Wednesday, January 21, 2009

اخبار جنبش دانشجویی

ناآرامی در دانشگاه بوعلی سینا در پی صدور حکم سنگین برای محمد صیادی
کمیته گزارشگران حقوق بشر - شعبه یک دادگاه انقلاب همدان، روز 30/10/87 در جلسه ای غیرعلنی و بدون حضور وکیل و هیأت منصفه، محمد صیادی، دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی سینای همدان را به شش سال و نیم حبس تعزیری محکوم کرد. قاضی خزایی رئیس شعبه یک دادگاه انقلاب درحالی این فعال دانشجویی را طبق مواد 498، 500، و 514 قانون مجازات اسلامی به اتهام برهم زدن امنیت داخلی کشور، تبلیغ علیه نظام و توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی مجموعاً به شش سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم کرد که در سراسر جلسه، دادگاه به تفتیش عقاید متهم پرداخته و او را به علت عقایدش تحت تحقیر و فشار قرار داد. محمد صیادی، دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا، پیش از این توسط کمیته انضباطی دانشگاه به یک ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده بود و در اواخر شهریور ماه سال جاری نیز به مدت سه روز در بازداشت وزارت اطلاعات به سر برد. با توجه به کم سابقه بودن صدور چنین حکم سنگینی برای یک فعال دانشجویی، در روز سه شنبه 1/11/87 دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا در اعتراض به این حکم، اقدام به جمع آوری طومارهایی در سطح دانشگاه نمودند که با یورش نیروهای حراست دانشگاه مواجه شده و منجر به بروز درگیری میان دانشجویان و حراست دانشگاه شد. دانشجویان در اعتراض به این برخورد نیروهای امنیتی، دست به تجمعی خود جوش زده و به خواندن سرود پرداختند. گفتنی است نیروهای امنیتی در چند ماه اخیر، بارها طی تماس تلفنی با منزل این فعال دانشجویی، خانواده او را تهدید به قتل فرزندشان، ممانعت از تحصیل خواهر ایشان، و اخراج برادر وی از کار نمودند. این تهدیدات منجر به برهم ریختن وضعیت روحی و جسمی مادر محمد صیادی و بستری شدن وی در بیمارستان شد.

احضار و محاكمه 16 دانشجو در تبريز و زاهدان
خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی-درشرايطي كه دانشگاه ها درامتحانات ترم تحصيلي بسرمي برند روند احضار ها و محاكمه ها ي دانشجويان در دانشگاه ها ي مختلف با شدت بيشتري دنبال مي شود .در اين راستا جلسه رسیدگی به اتهامات مقصود عهدی، منصور امینیان، آیدین خواجه ای، امیر مردانی، فراز زهتاب، سجاد رادمهر از دانشجویان دانشگاه تبریز بهمراه مجید ماکوئی دانشجوی کشتی سازی، دانشگاه مالک اشتر اصفهان و داریوش حاتمی، افسر وظیفه نیروی زمینی ارتش روز شنبه ۲۸ دیماه در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز برگزار شد.نقی محمودی، وکیل مدافع این دانشجویان اتهامات موکلانش را «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «تشکیل و عضویت در گروه های غیر قانونی برای اخلال در امنیت ملی» عنوان کرده است.این دانشجویان در تعطیلات تابستان دانشگاهها توسط نیروهای امنیتی دستگیر و مدت سه ماه را دربازداشت موقت به سر بردند.و سرانجام پس از سپردن وثیقه های ۵۰ و ۲۰ میلیون تومانی آزاد شدند سازمان عفو بین الملل در بیانیه های جداگانه ای بتاریخ ۲۳ سپتامبر ، ۲۱ نوامبر و ۱۵دسامبر ۲۰۰۸، نسبت به دستگیری و شکنجه این افراد ابراز نگرانی نموده بودهمچنين با گذشت چند ماه ازتحصن دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان نسبت مسائل صنفی خود، تاکنون ۸ نفر از دانشجویان متحصن این دانشگاه به کمیته انضباطی احضار شدند.و به حكم اين كميته دبیر انجمن اسلامی
دانشکده ی ادبیات این دانشگاه یک ترم ازتحصيل محروم شد

