود در سرکوب منتقدان و مخالفان نظام، اولين معاون امنيت دادستان تهران بود که پس از ايجاد پست جديد مشغول به فعاليت شد. حداد در گفتگو با ايرنا خود در اين مورد مي گويد: " با توجه به اينكه در شعبه ۲۶دادگاه انقلاب اكثر پروندههاي امنيتي مطرح بود و من نيز فعاليت روي پروندههاي امنيتي را آموخته و با جريانهاي ضد انقلاب و گروههاي سياسي آشنا بودم، عليرغم اينكه مسئوليت سخت و پراضطرابي بود، آن را پذيرفتم."
فعاليت هاي قاضي حداد معاون دادستان تهران که در سوداي تکيه بر صندلي رياست دادسراي جديد امنيت است، از سال 1378 تا به حال از جمله رفت و آمد ها به وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و ساير مراکز و همچنين زندان هاي تهران و برخوردهاي امنيتي سختگيرانه با فعالان مدني در ايران، موجب شده است تا او ارتباطاتش را با مقامات امنيتي کشور در نهادهاي مختلف تقويت کند. از زمان روي کار آمدن دولت احمدي نژاد که نيروهاي سازمان اطلاعات موازي به وزارت اطلاعات منتقل شدند، روابط قاضي حداد با وزير اطلاعات آغاز و اينک به مرحله اي رسيده است که به گفته بسياري، در طرح اوليه قاضي حداد براي ايجاد دادسراي امنيت از نظرات وزير نيز استفاده شده است.
حداد مي گويد: "ما از نظر ارتباط با وزارت اطلاعات كاملا هماهنگ هستيم و با توجه به شناخت متقابلي كه با وزير اطلاعات وجود دارد، تعامل بسيار خوبي با وزارت اطلاعات وجود دارد."
ماموريتي که به حداد سپرده شده است نشان از اتفاق ها و برخوردهاي جديدي در کشور دارد که لازمه سرعت بخشيدن به آنها، ايجاد دادسراي امنيت است. مقامات امنيتي و قضائي به اين نتيجه رسيده اند که عدم تمرکز پرونده هاي امنيتي در يک مرکز موجب شده تا بخشي از اطلاعات اين پرونده ها فاش شوند و از طرفي ديگر تصميم مناسبي در مورد آنها گرفته نشود. از همين رو به نظر مي رسد با افزايش حجم پرونده هاي امنيتي و سياسي، در کنار سعيد مرتضوي، فرد ديگري نيز در راس اقدامات سرکوبگرانه قرار گرفته است: قاضي حداد.
حسن زارع زاده اردشير
zarezade@gmail.com
Tuesday, August 14, 2007
اصلاح طلبان و مجلس آینده
شش سال پیش که اقتدارگرایان اصول گرا توانستند در یک انتخابات سرد با شرکت حداقلی مردم شوراهای شهر را در اختیار بگیرند باور کردند که دوران حاکمیت نمایندگان واقعی خدا بر زمین فرا رسیده است.استدلال آنها این بود که اگر همه ی نهادهای به ظاهر انتخابی مثل ریاست جمهوری اسلامی مجلس اسلامی و شورای شهر اسلامی نیز مرکب از کسانی باشد که زیر فرمان ولی فقیه اند عملامملکت گلستان خواهد شد.هیچ نشانه ای از فقر تبعیض دزدی و نابرابری بر جا نخواهد ماند و اثبات خواهد شد که حکومت اسلامی یک نظام کار آمد است.این جماعت عادت کرده بودند همه ی نارسایی ها را به گردن استکبار جهانی و اصلاح طلبان حکومتی و مخالفان فریب خورده و بدطینت نظام اسلامی بیندازند!با یک دست شدن قدرت در دست پیروان صدیق ولایت فقیه و حامیان نظام اسلامیُ این بهانه از اقتدارگرایان گرفته شد.
پس از شورای اسلامی مجلس اسلامی و ریاست جمهوری اسلامی با معجزه گری شورای نگهبان حکومت اسلامی به دست ناب گرایان افتاد.به ویژه دو سال پیش با روی کار آمدن احمدی نژاد این حلقه تکمل گردید ولی نتیجه ی یک دست شدن قدرت و قلع و قمع مخالفین و منتقدین با استفاده از ابزار شبهه قانونی چه بود؟فراموش نمی کنم دو سال پیش و پس از انتخاب آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری اسلامی به مرخصی آمده بودم.در دوران مرخصی سه هفته ای سری به روستا و شهرستان زدم.در آنجا این واقعیت را از نزدیک شاهد بودم که بخش اعظم رای دهندگان برای اینکه رفسنجانی روی کار نیاید و به دلیل تنفر شدید از او به احمدی نژاد رای داده اند.بخش عمده ی آنان در مخالفت با چهره های شناخته شده ی نظام اسلامی و با این ذهنیت که احمدی نژاد یک مخالف است به او رای داده بودند.برخی از این رای دهندگان که امکان تماس با من را داشتند و به دلیل شناخت قبلی از مواضع من که در مخالفت با کلیت رژیم و به ویژه شخص رفسنجانی ابراز شده بود از روی شادمانی به من می گفتند که دیگر نیاز نیست به زندان بروی!هرگاه به آنان می گفتم که این هم یکی از مهره های همان رژیمی است که رفسنجانی سمبل آن است از روی شگفتی توام با عدم رضایت به سخنان من گوش فرا می دادند.
ولی اینک وضع تفاوت کرده است.در سفرهای اخیر همان طیف و طبقه ی اجتماعی که عمو ما از لایه های کم درآمد اجتماعند و از بین کشاورزان جزء کارگران و کسبه ی کم در آمد هستند و عموما در تقابل با رفسنجانی به احمدی نژاد رای داده بودند خروار خروار ناسزا نثار محمود می کردند.آنها دست روی دست کوبیده و انگشت حسرت به دهان می گرفتند و می گفتند که دیدید این...چه بلایی بر سرمان آورد!گرانی ُتورم فقر و بیکاری بیداد می کند.این بحران به ویژه بعد از قطع بنزین بر روی مردم به نقطه ی اوج خود رسیده است.در حالی که در دو سال اخیر بیش از یکصدو بیست میلیارد دلار از محل درآمد نفت به خزانه ی دولت ریخته شده ولی عملا نان از سفره ی مردم برچیده شده است.البته احمدی نژاد و دولت او به اندازه ی کافی به حزب الله لبنان حماس و گروه های شیعی و غیر شیعی در عراق و افغانستان و جاهای دیگر میلیون میلیون کمک رسانده است!او خواهان نابودی اسراییل و گسترش فعالیت های هسته ای شده و عملا ایران را منزوی کرده است.هیچ یک از این مسایل در شعار های انتخاباتی او نبود.ولی تا دلتان بخواهد به مردم وعده ی سرخرمن داد.
میزان نا رضایتی مردم از جناح اقتدارگرای اصول گرا به حدی است که آنها بیش از هرکس آگاه هستند که حتی اگر انتخابات نیم بندی برگزار شود مجلس هشتم به دست اصلاح طلبانه حکومتی و مخالفان سرکوب و فاشیزم خواهد افتاد.در صورتی که مبنای تحلیل آنها این بود که اگر قدرت به صورت یک دست در اختیار اقتدارگرایان اصول گرا بیفتد به دلیل کارآمد کردن نظام اسلامی و میزان رفاه و امنیتی که در جامعه برقرار می کنند مردم هیچگاه به سوی رقبای اصلاح طلب که به ولنگاری اقتصادی معروف شده اند نخواهند رفت!درواقع اقتدارگرایان اینک با یک چالش جدی روبرو هستند.آنها البته به لحاظ ایجاد تنش در روابط بین المللی که منجر به صدور سه قطعنامه از سوی شورای امنیت علیه نظام اسلامی شده و سرکوبِ اعدام و شکنجه ی مردم در درون مرز بسیار موفق عمل کردند اما نتیجه ی این سیاست ها جز روگردانی مردم از آنان نبوده است.