فعالين دانشجويي شيراز:محكم و متحدترازهميشه ايستاده ايم
درحالي كه با آزادي تعدادي از دانشجویان دانشگاه شیراز به قيد وثيقه هنوز 3 تن به اسامي عنایت تقوی، آلما رنجبر و حمدالله نامجو در بازداشت هستند. روز گذشته ماموران حراست دانشگاه مانع از ورود کاظم رضایی (ازدانشجويان رسته از بند) به دانشگاه و حضور او در امتحان شدند و به او اعلام کردند که با اجرای 2 ترم محرومیت از تحصیل او از دانشگاه اخراج است.همچنين گفته مي شود عنایت تقوی یکی از دانشجویان بازداشتی، درخواست انجام یک نظرسنجی علمی در سطح دانشگاه در مورد رهبری را به دفتر نمایندگی رهبری داده بود که علی رغم موافقت اولیه از این امر جلوگیری شد با مطرح شدن این مساله در نشریه ای که مدیر مسوولش تقوی بود ابتدا نشریه توقيف و سپس خود او یک ترم از تحصیل محروم شده بود، پس از آن نیز مطرح کردن این مساله در تریبون آزاد 18 آذر از سوی تقوی و انتقادات او از رهبر و ریخت و پاش هایی که در سفر او به شیراز صورت گرفته بود باعث شد که او ابتدا به 2 ترم محرومیت از تحصیل محکوم و سپس به اداره اطلاعات احضار شود. دررابطه با وقايع اين دانشگاه فعالین جنبش دانشجویی دانشگاه شیراز بيانيه شماره 3 خود را به اين شرح صادر كردبار دیگر سناریو نویسان حاکمیت قلم خود را در دوات خشم و کینه و انتقام جویی فرو برده تا با نوشتن سناریویی جهت سرکوب فعالین دانشجویی دانشگاه شیراز، ضمن پنهان سازی، فرافکنی و فرار از انتقاداتی که بدان ها وارد شد،عطش انتقام جویی خویش را سیراب سازند. باز هم سناریوی نخ نمای ارتباط با بیگانه این بار در حالی برای دانشجویان دانشگاه شیراز قلم زده می شود که با توجه به موارد گذشته ،حنای این گونه پرونده سازی نه تنها در میان قشر آگاه به این مسائل بلکه در نزد افکار عمومی نیز رنگ باخته است. جنبش دانشجویی که همواره نشان داده زیر فشار سرکوب و در فضای خفقان پویا تر و بالنده تر می شود، امروز در دانشگاه شیراز به بلوغ و پختگی دست یافته است و با درس گرفتن از تجربه دیگر دانشجویانِ قربانیِ این گونه سناریو سازی ها، هرگز اجازه نخواهد داد حاکمیت با طرح این چنین مسائلی زمینه سرکوب را فراهم آورد و به هدف خود که همان خاموش کردن صدای منتقدان است دست یابد.اکنون سه یار دبستانیمان به نام های حمدالله نامجو، عنایت تقوی و آلما رنجبر در بند هستند، دو دانشجوی دیگر به نام های یونس میر حسینی و اسماعیل جلیلوند در آستانه بازداشت قرار دارند و خبر ها حاکی از آن است که 10 دانشجوی بازداشت شده که اکنون آزاد شده اند، در مدت بازداشت تحت شدیدترین فشارهای روحی و روانی و بعضا شکنجه های جسمی قرار داشته اند.سایرفعالین دانشجویی نیز به همت نهاد سرسپرده سرکوب گران در دانشگاه با احکام سنگین محرومیت از تحصیل مواجه شده اند و مجددا بیش از 15 دانشجو نیز به کمیته انضباطی احضار شده اند. ما، فعالین دانشجویی دانشگاه شیراز ضمن ابراز انزجار و خشم خود از برخورد های سرکوب گرانه و ناعادلانه حاکمیت همان طور که در 3 تجمع اخیر نیز نشان دادیم از مواضع خود کوتاه نخواهیم آمد و رویای حاکمیتی که قصد دارد با استفاده از ابزار سرکوب و پرونده سازی صدای اعتراض دانشجویان را خاموش سازد تا دیگر شاهد حرکت های اعتراضی همچون 16 و 18 آذر نباشد را به کابوسی بدل خواهیم کرد که هر روز فریاد اعتراض دانشجویان بلند تر از گذشته به گوش خواهد رسید. در پایان ضمن اعلام برائت از تمامی گروه های بیگانه و همچنین پافشاری بر خواسته های به حقمان که همان آزادی فوری سه دانشجوی دربند،عدم پیگرد قضایی دانشجویان احضار شده به اطلاعات و امحاء کلیه احکام و احضاریه های کمیته انضباطی است، اعلام می داریم در راه دست یافتن به خواسته های فوق کلیه گزینه های موجود را مد نظر خواهیم داشت و در این راه محکم تر از دیروز و متحد تر از هر روز دیگر ایستاده ایم و به مبارزه ادامه خواهیم داد

احضار8دانشجو به کمیته انضباطی
به دنبال تحصن چند ماه پیش دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان نسبت مسائل صنفی خود, 8 تن از دانشجویان متحصن این دانشگاه به کمیته انضباطی احضار شدند. هم چنین برای دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی این دانشگاه حکم یک ترم حذف ترم و و توبیخ کتبی و.درج درپرونده صادر شده است.شایان ذکر است که این احضار ها که همچنان ادامه دارد، در زمان امتحانات پایان ترم صورت گرفته است

Sunday, January 18, 2009

گسترش سركوب در دانشگاهها و موج همبستگي هاي دانشجويي // نامه ی زندانی سیاسی ظهور نبوی خطاب به اوباما-انجمن زندانیان سیاسی

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي – همزمان با برخوردهاي گسترده امنيتي قضايي با دانشجويان آزاديخواه دانشگاه شيراز و در ايام امتحانات پايان ترم تحصيلي دانشگاه ها موج برخورد با دانشجويان منتقد به دانشگاه مازندران نيز سرايت نمود.رضا عرب ، علیرضا کیانی ، میلاد حسینی کشتان، سیاوش صفوی، آرنوش رحیمی، علی اصغر آدینه وند، مهدی داوودیان و علی نظری از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه مازندران از جمله سيزده نفري هستند که به کمیته انضباطی اين دانشگاه احضار شدند. اين احضارها در پي برگزاری تجمع هاي 16 آذر(روز دانشجو) و دوم دی ماه (متعاقب مرگ دو دانشجوی دختر در خوابگاه این دانشگاه) صورت گرفته است. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران در اعتراض به اين موج سركوب دربيانيه صادره آورده است: « چگونه معاون دانشجویی که خودش باید به اتهام قتل غیر عمد دو دانشجو در مراجع صالح و بی طرف قضایی مورد محاکمه قرار گیرد، دانشجویانی را که در اعتراض به عدم کفایتش و برای مشخص شدن مقصرین این حادثه و عدم تکرار آن دست به اعتراض زده اند را به کمیته انضباطی احضار می کند؟ آیا معاونان دانشجویی در این کشور مصون از جوابند و اعتراض به آنها جرم محسوب می شود؟ دیروز یکی وقیحانه به یک دانشجو تعدی کرد، امروز یکی دیگر به راحتی خون دو یار دبستانی را ریخت، معاون دانشجویی بعدی کیست و چه جنایتی خواهد کرد؟» آنسوي تر خبر مي رسد جمعي از دانشجويان دانشگاههاي ايران با برگزاري كمپين مشترك به حمايت از دانشجويان مبارز دانشگاه شيراز برخاسته اند. خواسته هاي اعلام شده دربيانيه اين گروه بدين قرار است۱) آزادی فوری و بی قید شرط دانشجویان در بند ۲) لغو احکام صادره کمیته انضباطی ٣) عدم ارجاع هیچ دانشجویی به دادگاه و اعلام حکم مبنی بر زندانی شدن ۴) پایان دادن به پادگانی کردن دانشگاه و سرکوب دانشجویاناين بيانيه به امضاي دانشجویان سوسیالست دانشگاههای ایران، انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه زنجان و جمعی از دانشجویان دانشگاه باهنر شیراز صادر شده استهمچنين جمعی از دانشجویان دانشگاه های آزاد سراسر کشور با صدور بیانیه ضمن اعتراض به سرکوب دانشجویان دانشگاه شیراز خواستار آزادی فوری دانشجویان بازداشتي و لغو کلیه احکام انضباطی در این رابطه شدند. دربيانيه اين دانشجويان آمده : آنچه امروز در دانشگاه شیراز در جریان است از یکسو افشاگر خوی تمامیت خواهانه و دانشجو ستیز دولت نهم و از سوی دیگر شاهدی بر خاموشی ناپذیری ده ها سال فریاد حق طلبانه جنبش دانشجویی ایران است.اين بيانيه با امضاي جمعی از دانشجویان دانشگاه های آزاد: اراک/ تبریز/تهران جنوب/تهران مرکز/تهران شمال/ شهر ری/ شیراز/ کرج/ کاشمر/ کرمانشاه/ گرمسار/ گرگان/ مشهد صادر شده است


بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای باراک اوباما رئیس جمهور منتخب و محترم آمریکا
با سلام و درود،
به همین زودی شما هم به جمع تصمیم گیرندگان در مورد مسائل کشور من ، ایران ، می پیوندید. صندلی شما به دلیل جایگاه ویژه در آمریکا ، مثل همیشه ، در صدر مجلس جای خواهد داشت . مشاورین بسیار خواهید داشت اما یقینا هیچکدام در حال حاضر زندانی زندان اوین که سمبل سرکوب در ایران است ، نخواهند بود . این زندانی سیاسی به دلیل جایگاه ویژه اش سعی می کند درست ترین و حق طلبانه ترین مشاوره را در اختیار شما قرار بدهد. اما صرف رسیدن شما به آن جایگاه و بودن من در این جایگاه دلیل نوشتن این نامه نیست دلیل مشخص من به خاطر کار برجسته و شگفت انگیزی است که در جامعه شما به انجام رسیده و در سطح ملی و جهانی امید ها بر انگیخته است . شاید زمان آن فرا رسیده است که وجه خوب آمریکا ، بخصوص در سیاست خارجی ، بر وجه بد آن غالب شود و ما شاهد آمریکای خوب باشیم . امیدوارم که اثرات مثبت آن را در ایران هم ببینیم . سخن من با شما از همین زاویه دید خواهد بود .
جناب رئیس جمهور
وقتی که حزب دمکرات، شما و خانم کلینتون را برای رقابتهای درون حزبی انتخاب کرد ، اولین چیزی که به ذهن من رسید این بود که نخبگان حزب شما در پی التیام زخمهای کهنه هستند . اگر چه آرزویش را داشتم ولی گمان نمی کردم که این تصمیم چنین سرانجام نیکویی پیدا کند . مردم آمریکا با تعمیق و گسترش تصمیم نخبگان حزب ، ثابت کردند که این دیگر صرفا یک بازی انتخاباتی و حزبی نیست ، بلکه اساسا یک گام به جلو تاریخی در مسیر برابری ، کمال و پیشرفت اجتماعی با شکافتن و حل کردن دو تا از تضادهای ریشه دار جوامع انسانی یعنی تضاد نژادی و جنسیتی است به همین اعتبار باید به شما و مردم آمریکا تبریک گفت دست مریزاد؛ کارتان عالی بود .
جناب رئیس جمهور
صادقانه بگویم من به عنوان یک روشنفکر سیاسی جهان سومی چندان شیفته نظام سرمایه داری نیستم ضمن اینکه منتقد بسیاری از سیاستهای تاکنون دولتهای غرب در مورد مسائل ایران هم هستم . از دید من آنچه که در طول حدودا سی سال گذشته در ایران شاهدش بودیم و هستیم محصول مشترک تصمیم های پنهانی حکومتهای ایران با نهاد های تصمیم گیر سیاسی در غرب است یا حداقل نتیجه ی نادیده گرفتن روش ها و سیاستهای حکومت ایران از جانب غرب و باز گذاشتن دست آنهاست ولی با این همه نمی توانم از وضعیت پیش آمده در کشور شما خوشحال نباشم کار صورت گرفته در کشور شما این بار مرزهای متعارف سیاسی – انتخاباتی را در نوردیده و بر محدوده ی ارزشهای انسانی - اجتماعی – وارد شده است. انتخاب یک رئیس جمهور سیاه پوست برای کشور آمریکا به معنی فائق آمدن بر معضل تبعیض نژادی است و این البته کار بزرگی است .
جناب رئیس جمهور
آرزوی من پیدا کردن راهی برای حل مشکلات ایران به کمک تجربه بزرگ شماست . شما چگونه از پس چنین کار بزرگ و برابرسازی برآمدید ؟ یقینا به کمک آزادی ، دموکراسی و انتخابات سالم. یعنی همان چیز که ما در ایران نداریم . در واقع حاکمیت سیاسی آن را از مردم ایران سلب کرده است . ما در اینجا گرفتار آپارتاید خودی و غیر خودی هستیم . تبعیضی که همه تبعیض های دیگر را در درون خودش دارد . از دید نظام حاکم بر ایران حد اکثر 10 درصد مردم این کشور خودی به حساب می آیند و صاحب حق و حقوق و امتیازات معمول هستند . 90 درصد دیگر به بهانه ی هم دین نبودن ، هم مذهب نبودن ، هم نژاد نبودن ، هم عقیده نبودن ، هم گروه نبودن ، جنس مذکر نبودن ، نوع پوشش ، نوع آرایش و دهها عامل جدا ساز دیگر ، غیر خودی تلقی می شوند . مردم ایران تنها در ایام انقلاب و سالهای اول بعد از آن به مدت کوتاهی آزادی های سیاسی و اجتماعی را تجربه کردند و پس از آن حکومت کنندگان جدید با خونین کردن پیکر جامعه و انقلاب ، مردم را به یک اقلیت خودی و یک اکثریت غیر خودی تقسیم کردند و مدیریت جامعه و کشور، در اختیار کوچکترین صنف جامعه یعنی روحانیون قرار گرفت . یک چیزی شبیه قرون وسطای غرب ، و پول نفت و متاسفانه سیاستهای پنهانی دولتهای غرب پشتیبان تاریخی آنها شد و شد آنچه که نباید می شد.
جناب رئیس جمهور
زخم کهنه و التیام نیافته جامعه ایران سرکوب آزادی ها و خونین شدن دل مردمی است که به آزادی های بعد از انقلاب دل خوش کرده بودند ولی دل شکسته شدند . مرهم این زخم کهنه تنها و تنها آزادی های سیاسی و رعایت حقوق بشر و تغییرات اساسی با روشهای دموکراتیک است . هر راهی غیر از این چه از داخل پیشنهاد شود و چه از خارج دیکته شود، چه از جانب حکومت و چه از جانب مخالفان آن باشد ، بیراهه خواهد بود. جامعه ما باید از کنترل نظام بسته سیاسی ، با روشهای دموکراتیک رها شده و به یک جامعه باز و آزاد تغییر وضعیت بدهد . اگر دولت آینده آمریکا به رهبری جناب عالی این شعار را در مورد ایران به سیاست محوری خودش تبدیل کند، بزرگترین بسیج جهانی و ملی حول آن شکل خواهد گرفت و مخالفین آن چه در درون حکومت ایران باشند و چه در میان اپوزسیون به سرعت ایزوله شده و مجبور به ترک صحنه خواهند شد .
جناب رئیس جمهور