پس در این چالش تاریخی یا می بایست به رای مردم تن دهند و یا از نظام اسلامی دفاع کنند.اگر بخواهند به رای مردم گردن نهند مجبور هستند انتخابات را حداقل به شیوه ی انتخابات های پیشین به صورت نیم بند برگزار کرده و اجازه بدهند بخشی از اصلاح طلب هانیز در رقابت ها شرکت نمایند ولی حتم دارند که اگر این اتفاق بیفتد مجلس اسلامی از دست آنان خارج شده و در آن صورت دولت نظامی-امنیتی احمدی نژاد فلج خواهد شد و نظام اسلامی در یک بحران تاریخی جدید فرو خواهد رفت. و یا باید قید انتخابات نیم بند را هم بزنند و به بهانه ی حفظ نظام اسلامی اکثریت کاندیدهای اصلاح طلبان حکومتی از هر طیف و با هر رنگ اعم از طرفداران خاتمی کروبی و رفسنجانی را رد صلاحیت نمایند و سرو صدای مخالفین و منتقدین را نیز با چند اعدام بگیرو به بند و شکنجه و پرونده سازی خاموش کرده و هزینه ی آن را نیز بپردازند.
من معتقدم اقتدارگرایان اصول گرا پیشا پیش دریافته اند که به واسطه ی عملکرد خودرای مردم را به طرف رقیب حکومتی سوق داده اند.به همین دلیل بنا ندارند اجازه دهند اکثریت مجلس به دست اصلاح طلبان بیفتد.آنها از طریق شورای نگهبان نیرو ها را به گونه ای خواهند چید که اقلیتی از اصلاح طلبان بی خطر بتوانند وارد مجلس اسلامی شوند و اکثریت همچنان در اختیار اصول گرایان باقی بماند. اگر اصلاح طلبان حکومتی از مجلس و انتخابات آینده غیر از این تصوری دارند می بایست بپذیرند که بسیار خام و ایده آلیست هستند.آنها اگر بخواهند طرحی نو دراندازند و اکثریت مجلس را به دست گیرند می بایست همگی حرف خود را یکی کرده و شرط شرکت در انتخابات را عدم رد صلاحیت کاندیدهای خود اعلام کنند و از این طریق تعداد بیشتری از کاندیدهای خود را وارد رقابت با جناح حاکم نمایند و البته برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه پیشکش آنها!
اگر حتی انتخابات مجلس هشتم به صورت نیم بند برگزار شود قطعا اکثریت از آن اصلاح طلبان حکومتی خواهد بود اما آنها می بایست صرفا به یک اقلیت بیندیشند.آیا احمدی نژاد اجازه خواهد داد اکثریت در دست مخالفان خود باشد؟هرگز!
مهندس حشمت اله طبرزدی
مدیر مسئول هفته نامه ی توقیف شده ی پیام دانشجو
۲۳ /مرداد/۱۳۸۶
Monday, August 13, 2007
پاسخ به ادعاهای قاضی حداد درباره بند 209 اوین
آقاي حسن حداد كه نام اصلي اش حسن زارع دهنوي است و تا سال 1384 يعني قبل از منصوب شدن در مقام معاونت امنيت دادستاني تهران، قاضي شعبه 26 دادگاه انقلاب بود و شمار فراواني از پرونده هاي ساخته و پرداخته شده براي فعالين سياسي منتقد، دانشجويان و روزنامه نگاران و به ويژه بازداشت شدگان در تجمعات اعتراض به رژيم را او بررسي مي نمود، ديروز در گفتگو با خبرگزاري جمهوري اسلامي، ايرنا، پيرامون وضعيت پرونده هاي دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركبير، منصور اسانلو و سه ايراني امريكايي كه در بازداشت وزارت اطلاعات هستند سخن گفت و گفت شكنجه نمي كنيم و گفت بازداشتگاه 209 يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنياست!
آقاي قاضي زارع دهنوي!
نخست اين پرسش مطرح است كه اگر بازداشتگاه 209 يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنياست و زندانيان در آن جا شكنجه نمي شوند پس چه دليلي وجود دارد كه شما و مسئولان وزارت اطلاعات به نمايندگان منتخب حكومت در مجلس شوراي اسلامي، سال گذشته و امسال اجازه نداديد از آن جا بازديد كنند؟
16 تير امسال محمد رضا تابش دبير كل فراكسيون اقليت مجلس به خبرگزاري ايسنا گفته بود "توقع بسيار كوچكي است كه نمايندگان مردم در خانهي ملت بتوانند از زندانها بازديد كنند". او گفته بود درخواست فراكسيون اقليت مجلس براي بازديد از بازداشتگاه 209 به بالاترين مرجع قضايي كشور ارائه شده است.
سال گذشته نيز در زماني كه شادروان اكبر محمدي در اعتصاب غذا بود و روي تخت بهداري زندان دراز به دراز افتاده بود و كسي به او توجه نمي كرد، آقاي اكبر اعلمي و چند تن ديگر از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس براي بازديد به زندان اوين رفته بودند اما آن ها در مقابل در بازداشتگاه 209 با فرمان ايست روبرو شده بودند و نتوانسته بودند داخل شوند! اما چرا؟ چون اگر داخل مي شدند، در راه رو ها و درون اتاق هاي بازجويي زنداني هايي را مي ديدند كه بر خلاف دستور العمل صادر شده از سوي عالي ترين مقام قضايي كشور، چشم بند بسته بودند و بازجوها با زدن سيلي توي صورت آن ها، ازشان مي خواستند كه اعتراف كنند كه با منشي شان رابطه جنسي داشته بودند!
و احتمالا اگر نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس مي توانستند از پلكان ساختمان 209 اندكي بالاتر بروند تا برسند به بندهاي انفرادي 1 تا 10، يعني همان جايي كه آقاي قاضي حداد اسمش را گذاشته سوئيت با امكانات ويژه، و دريچه ي چند تا از اين سلول هاي تنگ را مي گشودند، مي ديدند كه بجز چند تا پتوي رنگ و رو رفته و چرك گرفته كه بوي تعفن مي دهند و البته جسم انساني كه رويش خفته است، چيز ديگري نيست! واگر آن ها وقت مي داشتند تا پاي درد و دل آن انسان ِ زنداني مي نشستند، از گلوي به بغض نشسته ي او مي شنيدند كه: نمي دانم چند وقت شده است كه اين جا زنداني شده ام. يك سال و شايد هم بيشتر. اين كاغذ ها را به من داده اند تا همه ي اتهاماتم را خودم رويش بنويسم. اوايل كتكم مي زدند اما چند ماه مي شود كه سراغم نيامده اند!
در بخش ديگري از اين گفتگو خبرنگار خبرگزاري ايلنا از قاضي حداد پرسيده است: در نوشتههاي پايگاههاي اطلاع رساني از شما به عنوان چهره خشن ياد ميشود، به مروج شكنجه معروف شدهايد، چرا اينگونه معرفي ميشويد؟ و قاضي حداد با مظلوم نمايي پاسخ داده است: اولا قلم در دست دشمن است، ثانيا خدا ميداند، تا امروز با متهمي بلند صحبت نكردهام. با همه افراد در كمال آرامش و ادب سخن گفتهام.
آقاي قاضي زارع دهنوي!