پس اگر ما هم امید داشته باشیم که از شعار تغییر شما سهم و بهره ای ببریم برای رسیدن به آن یقینا باید بعضی از سیاستهای دولتهای قبلی شما در ارتباط با ایران تغییر کند و مطالبات شما از حکومت ایران باید با مطالبات مردم ایران هماهنگ شود . مشکل موضوع هسته ای ایران ، حمایت از تروریسم و صدور آن و سنگ اندازی در مسیرصلح اعراب و اسرائیل که محور درخواستهای غرب از ایران هستند ، خودشان محصول همین حاکمیت سیاسی غیر دموکراتیک و غیر پاسخگو هستند پس چگونه این حکومت می تواند آنها را کنار بگذارد ؟ تازه با فرض کنار گذاشتن این هر سه سیاست چه چیزی نصیب مردم ایران می شود . اگر دولتهای پیشین شما در ایران در پی حکومتی بودند که فقط تابع خواسته های آنها باشد ، حتی اگر مردم خودش را سرکوب کند، شما یقینا چنین چیزی نمی خواهید پس بیایید به طور کل بازی قبلی را به هم زده و بازی جدیدی را شروع کنید.
جناب رئیس جمهور
وقتی که شما اعلام کردید که حاضر به مذاکره مستقیم و بدون پیش شرط با ایران هستید من بسیار خوشحال شدم . شاید هم شما به همان درک عمیقی از وضعیت ایران رسیده اید که من و امثال من سالها پیش به آن رسیده بودیم . رابطه حکومت ایران با هرچه مذاکره واقعی ، صلح ، آرامش و آزادی مانند رابطه جن و بسم الله است. در همین ایام اخیر چندین و چند مقام ایرانی به صراحت گفته اند که روشهای نرم اوباما برای ما زیان بارتر خواهد بود . اسلاف شما با سیاست هویج و چماق و نوع درخواستهایی که داشتند ، بخصوص با کنار گذاشتن و جدی نگرفتن اصل رعایت حقوق بشر و آزادی های سیاسی ، به طور کلی مردم ایران را از میز مسائل ایران کنار گذاشته و بیرون کردند زیرا چه با سیاست هویج دولت ایران خریده شود و چه با سیاست چماق بر سر مردم و کشور کوبیده شود و چه اوضاع به همین منوال باقی بماند ، نفعی برای مردم ایران ندارد ، چون ربطی به خواسته های آنها ندارد . ولی بر عکس اگر آزادی و رعایت حقوق بشر محور درخواستهای غرب در رابطه با ایران قرار گیرد در نهایت همه از آن سود خواهند برد. یک حکومت مشروع و بر آمده از اراده ملی یقینا نه با دنیا سر جنگ خواهد داشت نه تروریسم صادر خواهد کرد و نه با صلح اعراب و اسرائیل مشکل خواهد داشت . از طرف دیگر چنین حکومتی باعث برقراری صلح و آرامش در داخل هم خواهد شد و خطر انفجار اجتماعی و رادیکالیسم را هم به طور معقول و مسئولانه ای مهار خواهد کرد. چنین حکومتی جامعه را از آپارتاید خودی و غیر خودی نجات خواهد داد. چنین حکومتی با التیام زخم های کهنه از انتقام گیری و کینه کشی در جامعه جلوگیری خواهد کرد . پس غرب به جای این که در فکر خریدن حکومت از طریق هویج باشد و یا خدای نکرده به فکر کشتار مردم ایران و ویران کردن تاسیسات از طریق حمله نظامی باشد سعی کند با محور قرار دادن آزادی های سیاسی و حقوق بشر و با حمایت از تمامی مردم ایران از هر قوم و از هر دین و مذهب و با هر فکر و عقیده ای حتی جناح های آزادی طلب همین نظام حاکم ، به یک تغییر گسترده در ایران در مسیر آزادی و صلح و آرامش دست بزند. این راه نه احتیاج به تطمیع دارد و نه احتیاج به تهدید . نه کسی زیان می بیند و نه شکستی در آن متصور است.
جناب رئیس جمهور
برای آن که به عمق آن چه که در ایران زخم های کهنه می نامم برسید و به درستی راه حلی که برای التیام آن ارائه می دهم پی ببرید توجه شما را به یک نکته اساسی جلب می کنم. همان طور که می دانید آخرین و اساسی ترین خواسته های حکومت ایران برای این که تمامی شروط غرب را بپذیرد یکی گرفتن تضمین امنیتی به خصوص از آمریکاست و دومی نه تنها به رسمیت شناخته نشدن مخالفین حکومت ایران توسط غرب بلکه حتی سرکوب و ایجاد محدودیت برای آن ها است. اگر چه این شروط به ظاهر خیلی مطرح نمی شوند ولی یقینا در مذاکرات خصوصی و مخفی تمام خواسته های حکومت ایران همین است. راستی چرا چنین است؟ چرا حکومت بر این دو خواسته تاکید می کند؟ می دانید که این حکومت بر اساس ماهیت خودش صلح طلب نیست. پس این شروط را برای ایجاد صلح نمی خواهد. این موضوع زمانی آشکارتر می شود که شما بدانید که منظور آن ها از تضمین امنیتی صرفا تضمین عدم حمله آمریکا به ایران نیست. آن ها به واقع از این حمله استقبال هم می کنند، به خصوص اگر محدود هم باشد . بلکه منظورشان این است که امریکا با به رسمیت شناختن همین حاکمیت ، در مقابل هر خطری از آن ها حمایت کند یا لااقل بی طرف بماند. همه می دانند که بزرگترین خطری که چنین حکومت هایی را تهدید می کند از جانب مردم خودش است نه از جانب کشورهای دیگر. به ویژه که در حال حاضر از خوان یغمای این مملکت همه در حال بهره برداری هستند. جامعه ایران به خصوص با توجه به پایین آمدن قیمت نفت و تراکم بحران های تاریخی و فروپاشی تمامی سیستم ها در آستانه یک انفجار بزرگ قرار دارد، تا جایی که سران تمامی جناح های حکومتی هم هر کدام به نحوی از نجات کشور حرف می زنند. تمامی سیستم ها در کشور در حال فروپاشی نهایی است. سیستم های اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی، اداری، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی، روانی و غیره... با این حساب حکومت ایران از شما تضمین عدم حمله نمی خواهد. از شما می خواهد که در بحران های دامنگیر بعدی یاریش کنید. این که دولت شما تاکنون چنین تضمینی نداده است جای سپاسگزاری بسیار دارد. حل مشکل شما با حکومت ایران و فقط با حکومت به معنای حل مشکل شما با جامعه ایران نخواهد بود. مردم ایران اگر چه هنوز گرفتار شوک و اغمایی هستند که خیانت و خطای رهبران جامعه بعد از انقلاب بر آن ها تحمیل کرد اما وضعیت آن ها شبیه آتش زیر خاکستر است و همیشه چنین نخواهد ماند.