اولا قلم در دست شماست كه بوسيله ي آن حكم بازداشت و زندان صادر مي شود و روزنامه ها و راديو و تلويزيون هم همين طور! و ثانيا شما لازم نيست با متهمان بلند صحبت كنيد، چرا كه شما با صدور حكم قضايي، مجوز بازجويي فني - شكنجه - متهمان در اتاق هاي بازجويي را صادر مي كنيد و اين بازجوي وزارت اطلاعات است كه به جاي شما عربده مي كشد و شكنجه مي كند؛ چه آن زمان كه قاضي شعبه 26 دادگاه انقلاب بوديد و چه اكنون در معاونت دادستاني تهران!
اگر خاطر مباركتان باشد، سيد مجيد - مجيد پورسيف - رييس دفترتان در شعبه 26 دادگاه انقلاب جلو چشم وكيل و خانواده متهمان به صورت آن ها سيلي ميزد و ركيك ترين ناسزاها را بارشان مي كرد. يادتان رفته است؟ يادتان رفته است كه در سال 1380 به همراه سيد مجيد آمده بوديد به بازداشتگاه 59 سپاه و گروهي از زنداني هاي مرتبط با ائتلاف ملي مذهبي ها را ملاقات كرديد و من را هم، و آقاي سيد مجيد در حياط بازداشتگاه در حضور شما سيلي محكمي به صورتم زد و يادتان هست او چه ناسزايي بارم كرد؟
يادتان هست در سال 1380 براي اينكه بيشتر تحقيرم كنيد دستور داديد در زيرزمين دادگاه موهاي سرم را از ته بتراشند؟
يادتان هست كه در اتاق شعبه 26 دادگاه انقلاب آقاي سيد مجيد در حضور شما و در حضور مادر يكي از بازداشت شدگان تجمع سالگرد 18 تيرماه به نام بابك به دست آن جوان قاشقي داد تا برود توالت و مدفوعش را ببلعد تا شما راضي شويد و او را به زندان بازنگردانيد؟
و يادتان هست ...
آقاي قاضي حداد در جاي ديگري از اين مصاحبه گفته است كه "ما اطلاعات كاملي داريم، امروزه به قدري اطلاعات آسان كسب ميشود كه نيازي به شكنجه و برخوردهاي خشن وجود ندارد."
آقاي قاضي زارع دهنوي!
آيا نامه ي خانواده هاي دانشجويان بازداشت شده ي دانشگاه اميركيبر خطاب به رييس قوه قضاييه را نخوانده ايد؟ در اين نامه و نيز از زبان برخي از دانشجويان آزاد شده چگونگي شكنجه شدن دانشجويان در بازداشتگاه 209 - بازداشتگاهي كه شما آن را يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا معرفي كرده ايد! - شرح داده شده است: ناسزا به زنداني و اعضاي خانواده اش، تهديد به قتل و ضرب و جرح شديد و تهديد به آزار رساندن به اعضاي خانواده، ضرب و شتم شديد توسط هفت بازجو به صورت هم زمان، ضربه با پا به بازوها ، سينه ، پشت و ضرب و شتم با مشت و لگد به سر و صورت و پا ها، استفاده از کابل و شلاق براي ضرب و شتم و تهديد به آزارهاي جنسي با بطري و تخم مرغ داغ!
و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا چه بلايي بر سر خانم هاله اسفندياري آورده ايد كه او تلفني از مادر كهنسالش التماس مي كند كه به دادش برسند!
و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا - در سال 1384 - چه بلايي بر سر بابك دادبخش (يك زنداني امنيتي گمنام) آورده بوديد كه خودش را در سلولش حلق آويز كرده بود.
و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا چه بلايي بر سر حميد رضا محمدي آورده بوديد كه او 2 بار به وسيله قاشق رگ دستش را بريده بود؟ (حميد رضا متهم به ارتباط با فردي به نام فولادند بود. او در سال 1384 در سلول 63 بازداشتگاه 209 هم سلولي ام بود.)
و در اين يكي از بهترين بازداشتگاه هاي دنيا با زنداني ها چگونه رفتار مي شود كه "محمد انور كرد" زنداني متهم به ارتباط با سازمان القائده كه در سال 1384 از زندان گوانتانامو آزاد شده بود و پس از ورود به ايران دربازداشتگاه 209 زنداني شده بود به نويسنده ي اين نوشتار كه براي 15 روز هم سلولي اش بود اعتراف مي كند كه زندان گوانتانامو را به 209 ترجيح مي دهد! محمد انور مي گفت همه ي زنداني ها در گوانتانامو يرخوردار از وكيل مدافع بودند و اين در حاليست كه دانشجويان زنداني و ديگر متهمان پرونده هاي سياسي در ايران از داشتن وكليل مدافع محروم هستند!
كيانوش سنجري
kianooshsanjari@gmail.com
Saturday, June 30, 2007
روشنفكري ديني در بوتهي نقد
مهندس طبرزدی دبیرکل جبهه دمکراتیک ایران مقاله ای درخصوص روشنفکری دینی تحریر نمود که به دلیل اهمیت آن این پست را به این مقاله اختصاص می دهیم
در ديدار اخير اعضاي دفتر تحكيم وحدت با آقاي كديور، كه با انگيزهي محكوميت رژيم به دليل اخراج ايشان از كرسي تدريس دانشگاه صورت گرفت و در رسانههاي اصلاحطلبان، بازتاب گستردهاي يافت، آقاي كديور تأكيد كرد: «براي بهبود شرايط كشور بايد به دو مسأله توجه كنيم؛ اصلاحطلبي ديني و روشنفكري ديني ... لذا معتقديم مشكلات فكري جامعهي ما تنها از طريق روشنفكري ديني قابل حل است.» اين تأكيد مجدد ايشان و به ويژه دعوت دانشجويان به بازگشت به پروژهي اصلاحطلبي ديني، من را بر آن داشت تا به بهانهي نقد اين سنت فكري – سياسي، ضرورتهاي «تئوريك» و «پراگماتيستي» جنبش دانشجويي به ويژه در آستانهي سالگر 18 تير را مورد توجه قرار بدهم.
ابتدا لازم است گوشزد كنم، كه من براي كسانيكه «روشنفكر ديني» Religious Intellect ناميده ميشوند به ويژه آنان كه براي ابراز عقيدهي خود متحمل زندان و شكنجه نيز شدهاند، احترام قايل هستم. از جملهي اين افراد، همين آقاي كديور است كه مدت دو سال، تحمل حبس نموده است. البته كديور نيز نبايد انتظار داشته باشد كه حكومت مذهبي روحانيون، به او يا هر منتقد، مخالف و معارض اجازهي تبليغ انديشههاي خود را بدهد. اين رژيم فرقهگرا و تماميتخواه، از فرداي پيروزي در 22 بهمن 57، هر گروه را به نوبت از حقوق اساسي خود محروم كرده كه اميد داريم، كديور آخرين آنها باشد. من كه خود، يك زنداني هستم كه به شرط عدم سخنراني، برگزاري تظاهرات يا هر نوع فعاليت تشكيلاتي، به مرخصي آمده و علاوه بر 7 سال حبس تعزيري، 10 سال از كليهي حقوق اجتماعي محروم شدهام، با شنيدن ممنوعيت ايشان از تدريس در دانشگاه، متأسف شدم، اما تعجب نكردم. تعجب من اين است كه اين رژيم چگونه در 10 سال اخير، كديور و امثال او را تحمل كرده است؟
محروميت ايشان از تدريس، مانع نمي¬شود كه نقدي مشفقانه و علمي، فارغ از اختلافات سياسي بر «مفهوم» Concept «روشنفكري ديني» و «اصلاحطلبي ديني» صورت گيرد. بر اين باورم كه اين كار، خود يك «نقد روشنگر» Illuminator criticse خواهد بود. به ويژه كه ايشان، شرط بهبود وضعيت كشور را انحصاراً در گرو برگشت به دو مفهوم بالا ذكر كرده و اين تأكيد و تقييد با ذات روشنفكري ناسازگار است. آقاي كديور، پروژهي project روشنفكري ديني را صرفاً از منظر فلسفي و توليد آزاد انديشه، ننگريسته است؛ بلكه آن را به مشابهي يك «روش» Method يا «برنامهي سياسي» political Programme معرفي مي¬كند. پس روشنفكري ديني يك نظريهي معطوف به قدرت است و نه صرفاً يك نظريهي آزاد و روشنگرايانه. به همين دليل، تلاش خواهم كرد نشان دهم، «روشنفكري ديني» ايدئولوژي یک جناح سیاسی است . آقاي كديور و ساير طرفداران «روشنفكري ديني» به خوبي تفاوت بين روشنفكري به مثابهي ايدئولوژي و روشنفكري به مفهوم كشف حقیقت را ميدانند.
در يك بحث علمي، ابتدا لازم ميشود، «مفاهيم» concept مورد مناقشه، تعريف شود تا بتوان معناي موردنظر را با ديگران مبادله كرد. يا به بيان روشنتر، زمينهي تفاهم را به وجود آورد. اولين مفهوم مورد نظر به معناي «روشنفكري» Intellect و دومين به «اصلاح» Reform مرجوع است. كلمهي «روشنفكر» در مقابل «تقليد» Imitation يا «سنت» Tradition و يا حتي «اسطوره» Myth قرار ميگيرد. هرگاه كسي بخواهد، بدون اصالت بخشيدن به «سنن»، «عادات»، «عقايد» Beliefs و از راه «عقلانيت انتقادی» Criticise Reasonable و ارجاع گزارهها به «امور واقع» fact Affairs، و با استفاده از تجربيات، روشهاي علمي و استقراء Induction برهان proof و قياس Deduction به مفهوم يا معناي جديدي دست يابد، عمل او را روشنفكرانه تلقي ميكنند. پس روشنفكر نميتواند به پيروي از ديگران و يا اصالت دادن به آموزههايي كه صراحتاً در برابر عقلانيت و خرد قرار مي¬گيرد، امري را بپذيرد. البته هرگاه از «عقلانيت انتقادي» سخن به ميان ميآيد، مآلاً پذيرش زمينهي context اجتماعي به عنوان عامل تعيين كننده در اين مسير، مورد تأكيد است. براي اينكه به دام «ايده آليسم» Idealism و تفكر انتزاعي Disjuctive نيفتيم. با اين تعريف، معلوم ميشود كه روشنفكر ميبايست، حاكميت عقل را اعلام كند و هيچ عقيدهي از پيش معتبر Apriori را نپذيرد. تعقل، با لحاظ تجربهي معطوف به زمينههاي اجتماعي و كاركردها Functions و ميزان موجهسازي انديشه براي ديگران، حداقل ملاكها براي يك عمل روشنفكري خواهد بود. حاصل كار اين سنت فكري را توليد روشنفكرانه ميدانيم. به همين دليل، در اولين گام، به تعريفي نسبتاً روشن از روشنفكري آزاد Free Intellectuality يا «روشنفكر عرفي» Secular Intellect ميرسيم، «روشنفكری آزاد» ، معتقد نيست كه هيچ ايده يا گزارهاي هست كه پيش از اينكه از راه تعقل و تجربهي معطوف به واقعيت، مورد ارزيابي قرار گرفته باشد، معتبر باشد. اعتبار گزارهها را صرفاً و صرفاً در ميزان عقلاني بودن و واقعگرايانه بودن آنها ميداند. علاوه بر دو ملاك پيشين، يك گزاره روشنفكرانه ميبايست در دورهاي معين و مطابق با چارچوبهاي پذيرفته شده، از معناي درستي برخوردار باشد. حداقل ميبايست «عقل جمعي» collective Reason يا برداشتهاي عقلاني پذيرفته شده در هر دوره و عصر، با اصول گزارههاي روشنفكري، در تناقض نيفتد. روشنفكر آزاد و سكولار، اصالت عقل و تجربه را فداي هيچ قاعده يا عقيده Belief نخواهد كرد. بلكه قاعدهها و عقايد را در بوتهي نقادي عقلاني قرار ميدهد. هر آنچه از اين عقايد، امكان عقلي و عملي براي دوام در مقابل نقد عقلاني داشت، پذيرفته ميشود و اضافات آن دور ريخته خواهد شد. همين سنت روشنفكري بود كه در مقابل اصالتهاي كليسا و بلكه سلطهي فكري «افلاطون» و «ارسطو» قد علم كرد و منبر شرعيت در مقابل عقلانيت را از عرش به فرش كشانيد. فرزانه¬اي چون «ولتر» را پرورانيد. اما به نظر ميرسد، در وطن ما ايران، اين مفهوم از روشنفكري را كه زادگاهش «فرانسه» بود و خواستگاهش، عصر روشنگري و نتيجهاش، تجدد و مدرنيزم Modernism، با اضافه كردن يك كلمه يعني «ديني» به كلي تحريف كردند. «روشنفكر ديني» به راستي كه بهترين واژهبندي براي تحريف واژهي روشنفكري است. در عين حال اگر با رعايت اصل تسامح، بپذيریم. كه اين عبارت يعني «روشنفكري ديني» داراي يك مفهوم منطقي و علمي است، ولي آيا اين امكان علمي وجود دارد كه بتوان براي همهي كسانيكه به عنوان «روشنفكر ديني» شناخته شدهاند، اين واژه يا عبارت را به صورت يكسان به كار برد؟ به بيان ديگر، آيا با يك مشترک لفظي روبرو هستيم يا اين واژه از يك محتواي Content يگانه برخوردار است؟ آيا اقبال لاهوري و دكتر شريعتي به همان مفهوم، روشنفكر اند كه دكتر سروش و خاتمي؟
براي پاسخ به اين پرسش، چارهاي جز مراجعه به واقعيتها يا نمونههاي عملي نخواهد بود. از سيد جمالالدين اسد آبادي كه بگذريم، به نام اقبال لاهوري، دكتر شريعتي، مهندس بازرگان، دكتر سروش، محمد خاتمي، مجتهد شبستري، مصطفي ملكيان و در سطوح بعدی به نام كساني چون كديور، بر خواهيم خورد. اگرچه نميخواهم مفهوم روشنفكر آزاد و عرفي را براي ايشان به كار ببرم، براي اينكه در آن صورت هيچ تفاوتي بين «امانوئل كانت» و «ولتر» از يك سو و «سيد جمال» و «اقبال لاهوري» از ديگر سو باقي نخواهد ماند، اما با لحاظ اسلام به عنوان يك زمينه Context مشترك بين آنها ميتوان پذيرفت كه «اقبال لاهوري» يك روشنفكر است. او اگرچه انگيزهي Motive رهايي ملل شرق از قيدوبند استعمار را داشت و از مذهب به عنوان يك عامل مشترك براي رهايي، استفاده ميكرد، ولي در سوداي تأسيس «روشنفكري ديني» نبود. او عميقاً به نقش دانش و تجربه و عقلانيت در باز توليد مفاهيم ديني باور داشت و تا حدود زيادي موفق بود. پس از او هيچ يك از كسانيكه در اين حوزه، كاركرده و دين را به عنوان يك متن Text قابل ارجاع ميدانستهاند، جرأت فكري و استقلال رأي او براي بازتعريف مفاهيمي چون «وحي»، «نبوت» و ... را نداشتهاند. بنابراين اقبال بدون دخالت دادن انگيزههاي سياسي و حزبي و صرفاً بر پايهي يك انديشهي حدوداً مستقل و يك روشنفكري، توانست پايهگذار ديدگاههاي بديعي در اين زمينه باشد. او پيش از هر چيز يك روشنفكر مسلمان و يك روشنفكر شرقي بود تا يك روشنفكر ديني .