درخواست حکومت ایران برای ایجاد محدودیت برای مخالفین هم خواسته ای است در راستای همین سیاست. چون بیشترین ستم، در حق اپوزسیون آواره شده و مهاجر ایرانی روا داشته شده است، بیشترین هراس هم از جانب آن ها وجود دارد. حکومت به جای در پیش گرفتن سیاست آشتی ملی و دلجویی از مخالفین و پیدا کردن راهی برای پایان دادن به این ستم تاریخی ، تازه از شما می خواهد که هر کس به خارج از مرزها پناه آورده است، نابود کنید و یا لااقل محدود کنید. آنها به جای حل مسئله در فکر پاک کردن صورت مسئله هستند. بدا به حال شان. گناه کاری که به فکر توبه نباشد باید منتظر عذاب باشد. البته جناح های حکومتی که سال هاست با یک سری انتخابات فرمایشی و تشریفاتی حکومت را بین خودشان دست به دست می کنند، بدون این که به روی خودشان بیاورند و با انگیزه رد گم کردن ، تلاش های زیادی برای فائق آمدن بر این مشکل تاریخی و به اعتباری توبه از این گناه کبیره، انجام داده اند، از ادعای سازندگی گرفته تا ادعای اصلاح طلبی و قانون مداری تا ادعای عدالت خواهی و مهرورزی، ولی از آن جایی که هیچ کدام صداقت، صراحت و اراده لازم برای انجام چنین کاری را نداشتند و ندارند، تاکنون موفق نبوده اند. برای موفقیت قبل از هر چیز باید بپذیرند و اعتراف کنند که چگونه جامعه را زخمی کرده اند. اما این ها همه چیزی می گویند تا آن چه که واقعا باید گفته شود ، گفته نشود. اگر به آن بخش نگفته سخنان و در واقع شعارهای این جناح ها دقت کنیم در اصل می خواهند بگویند که این ما بودیم که مملکت را ویران کردیم، این ما بودیم که مملکت را فاسد و بی قانون کردیم و این ما بودیم که مملکت را از عدالت و مهرورزی خالی کردیم. وقتی کسی مدعی ایجاد چیزی می شود، غیر مستقیم اعتراف به عدم وجود آن می کند ، اما چیزی که شهامت اعتراف به آن را ندارند این است که چرا چنین شده است؟ چه کسی گناهکار است؟ و راه حل درست برای حل این مشکلات چیست؟ اما من با صدای بلند اعلام می کنم که سبب تمامی مشکلات مملکت همین نظام حاکم است و راه حل آن هم تغییرات اساسی چون آزادی های سیاسی ، رعایت حقوق بشر، آشتی ملی و انتخابات سالم است.
جناب رییس جمهور
تا دیر نشده هم زمان با برخورد و مذاکره با حکومت ایران، برخورد و مذاکره با ملت بزرگ ایران، احزاب، نهادهای مردمی، گروه ها، صنوف و اقلیت ها را هم شروع کنید. چون اگر مذاکره شما با حکومت در نهایت منجر به، به رسمیت شناخته شدن حق آزادی های سیاسی و رعایت حقوق بشر در ایران از جانب آن ها شود که چه خوب، با این مذاکرات همه جانبه چند گام جلو هستید، و اگر حکومت به این خواست ها تن نداد، در آن صورت شما به آن 90 درصد دیگر و نمایندگان آنها متکی خواهید بود و مجبور نیستید به محض شکست مذاکرات به سراغ اسلحه بروید . سراغ مردم و نمایندگان واقعی آنها خواهید رفت. در آن صورت متوجه خواهید شد که چه راه کم هزینه و پر سودی را در پیش گرفته اید . بهترین اهرم فشار بر حکومت، شریک کردن مخالفین حکومت در این بازی است و گرنه تحریم ها جز اینکه به مردم ایران آسیب برساند کاری از پیش نمی برد . تهدید به حمله هم که اساسا پذیرفته نیست ، چون حداکثر یک استبداد وابسته را جایگزین این استبداد واپس گرا می کند . دموکراسی باید از درون جامعه شکل بگیرد . غرب می تواند بهترین حمایت کننده و کاتالیزور باشد .
جناب رئیس جمهور
حکومت شما به ظاهرحدود سی سال است که با حکومت ایران هیچ گونه رابطه دیپلماتیک ندارد و به همین دلیل در جامعه ایران از اعتبار زیادی برخوردار است . ضمن اینکه در این مدت با اپوزسیون این حکومت هم هیچ گونه ارتباط رسمی نداشته اید در واقع یک نوع عدالت را رعایت کرده اید اگر چه همین سیاست یکی از عوامل بقای حکومت بود و سود آن یک طرفه نصیب آنها گردید . اما اگر بنا باشد بعد از سالها رسما یکی را به نفع دیگری کنار بزنید دچار اشتباه بزرگی شده اید . جامعه ما به یک آشتی ملی احتیاج دارد نه دامن زدن به اختلافات و خشم و خشونت به همین دلیل است که راه حل چماق شما در سیاست هویج و چماق به طور کلی مردود است . اگر می خواهیم که مشکلات این جامعه به صورت کاملا دموکراتیک حل شود باید یک انتخابات کاملا دموکراتیک و با حضور همه گروهها و جریانات داخل و خارج از حکومت و تحت نظر سازمان ملل و نهادهای بین المللی برگزار شود و باز به همین دلیل نباید در مقابل انتخابات فرمایشی حکومت بی طرف بمانید . در انتخابات آینده ایران حتی اگر جریانات موسوم به اصلاح طلب از فیلترهای جناح حاکم رد شده و به قدرت هم برسند ، اگر چه از دید نگارنده کاچی بهتر از هیچ چی است اما یقینا جامعه ایران را یک گام به آن انفجار بزرگ نزدیکتر می کند . جامعه ما با این جریان یک تجربه کاملا شکست خورده را پشت سر گذاشته است آنها زمانی که یک جنبش بودند کاری از پیش نبردند حالا که خودشان هم به یک سکون و رکود تبدیل شده اند چه کاری می خواهند انجام بدهند ؟
جناب رئیس جمهور
قطعا می دانید که جامعه ایران علاوه بر جناح های حاکم که در حال حاضر قدرتهای امنیتی و اقتصادی و به عبارتی جان و مال مردم را در اختیار دارند ، چندین و چند جریان و گروه دیگر هم دارد که هر کدام بخش وسیعی از جامعه را نمایندگی می کنند . اصلاح طلبان خارج از حکومت، جریان نهضت آزادی، جریانهای ملی – مذهبی ، جریانات پادشاهی خواهی ، جریانات چپ مارکسیستی ، جریان مجاهدین و شورای ملی مقاومت ، اقلیت های قومی و مذهبی ، زنان ، دانشجویان و دانشگاهیان ، کارگران و جوانان و دیگر صنوف کشور که برای چندین دهه از دخالت در سرنوشت کشور محروم هستند . جامعه فقط با یک انتخابات آزاد و با حرکت تمامی این گروهها و جریانات می تواند روی آرامش را ببیند و در مسیر پیشرفت قرار بگیرد . هر نوع انحصار طلبی چه از جانب حکومت و چه از جانب جریانات اپوزسیون باید به کنار گذاشته شود . تنها به کمک آزادی و انتخابات دموکراتیک می توان این همه تنوع و تکثر را مهار کرد . داور باید آزادی و انتخابات باشد .