از اقبال كه عبور ميكنيم، به دكتر شريعتي بر ميخوريم. آيا دكتر شريعتي يك «روشنفكر ديني» بود؟ يعني آيا او با اصالت دادن به مفاهيم ديني و تقيد به شرعيت و اعتقاد به يك فلسفهي سياسي ديني و اسلامي به كار روشنفكري و توليد انديشه مبادرت كرد؟ پاسخ منفي است. دكتر شريعتي يك جامعهشناس مسلمان و يك متفكر انقلابي بود. او مفاهيم مورد پذيرش خود به ويژه مفاهيمي چون، آزادي، رهايي، مبارزهي طبقاتی ، نقش اسطورهها و قهرمانان و مفهوم عدالت اجتماعي و عدالت اقتصادي را از فرهنگ مدرن غرب اخذ كرد و تلاش نمود همين مفاهيم را از طريق مذهب تشيع باز تعريف نمايد. دغدغهي او مبارزه با «زر»، «زور» و «تزوير» بود. او دريافته بود كه «تیغ»، «طلا» و «تسبيح» به عنوان نماد سه فرهنگ مسلط يا نماد سه طبقهي اجتماعي كه با يكديگر توافق كرده بودند تا مردم را به استعمار بكشانند، بايد افشا شوند. به همين دليل از يك سو به مبارزه با كساني برخاست كه از مذهب به عنوان افيون تودهها استفاده ميكردند، از ديگر سو با كساني جنگيد كه تیغ در دست داشته و از اين راه به تزویرگران مدد ميرساندند و از جانب ديگر به طبقهي مرفه كه از راه دلالي و تجارت پرسود، ستون تزويرگران را مستحكم مي¬كردند، حمله كرد. به همين دليل، شريعتي دربارهي مباني فلسفي و منطقي مفاهيم ديني كنكاش زيادي نميكرد. براي اينكه صرفاً از مذهب به عنوان ابزاري بهره ميبرد كه اگر متناسب با روز، بازسازي و بازپروري شود، امكان رهايي ملت از طريق آن ممكن خواهد بود. شايد به اين مفهوم بتوان، شريعتي را در طبقهاي قرار داد كه اقبال و سيدجمال در آن جا مي¬گرفتند. بيان روشنتر من در اين زمينه، اين است كه شريعتي، اقبال و سيدجمال، پيش از آنكه دغدغهي اصالتبخشي به مفاهيم ديني داشته باشند، دغدغهي رهايي ملت را در سر ميپروراندند. به همين دليل، هيچگاه روحانيت، اين روشنفكران و تعريف آنان از دين را به رسميت نشناخته است.
گرچه از آثار وضعي تلاش سيدجمال ـ اقبال ـ شريعتي، توليد يك نوع برداشت جديد از دين بود كه مورد توجهي تحصيل كردههاي مسلمان قرار گرفت، اما انگيزهي اصلي آنها، به وجود آوردن دين جديد نبود. اگرچه، عملاً و ناخواسته، اين دين جديد به وجود آمد. شايد دكتر سروش در رويكرد جديد خود، به اين نكته ظريف واقف شده باشد.
از طبقهي نخست روشنفكران مسلمان (و نه روشنفكران ديني) كه بگذريم به طبقهي دوم خواهيم رسيد. در رأس اين طبقه يا لايهي دوم از مهندس بازرگان ياد مي¬كنند. پرسش من از «روشنفكران ديني» اين است كه آيا «بازرگان» در صدد برآمده بود كه با پايهگذاري يك نظام سياسي – اجتماعي به نام دين، مؤسس «روشنفكري ديني» باشد؟ آيا بازرگان تلاش كرده بود كه مفاهيم عصري و مدرن مثل «دموكراسي» و «حقوق بشر» را از منظر مفاهيم ديني و شريعت اسلامي، مورد بررسي قرار بدهد؟ مي¬پذيرم كه بازرگان يك تحصيلكردة مسلمان بود كه علاقه داشت با استفاده از قوانين «ترموديناميك» خدا را اثبات كند. مي¬پذيرم كه او تلاش كرد، اثبات نمايد كه اسلام با قوانين مترقي از جمله اعلاميهي جهاني حقوق بشر، سازگار است. ميتوانم بپذيرم او يك مسلمان آزاديخواه بود كه مصدق را بر خميني و بروجردي ترجيح داده و يك مليگرا بود. ولي نديده يا نشنيدهام كه او طرفدار پايهگذاري «فلسفهي ديني»، «حكومت ديني»، «روشنفكري ديني» و اينگونه مكتبهاي مضاف باشد. به همين دليل مدعي هستم كه «روشنفكري ديني» يك مفهوم «پارادوكسيكال» paradoxical است كه پس از پيروزي انقلاب و تحتتأثير انديشهي آيهالله خميني به وجود آمده است.
براي اينكه، «روشنفكر ديني»، با اصالت بخشيدن به مفاهيم مذهبي و امور شرعي و به ويژه با اصالت دادن به انگيزههاي سياسي، عملاً به نوعي از «ايدئولوژيگرايي» Idealogy رو ميآورد و به همين دليل نخواهد توانست از اصالت عقلانيت انتقادي و تجربي در مقابل اصالتهاي ديني و شرعي دفاع كند.
«روشنفكر ديني» به مثابهي ايدئولوگهاي يك حزب سياسي عمل مينمايد. به همين دليل، اين دسته از افراد به روايتي از دين رو ميآورند كه كار حزب آنها را راحتتر كند. البته ميتوان «روشنفكر مسلمان» را از «روشنفكر ديني» تفكيك كرد. براي مثال از كساني چون «مجتهد شبستري» و «دكتر مصطفي ملكيان» ياد مي¬كنم. اينگونه افراد اگر چه «ايمان» Faith را به عنوان يك زمينهي معين پذيرفته و ممكن است تلاش كنند با استفاده از علم كلام و برهان و قياس از اصالت برخي باورها و مفاهيم ديني دفاع كنند، ولي انگيزههاي سياسي و حزبي را كنار نهادهاند. اين نوع روشنفكري تا حدود زيادي منطقي، علمي و بلكه فيلسوفانه است. انتظار نداريم چنين كساني كه به يك دين خاص تعلق خاطر دارند، كاملاً از اصالت عقل و تجربه در مقابل اصالتهاي مذهبي دفاع نمايند، اما حداقل اين است كه دغدغههاي سياسي حزبي خود را به درون بررسيهاي مفهومي نخواهند كشانيد و به اين مفهوم تا حدود زيادي به كار روشنفكري مبادرت مي¬ورزند. اين همان كاري بود كه اقبال، شريعتي و بازرگان البته از منظر ديگري انجام ميدادند.
روشنفكر كسي است كه انگيزههاي غيرعلمي را در پژوهشهاي فلسفي دخالت ندهد. هرگاه روشنفكر، به هر اندازه تحتتأثير انگيزهها قرار بگيرد به همان ميزان از عقلانيت و خرد باوري فاصله خواهد گرفت. مدعي نيستم، آدمها در خلاء زندگي مي¬كنند؛ اما ميتوانم ادعا كنم، پژوهش بيطرفانه و علمي كه از ملزومات روشنفكري است، هر اندازه تحتتأثير منافع حزبي، باندي، جناحي و ايدئولوژيك قرار بگيرد، به همان اندازه از مسير عقلانيت و بيطرفي علمي خارج ميشود.
افرادي چون «دكتر سروش»، «خاتمي»، «كديور»، «عولي تبار» و حتي «دكتر علي پايا» كه از پروژهي «روشنفكري ديني» دفاع ميكنند، همان كساني هستند كه خط امام را پايهگذاری نمودند. اما به دليل سرخوردگي ناشي از عملكرد يك جناح خاص حكومت، تلاش كردند با «تئوريزه كردن» ايدئولوژي جناح اصلاحطلب تحت نام «روشنفكري ديني» چنين وانمود كنند كه گويا اسلام آنان از اسلام جناح مقابل برتر يا حداقل متفاوت است. به همين دليل به محض اينكه، پروژه روشنفكري ديني مطرح مي¬شود، همزاد با آن، اصلاحطلبي ديني و مآلاً عملكرد جناح چپ حاكميت و به ويژه عملكرد خاتمي در ذهن متبادر ميشود.
با توجه به مقدمات بالا، ميتوان اينگونه نتيجهگيري كرد كه اگرچه «روشنفكري ديني» يك واژه يا عبارت كلي براي دستهبندي كردن برخي انديشهها و مآلاً افراد، در يك طبقهي خاص است، اما لزوماً به يك واقعيت واحد مرجوع نيست. اين واژه يك مشترک لفظي است و نه مشترک معنوي. در همين تبارشناسي اجمالي و تيپ¬بندی روشنفكران، به چند دستهي مجزا برخورديم: دستهي اول را روشنفكران آزاد يا سكولار تعريف كرديم. اين دسته از هر نوع ايدئولوژي و پيشفرض، آزادند. دستهي دوم، اگرچه ايمان را زمينهي كار خود قرار ميدهند اما انديشهي آنها در بستر ديگري پرورانيده شده و از مذهب به عنوان ابزار یا حداکثر بستر اجتماعی بهره بردهاند. دستهي سوم كساني هستند كه به صورت فلسفي و فارغ از هر نوع ايدئولوژي يا كاركرد اجتماعي و سياسي، صرفاً به بررسي كلامي واژهها و مفاهيم ديني مي¬پردازند. اين افراد به عصري بودن دين و اصالت تفسير و تأويل در دين باورمند هستند. هيچ كدام از اين سه دسته اعم از سكولار، و غير آن، هيچگاه روشنفكري را زیر سايهي مفاهيم اعتقادي يا ايدئولوژيك قرار ندادهاند. هيچ نسبتي بين اين روشنفكران اعم از مسلمان و غيرمسلمان، با «روشنفكري ديني» وجود ندارد. زيرا آنها در تلاش نبودهاند كه از مذهب يك «ايدئولوژي سياسي» يا «حكومتي» به دست دهند. ولي دستهي چهارم يا «روشنفكران ديني» همچون، خاتمي و كديور، يك دور برگشتي را طي كردهاند. آنها ابتدا به عنوان عناصر راديكال ديني – انقلابي و از بانيان خط امام بودهاند، اما به دليل سرخوردگي از فرايند حكومت ديني، با حفظ اصول پيشين، صرفاً به يك اصلاح Reform روبنايي دست زده و نام آن را «اصلاح طلبي ديني» يا «روشنفكري ديني» نهادهاند. به راستي چه نسبتي بين اين سه تيپ از روشنفكري ديني، برقرار است؟! صرف استفاده از واژهي «روشنفكر» كفايت نخواهد كرد كه افرادي چون «كديور» و «خاتمي» در طبقهي كساني چون «شبستري»، «ملكيان» و «بازرگان» و «شريعتي» قرار بگيرند. دغدغه شريعتي و بازرگان، در دورهي خاص خود، قابل توجيه است. اما مسير «روشنفكر مسلمان» را نه كساني چون، «خاتمي»، «كديور» و «علي پايا»، بلكه آدمهايي مثل «شبستري» و «ملكيان» طي كردهاند، به همين دليل تأكيد ميكنم كه؛ واژهي «روشنفكري ديني» كه جناب كديور؛ آن را شرط لازم و كافي براي بهبود وضعيت كشور ميدانند، به شدت مبهم و ناگشوده است.
به ويژه هرگاه اين واژه در كنار «اصلاحطلبي ديني» قرار مي¬گيرد، مشكل را دو چندان مينمايد. برداشت كساني چون من كه از بيرون به درون جبههي «روشنفكري ديني» و «اصلاحطلبان ديني» مينگرد، اين است كه جناح خط امام پيشين درصدد است تا بدون نياز به نقد اصولي انديشه و عمل خود، در سي سال اخير، و صرفاً با لعابی از روشنفكري و اصلاحگرايي، مناسبات اجتماعي – سياسي سه دههي گذشته را به گونهي ديگر باز توليد كند. به ويژه كه در 8 سال حاكميت همين «روشنفكري ديني» و «اصلاحطلبي ديني» معلوم گرديد كه تفاوت چنداني، بين روشنفكر سنتي Traditional Intellect همچون حداد عادل، عماد افروغ، امير مجيبان و هاشمي شاهرودي با رقباي آنان وجود ندارد.
«روشنفكران ديني» كه در جامعهي امروزين ايران به ويژه براي دانشجويان شناخته شدهاند، حتي از «روشنفكران سنتي» چون «دكتر اعواني»، «دكتر رضا داوري» و «دكتر نصر»، سياستزدهتر هستند. مادام كه كساني بخواهند، عمل روشنفكري را با امر حكومت داري گره زده و از مدل «دموكراسي ديني» حمايت نمايند، خواهي نخواهي از يك روشنفكري آزاد به سمت يك عمل ايدئولوژيك و به شدت سياسي رانده خواهند شد. در اين صورت، نه از محتواي عميق كه حاصل يك روشنفكري آزاد است، بهرهاي خواهند برد و نه در امر حكومت داري موفق ميشوند.
از همين روست كه با شكست پروژهي «اصلاح طلبي ديني»، اينك بخشي از انجمنهاي اسلامي كه هنوز، رابطهي ايدئولوژيك و وابستگيهاي تشكيلاتي خود با جناح اصلاحطلب ديني را قطع نكرده و يا حداقل نيم نگاهي به تئوريهاي آنان دارند، به شدت از ضعف تئوريك و برنامهي مبارزاتي رنج ميبرند. شايد همين ناكارامدي نظريهي اصلاحطلبي ديني است كه بخش وسيعي از اين انجمنها را وا داشته تا پروژهي «دموكراسي خواهي» غيرمضاف و طرفداري از «حقوق بشر» غير مقيد را جايگزين، «دموكراسي ديني» و «اصلاحطلبي دینی» نمايند.
آقاي كديور اما از اين انجمنها دعوت ميكند كه پروژهي اصلاحطلبي ديني را همچنان به عنوان «پارادايم» در نظر داشته باشند. من به عنوان يك دوست شفيق براي آقاي كديور، ميخواهم به ايشان توصيه كنم، اجازه دهد اين تشكلهاي دانشجويي راه خود را بروند. او بايد بداند كه اين تشكلها به دليل سلطهي نزديك به سه دههي يك جناح بر آنها به اندازه كافي، نيازمند هستند كه به لحاظ تئوري «دموكراسي خواهي» و «برنامهي مبارزاتي» براي رسيدن به آزادي و حقوق بشر، تلاش كرده و خود را تقويت كنند. در غير اين صورت، در غياب تشكلهاي توانمند به دليل شرايط سركوب و خفقان، گفتمان حاكم بر برخي انجمنها، به نفع «راديكاليزم» Radicalism چپ تغيير خواهد كرد. زيرا در غياب يك «پارادايم» دموكراسي خواهانه و مبارزاتي، تشكلهاي دانشجويي به دليل گرايش به حركتهاي تند و راديكال، به سوي ايدئولوژيهايي كشانده خواهند شد كه عملاً دموكراسي و حقوق بشر را در پاي مبارزه، ذبح خواهند كرد و اين در حالي است كه رژيم سرکوبگر ديني، براي بيهويت كردن همين تشكلهاي دموكراسي خواه، راه را بر كساني هموار ميسازد كه در كنار شعار مرگ بر استبداد، شعار مرگ بر امپرياليزم جهاني و مرگ بر آمريكا را نيز گسترش بدهند. اين واقعيتي است كه در دوران دولت نظامي – امنيتي احمدينژاد اتفاق افتاده است. اتحاد احمدينژاد- چاوز- فيدل- اورتگا را دست كم نگيريد.