جناب رئس جمهور
می ترسم با این همه آزادی ، آزادی کردن سر شما را به درد بیاورم . زندانی که من گرفتار آن هستم و استبدادی که جامعه ما گرفتار آن است چنین اقتضا می کند که دائما سرود آزادی بر لب داشته باشیم . نظریات و روشهای پیشنهادی من در مقابل روشی که دارد اجرا می شود و روشی که احتمالا در پشت پرده در جریان است ، بسیار آرمان گرایانه است . این هم از الزامات زندانی بودن است که زنده بودنش به حقیقت گویی او مشروط شده است ضمن اینکه درست ترین راه همیشه واقع بینانه ترین راه هم هست یک بار دیگر و به طور خلاصه همه نظریات را خدمت شما ارائه می کنم :
اصلی ترین درخواست از حکومت ایران باید رعایت آزادی های سیاسی و رعایت حقوق بشر و برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک تحت نظر سازمان ملل و نهادهای بین المللی باشد . مقولات دیگری که غرب روی آنها حساسیت دارد در ادامه این مسیر به خودی خود منتفی می شود .
برای انجام این کار باید با دولت ایران بدون هر گونه پیش شرطی مذاکره کرد . همه بهانه های فرار از مذاکره را باید از دست حکومت ایران در آورد تا از اتلاف بیشتر عمر این ملت جلوگیری شود .
همزمان با دولت ایران باید با مجموعه مخالفان حکومت هم حول همین محورها مذاکره و رایزنی کرد . این امر ضمن اینکه کاری در مسیر آشتی ملی در ایران است ، بالاترین اهرم فشار به حکومت ایران خواهد بود چه برای پذیرفتن نفس مذاکره و چه برای پذیرفتن موضوعات مذاکره .
همه ی برخوردها ، مذاکرات و طرح ها باید در نهایت شفافیت باشد و در معرض دید همگان انجام شود . سیاست خریدن ، وابسته سازی و مزدور پروری باید در پرتو سیاست« تغییر» شما به کناری نهاده شود و تغییر کند .
باید به جریان حاکم تضمین داده شود که در صورت پذیرفتن تغییرات دموکراتیک زندگی و جان و مال آنها محفوظ خواهد بود . این مملکت احتیاج به تغییر سیستم ها و سیاست ها بخصوص سیستم بسته سیاسی و سیاست خودی و غیر خودی دارد نه نابود کردن و از بین بردن افراد و اشخاص .
مجموعه گروههای اپوزسیون باید تعهد بدهند که به روشهای دموکراتیک وفادار خواهند ماند و دست به هیچ گونه اقدام خشونت آمیز و کشت و کشتار نخواهند زد. جریانات حاکم می توانند پس از تغییرات در نظام سیاسی و حقوقی در جامعه به جایگاه واقعی خود در جامعه برگردند و حتی به اندازه وزن اجتماعی خودشان در مدیریت جامعه دخالت داشته باشند .
در صورتی که نظام حاکم بر ایران به این خواستها تن ندهد ، شناسایی این نظام توسط مجامع بین المللی و دولتهای عضو سازمان ملل باید به کناری نهاده شده و کرسی های ایران به شورای مخالفین واگذار شود و رسما از آنها حمایت شود . اگر این طریق به طور جدی و مسئولانه پیگیری شود در کوتاه ترین مدت بهترین نتایج را به بار خواهد آورد .
جناب رئیس جمهور
این هم از طرح « اوین » برای حل و فصل مشکلات ایران . همان طور که اشاره شد شاید گمان شود بسیار آرمان گرایانه سخن می گویم . احتمالا چنین نیست . وقتی که جامعه آمریکا که تا همین دهه های اخیر دچار تبعیض نژادی بود حالا یک رئیس جمهور سیاه پوست دارد، چرا مردم ما که صد سال پیش انقلاب مشروطه انجام دادند و انتخابات آزاد برگزار کردند امروز بعد از صد سال با این همه تجربه ای که پشت سر گذاشتند نتوانند یک تغییر دموکراتیک در مسیر آزادی را تجربه کنند. یقینا می توانند منتهی اراده ی سیاسی دولت های غربی و به خصوص دولت شما لازمه ی این امر است. در صورتی که راه تغییر دموکراتیک با حضور همه ی مردم و نمایندگان آنها پذیرفته نشود یا باید به همین اوضاع که در نهایت منجر به حرث و نسل این ملت و یقینا انفجار های خشونت آمیز می شود تن داد یا باید به حمله نظامی غرب که یقینا تباهی و ویرانگری آن کمتر از این وضعیتی که هست نخواهد بود گردن نهاد . امیدوارم که آن هر دو وضعیت از سر این ملت دور باشد .
جناب رئیس جمهور
با وجود امکانات اطلاعاتی و خبری کمی که من در زندان دارم از این به بعد تمام نظریات و طرح های شما و دولت متبوعتان در رابطه با ایران را پیگیری می کنم . امیدوارم که «تغییری» که شما منادی آن هستید در قضیه برخورد با ایران هم خودش را نشان دهد . دولتهای قبلی شما که به بهانه یکدست شدن کانون های تصمیم گیری در ایران عملا نظام سیاسی ایران را به سمت دولت حاضر سوق دادند ، تازه فهمیدند که در انتظار چه سرابی بودند . دولتی تا این حد بی اعتبار، نامقبول و نا لایق حتی اگر حاضر به هر نوع مماشات خفت باری هم باشد باید از آن صرف نظر کرد . به گفته مقامات بلند پایه اجرایی همین نظام حداقل هشت سال طول می کشد تا بشود وضعیت جامعه را به چهار سال قبل یعنی موقع تحویل این دولت ، برگرداند . آیا این همان دولتی بود که غرب انتظار داشت به عنوان ضعیف ترین حلقه با آن ساخت و پاخت کند . کنار آمدن با چنین دولتی به معنای غرق شدن در بحران های آن است . می بینید که تنها راه تغییر اساسی البته با روشهای دموکراتیک و با حضور همه مردم ایران است .
موفق باشید
13 آذر 1387 بند 350 زندان اوین
سید ظهور نبوی چاشمی