دوست عزيزم؛ آقاي كديور گرامي! روشنفكري ديني، آنگاه اعتبار خواهد يافت كه عمل روشنفكرياش را از انگيزهي سياسي، حزبي و دولت مداري تهي نمايد. در اين صورت، او خواهد توانست، بر محتواي تئوريك و مفهومي- علمي انديشهي خود بيفزايد. اين گفتمان روشنفكري در يك فضاي غيرسياسي و غيرايدئولوژيك، قابل رشد و دوام است. به بيان ديگر، اين نوع از روشنفكري بيشتر از مقوله Category تفلسف و حقيقتجويي است تا انديشهورزي كلامي و سياسي. اين همان كاري است كه «مجتهدشبستري» و «مصطفي ملكيان» انجام دادهاند. به نظر من، به همين دليل موفق شدهاند، يك نوع گفتمان روشنفكري معنوي را در كنار ساير گفتمانها بنشانند. و از همين جايگاه، مباني مفهومي، علمي، معنوي و فرهنگي جامعه را تقويت نمايند. شما نيز از همين رهگذر است كه خواهيد توانست از حريم معنويت كه مدعي هستيد، جامعه به شدت به آن نيازمند است، دفاع كنيد. «روشنفكري ديني» بيش از آنكه يك كار عالمانه را پايهگذاري كند، ايدئولوژي يك جناح سياسي را مشروعيت ميدهد.
در عين حال، اصلاحطلبي ديني اگر به مفهومي باشد كه خاتمي، حجاريان، بهزاد نبوي، علوي تبار، كروبي و حتي هاشمي رفسنجاني، مدافع آن بوده و هستند، به مفهوم پذيرش جمهوري اسلامي و حكومت مذهبي، ذيل اصول مربوط به ولايت فقيه، شوراي نگهبان و شوراي تشخيص مصلحت است. دوست عزيزم، كدام دانشجوي روشنفكر است كه اين عقبماندگي و استبداد را با رنگ و لعاب اصلاحطلبي بپذيرد! چرا از دانشجويان انتظار داريد به اين تعريف رو آورده و در نزد همكلاسيهاي خود، مورد تحقير و سرزنش واقع شوند. لابد شرط اساسي پذيرش اين اصلاحطلبي، شركت در انتخابات و رأي به اصلاحطلبان است! گفتمان اصلاحطلبي ديني، مدتهاست كه در نزد جنبش دانشجويي بياعتبار شده است.
جنبش دانشجويي متشكل از گرايشها و تشكلهاي گوناگون كه دانشجويان مسلمان نيز جزئي از آن است، سالهاست كه خواستههاي خود را تئوريزه كرده و در قالب چند شعار نمادين چون؛ «دموكراسي خواهي»، «طرفداري از اعلاميهي جهاني حقوق بشر»، «سكولاريزم» و «عدالتخواهي» اعلام كرده است. همچنين اين جنبش تا آنجا كه ما سراغ داريم و در «برنامهي مبارزاتي» آنها، ديدهايم رويكرد عدم شركت يا تحريم هرگونه انتخابات را كه عملاً جز مشروعيت دادن به رژیم غیر دموکراتیک نتيجهي ديگري در بر ندارد برگزيده است. شركت در ميتينگها، اعتصابات، تحصن ها و افشاگري از طريق نشريات و سايتهاي اينترنتي و گسترش نافرماني مدني، به قصد رسيدن به آزاديهاي مشروع و حقوق مسلم آحاد شهروندان، برنامهاي نيست كه در چارچوب برنامههاي «اصلاحطلبي ديني» قرار بگيرد. جنبش دانشجويي با گرايشهاي گوناگون اعم از طرفداران «لیبرال دموكراسي» يا «سوسيال دموكراسي» البته با نامهاي گوناگون و مرام های متفاوت عملاً اثبات كردهاند كه «جمهوري اسلامي» حتي با قرائت اصلاحطلبي، حكومتي نيست كه آزادي، دموكراسي، عدالت و حقوق بشر را تأمين كند. اين رژيم حتي آن حكومتي نيست كه «شريعتي» و «بازرگان» تحت هيچ شرايطي خواهان آن بوده باشند، جنبش دانشجويي كه پيش از انقلاب بهمن 57 براي آزادي و عدالت مبارزه ميكرد، انتظار يك حكومت مذهبي با قرائت خاتمي و سروش را نداشت. اينك شما چگونه انتظار داريد، بار ديگر اين جنبش يا تشكلهاي فعال در آن، دوباره به 10 سال پيش رجعت كرده و از پروژهي اصلاحطلبي ديني دفاع نمايد. بايد پذيرفت كه دين از سياست جداست و جامعهي ايراني اگر لحظهاي آزاد گذاشته شود، از شما روحانيون عزيز، البته با احترام خواهد خواست كه به شغل اصلي خود بر گرديد. اما شما كه خود را يك روشنفكر به حساب ميآوريد، به صورت غير علمي و توصيهاي از تاريخ ميخواهيد كه دوباره عقب گرد كرده و به 30 سال پيش بر گردد.
صرفنظر از اين نقد مفهومي و علمي، من به عنوان يك سكولار كه خواهان تغیير رژيم از طريق مبارزات مسالمتآميز هستم، براي اصلاحطلبان ديني احترام قايل بوده و معتقدم، ميبايست به عنوان يك جناح سياسي به رسميت شناخته شوند. اين احترام و پذيرش نه تنها در دوران رژيم جمهوري اسلامي كه از قرابت فكري – سياسي و عملي با اصلاحطلبان ديني برخوردار است، بلكه در يك حكومت سكولار نيز پذيرفته است. من همچنين معتقدم اين جناح در دانشگاه و در بين انجمنهاي دانشجويي داراي نفوذ است. پس به حكم عقلانيت سياسي، ميبايست براي انديشه و روش سياسي اين تشكلها نيز احترام قايل بود. اما معتقدم، بخش وسيعي از دانشجوياني كه در انجمنهاي دانشجويي گرد آمدهاند، سكولار و طرفدار دموكراسي و حقوق بشر هستند. پيشنهاد من به عنوان يك شهروند ايراني، اين است كه اين نيروي سوم، ضمن تعامل مثبت با طرفداران اصلاحطلبي ديني و چپهاي دموكرات، به تدوين تئوريهاي دموكراسيخواهي و برنامههاي مبارزاتي و تدوين استراتژي در بخشهاي گوناگون اقدام كنند. بدون ترديد، در بين تشكلها و شخصيتهاي آزاديخواه، نيروهايي يافت ميشود كه قادر به ياري اين عزيزان باشند. نقد فكري طرفداران اصلاحطلبي ديني، هرگز به مفهوم دشمني و جدايي افكني نيست. اين جملات پاياني را به اين دليل آوردم كه به دليل جايگاه سياسيام، كساني به اشتباه، نقد من به روشنفكران ديني را به معناي رقابت منفي يا دشمني تلقي نكنند. من براي كساني چون كديور، احترام قايل هستم و به همهي دانشجويان اصلاحطلب نيز درود ميفرستم، اما حق انتقاد را نيز براي خود محفوظ مي¬دارم. در پايان وظيفهي خود ميدانم كه از دانشجويان مظلوم و دموكراسي خواه اما زنداني دانشگاه پليتكنيك حمايت كرده و هم¬صدا با ساير تشكلهاي آزاديخواه به ويژه انجمنهاي دانشجويي، خواهان آزادي اين عزيزان شوم.
مهندس حشمتاله طبرزدی
مدير مسئول هفته¬نامهي توقيف شدهي پيام دانشجو
ایران/تهران
6/تیرماه/1386/خورشیدی
Tabarzadi@yahoo.com
Wednesday, June 13, 2007
تاملی برماجرا
زید آبادی روزنامه نگارخوش قریحه ای است. مطالبش خواندنی است.آن موقع هم که با روزنامه های اصلاح طلبان دمسازتربود هرچند گاه سازی مستقل می زد. اما ازوقتی که درکسوت سازمان ادوارتحکیم وحدت (تشکلی که ازاصلاحات عبورکرده) نمایان شد انتظارات تازه ای از او می رفت. تحلیل هایی که درخصوص مسایل منطقه ای می نمود، نامه انتقادی به رهبر، د میدن درکوره استقلال جویی دانشجویان ازرفرمیستهای حکومتی جملگی دراین راستا بود.
امااخیراً مطالبی اززبان او درسایت ادوارتحکیم درخصوص مهندس طبرزدی ونشریه پیام دانشجو آمده که اندکی ابهام برانگیزبود. طبیعی ترجلوه می کرد چنانچه اوهم مانند مواضع اخیر اصلاح طلبان چون نوبت به اظهارنظر درخصوص فعالیتهای طبرزدی و تشکیلات تحت هدایتش رسید چشمهایش را بسته وبطورکلی منکروجود آن گردد ....امادربیان وضعیت مطبوعات پس از انقلاب وقتی به گفته او به « ماجرای طبرزدی » می رسد. چنین می گوید: «طبرزدي در ابتدا به هاشمي نزديک بود تا جايي که به وي پيشنهاد شده بود که وزارت جوانان تاسيس شود و او هم وزيرش باشد.» باز انصاف داشت که گفت ابتدا طبرزدی به هاشمی نزدیک بود و مثل آن دیگران نگفت که هاشمی این جریان راساخت. اما کاش مشخص می شد به چه استنادی می گوید پیشنهاد وزیر جوانان به وی شده وچگونه این پیشنهاد آب ونان داررا او نپذیرفت. وی درادامه می گوید: «آن موقع علاوه بر اين قرار شده بود طبرزدي نهاد دانشجويي ايجاد کند و جامعه اسلامي دانشگاه را در مقابل دفتر تحکيم وحدت که طرفدار چپ بود و همواره هاشمي را نقد مي کرد، قرار دهد .» البته گویا آن نهاد دانشجویی را طبرزدی با عنوان انجمن اسلامی دانشجویان و فارغ التحصیلان ( دانش آموختگان) حدود سالهای 63 و 64 تاسیس کرد . یعنی 4- 5 سال قبل ازریاست جمهوری آقای رفسنجانی و مشخص نیست مرجع توافقی« قرار شد...ایجاد کند» به چه فرد حقیقی یا حقوقی برمی گردد.همچنین اگرمنظور از جامعه اسلامی دانشگاه همان جامعه اسلامی دانشجویان باشد. این گروه سال66و به موازات تشکیلات تحت نظر مهندس طبرزدی وبرای تحت الشعاع قراردادن آن تشکل ایجاد شده بود. البته ناگفته نماند تنها گزاره منطبق با واقع دراین «ماجرا» موضوع نقد دفترتحکیم وحدت(درآن زمان ) بود.
آقای زید آبادی درادامه می افزاید: «اما محافل ديگر به وي نزديک شدند و به طبرزدي گفتند که تو مي تواني عليه رفسنجاني هم اقدام کني و او هم شروع کرد عليه رفسنجاني مطلب نوشتن.» مشخص نیست این طبرزدی چگونه آدمی است . یکباربه هاشمی نزدیک می شود وهمینکه هاشمی می خواهد وزیرش کند ...محافل دیگرازراه می رسند و به اومی گویند تـو می توانی علیه هاشمی هم اقدام کنی !؟ بی درنگ اوشروع می کند به نوشتن برضد هاشمی؟؟
آقای زید آبادی در ادامه می گوید: «در اين مسير تيراژ روزنامه اش هم بالا رفت و اوضاع جدي شد و آن جناح هم که ديد گروه طبرزدي موقعيتي کسب کرده و نمي توانند به راحتي با آن برخورد «.کنند در ابتدا روزنامه اش را بستند و بعد هم که آن ماجراها پديد آمد
البته تيراژ« روزنامه» که نه ، تیراژ «هفته نامه» پیام دانشجو به واقع هم پس از نقد رفسنجانی بالا رفت. و با نقد دیگران بازهم بالاتر ..... اما شاید یک نکته هم فراموش شد. آخرین مطلبی که پیام دانشجو نوشت و تعطیل شد . عنوانش حکمرانان رفسنجان ( پنج برادران قدرت بود) و دربستن پیام دانشجونه تنها جناح مقابل هاشمی بلکه جناح منسوب به رفسنجانی نیز با یکدیگرهمداستان شدند و به تعطیل آن همت گماشتند.
افسوس که حصارهای حکومت ساخته به دورامثال طبرزدی چنان پرده تاریکی برافراشت که فرد محققی چون زید آبادی هم درترسیم واقعیات گاه مرز انصاف رادرمی نوردد. بطور مسلم طبرزدی مانند همه روشنفکران وسیاسیون دیگر بری از خطا نیست. ای بسا او ازنقد خود آنگاه که مبتنی برگزاره های واقعی بوده و حوادث به گونه ای دیگر بیان نگردد استقبال هم بنماید. چرا که نه ، مگراونبود که سالهای 75 و 76 طی دو بیانیه تفصیلی به نقد گذشته خود پرداخت .( کاری که برخی تا به امروزهم به سوی آن نرفتند و متاسفانه درآن دوران بجای تشویق نقد ازخود گفتند: طبرزدی با این بیانیه به خود زنی پرداخته است. ) اما شاید بهترباشد درشرایطی که اوبه اندازه دیگران امکانی برای طرح نقطه نظرات خود ندارد وبطورمشروط اززندان مرخص شده بجای نقل ناقص یا بی شباهت از اندیشه وعمل او دست کم ازخودش دراین موارد پرسش کرده و سپس حرفهای اورا درکنار حرف های دیگر قرار دهیم . شاید اینگونه خیلی ازواقعیات دورنشویم.
نکته دیگری که درسخن آقای زید آبادی مورد غفلت قرارگرفته بود نقش مهم پیام دانشجو در بستر سازی اجتماعی حوادثی بود که به نحوی در دوخرداد 76 تجلی یافت.هرچند آن انرژی متراکم توده ها ازسوی یک جریان حکومتی مصادره به مطلوب و ازمسیراصلی منحرف شد.
همچنین ناگفته این امرمبرهن است که 4 نشریه مورد نظر آقای زید آبادی در تحول فضای فکری – سیاسی آنروزایفای نقش نمودند. اما واقع امرآن است که این نقش محصوربه حیطه جمعیتی ازروشنفکران ونخبگان بوده وتاثیرآنچنانی دراقشارگوناگون اجتماعی نداشته است. به نحوی که بتواند یک حرکت فراگیر دربین توده ها براه اندازد. دلیل آن هم میزان تیراژ آن نشریات بود که اگرجمع می شد ند مجموع آن به تیراژ پیام دانشجو نمی رسید. به عبارتی دیگر میزان مخاطبینشان به آن اندازه نبودکه بتواند حرکت فراگیری دراقصی نقاط کشور براه اندازد. اما تیراژ هفته نامه پیام دانشجو مبین نفوذ آن در اعماق گستره این اجتماع بود و آنچه که حاکمیت را نگران ساخت و موجب توقیف آن شد همین امربود... این توضیح نه درمقام عیب جویی از روزنامه نگار شریفی چون احمد زید آبادی است. بلکه صرفاً به منظور تنویرافکاربود ودریغ ...آنگاه که درفضای کنونی میهن اولویتهای مهمی خود نمایی می کند ما به خود سرگرم شویم.
Subscribe to:
Posts (Atom)