Friday, January 16, 2009

گزارشی از آخرین وضعیت دانشگاه شیراز // سالگرد شهادت ابراهیم لطف الهی دانشجوی کردستانی

با بازداشت آلما رنجبر، یکی از دانشجویان دختر دانشگاه شیراز در روز چهارشنبه 25 دی ماه تعداد دانشجویان بازداشت شده دانشگاه شیراز جمعا به 12 نفر رسید که هم اکنون 7 نفر از آن ها در بازداشت به سر می برند.تمامی این دانشجویان با احضاریه هایی با سربرگ قوه قضائیه به اداره اطلاعات شیراز احضار شده اند و اتهام آن ها اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مسئولان نظام عنوان شده است که پس از مراجعه به اداره اطلاعات بازداشت شده اند.این دانشجویان هم اکنون در بازداشتگاه اداره اطلاعات شیراز به سر می برند و از وضعیت آنها و سلامتی آن ها اطلاع دقیقی در دست نیست. اولین دانشجویان بازداشت شده کاظم رضایی، عبدالجلیل رضایی، لقمان قدیری و محسن زرین کمر بودند که در تاریخ 14 دی ماه بازداشت شدند که کاظم رضایی و محسن زرین کمر پس از 8 روز بازداشت و عبدالجلیل رضایی و لقمان قدیری پس از 9 روز بازداشت با قرار وثیقه آزاد شدند.پس از آن ها نیز 4 دانشجوی دیگر به نام های سعید خلعتبری، احمد کهنسال، عباس رحمتی و عنایت تقوی در 21 دی ماه بازداشت شدند که در روز 23 دی ماه برای این 4 دانشجو قرار وثیقه صادر شد و یکی از این دانشجویان به نام عباس رحمتی در همان روز با تامین وثیقه آزاد شد اما به دلیل عدم تامین وثیقه آزادی 3 دانشجوی دیگر به روز 24 دیماه موکول شد اما در روز 24 دیماه بنا به دلایل نامعلومی قرار وثیقه ای که برای این دانشجویان پیش از این صادر شده بود از سوی قاضی این پرونده، قاضی کریمی، به قرار بازداشت تبدیل شد، این 3 دانشجو با گذشت 7 روز از بازداشتشان همچنان در بند به سر می برند. همچنین هادی الم لی و آرش روستایی 2 دانشجوی بازداشت شده دیگر هستند که از روز 23 دی ماه در بازداشت به سر می برند و برای آنان نیز قرار وثیقه صادر شده است.حمدالله نامجو نیز از روز 24 دی ماه در بازداشت به سر می برد و برای او نیز قرار بازداشت صادر گشته است.دیگر دانشجوی بازداشت شده دانشگاه شیراز آلما رنجبر است که از روز 25 دیماه در بازداشت به سر می برد و گویا برای او از سوی قاضی پرونده قرار وثیقه صادر شده است.تا کنون تلاش های دانشجویان دانشگاه شیراز و دوستان این دانشجویان بازداشت شده جهت ملاقات با آن ها بی ثمر مانده است که این مساله موجب نگرانی فعالین دانشگاه شیراز شده است و احتمال می رود که دانشجویان بازداشت شده تحت شکنجه قرار داشته باشند. همچنین یونس میر حسینی و اسماعیل جلیلوند دو دانشجوی احضار شده دیگر هستند که در اعتراض به غیر قانونی بودن عملکرد و نوع احضار، که دانشجویان با سربرگ قوه قضائیه به اداره اطلاعات احضار شده اند، به اداره اطلاعات مراجعه نکرده اند. لازم به ذکر است که در روزهای گذشته از سوی کمیته انضباطی دانشگاه شیراز برای 8 نفر از دانشجویان احکام قطعی صادر شده است و همچنین تعدادی از دانشجویان مجددا به کمیته انضباطی احضار شده اند.احکام قطعی صادر شده به شرح زیر است: حمدالله نامجو (یک ترم محرومیت از تحصیل و ارجاع پرونده به کمیته انضباطی مرکزی وزارت علوم) نوید غفاری (یک ترم محرومیت از تحصیل) افشین هوشنگ (دو ترم محرومیت از تحصیل به صورت معلق) آرش روستایی (یک ترم محرومیت از تحصیل و ارجاع پرونده به کمیته انضباطی مرکزی وزارت علوم ) هادی الم لی (یک ترم محرومیت از تحصیل و ارجاع پرونده به کمیته انضباطی مرکزی وزارت علوم) آلما رنجبر (دو ترم محرومیت از تحصیل) امین کریمی (یک ترم محرومیت از تحصیل)

سالگرد شهادت ابراهیم لطف الهی دانشجوی کردستانی
آژانس ايران خبر : دانشجویان و مردم سنندج روز پنجشنبه با حضور در بهشت محمدی این شهر سالگرد شهادت ابراهیم لطف الهی دانشجوی کردستانی دانشگاه پيام نور را گرامی داشتند. ابراهیم لطف الهی دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج یکسال پیش چند روز پس از بازداشت توسط نیروی انتظامی در بازداشتگاه کشته شد و دولت بلافاصله بدون حضور افراد خانواده, جسد او را به طور مخفیانه در بهشت محمدی دفن کرد و از تحویل جسد به خانواده این دانشجو خودداری کرد. ماموران دولت پس از دفن این دانشچو مزار اورا با بتون پر کردند و تا یک ماه نیز مانع از حضور اعضای خانواده و سایر بستگان و دانشجویان برمزار او می شدند و جتی مانع از برگزاری مجلس ترحیم نیز شدند. روز پنج شنبه به رغم همه تدابیر امنیتی در نخستین سالگرد شهادت ابراهيم لطف الهی دانشجویان و مردم سنندج بر مزار او گرد آمدند و با خواند ن سرود , یاد و خاطره او را گرامی داشتند. ماموران انتظامی و لباس شخصیها که در محل حضور داشتند و بهشت محمدی را محاصره کرده بودند بلافاصله به مردم یورش برده و حاضران را مورد ضرب و شتم قرار دادند. مردم و دانشجويان بخاطر جلوگیری از خشونت بیشتر و بهانه ندادن به ماموران متفرق شدند ولی بلافاصله موج بازداشتها از همان بهشت محمدی آغاز شد. براساس مشاهدات خبرنگار آژانس ايران خبر در همان دقایق اول حداقل 25نفر بازداشت و با یک دستگاه اتوبوس به نقطه نامعلومی انتقال داده شدند. گورستان بهشت محمدی سنندج تا ساعت 23 به شدت در کنترل ماموران امنیتی بود و به هیچکس اجازه حضور در محل را نمی دادند.

Wednesday, January 14, 2009

گزارشی از مرگ مشکوک زندانیان در زندان های ایران


گزارشی از مرگ مشکوک زندانیان در زندان های ایران
مرگ مشکوک زندانیان در زندان ها و بازداشتگاه های ایران، مساله ای است که در سال های گذشته محوریت اعتراض بسیاری از فعالان حقوق بشر بوده است. با این وجود، در سیستم قضایی ایران هیچ گونه امکانی برای خانواده هایی که عزیزانشان در زندان به دلایلی نامعلوم درگذشته اند، وجود ندارد. در اینگونه موارد شکایت این خانواده ها در هزارتوی دادگاه ها، بی نتیجه مانده و گهگاه بستگان فرد به سبب "تشویش اذهان عمومی" مورد پیگرد و محاکمه قرار می گیرند. و هر روز بیم آن می رود که در سکوت نهادهای بین المللی نسبت به وضعیت زندانیان در ایران، افراد بیشتری در معرض خطر قرار گیرند.این حذف فیزیکی، می تواند از روشهایی چون عدم رسیدگی پزشکی به زندانی نیز صورت گیرد. گزارش زیر وضعیت 6 تن از زندانیانی را که به طور مشکوک در زندان ها و بازداشتگاه های ایران، درگذشته اند، بررسی می کند. این زندانیان افرادی را شامل می شوند، که مرگ آنان موجب اعتراضات وسیع بین المللی گردیده است. با این حال بسیاری نیز به طرق مشابه در زندان ها می میرند، بدون آنکه مرگشان ابعاد رسانه ای پیدا کند.
اکبر محمدی اکبر محمدی یکی از فعالان دانشجویی بود که از سال ۱۳۷۸ و در پی اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ تهران دستگیر, شکنجه و زندانی شد. محمدی به همراه 4 دانشجوی دیگر، در دادگاه بدوی به عنوان عاملان اصلی تظاهرات دانشجویی تیرماه 78 شناخته شده، و حکم اعدام دریافت کرد. این حکم پس از اعتراض های گسترده بین المللی، به 15 سال حبس( 10 سال تعزیری، 5 سال تعلیقی) کاهش یافت. محمدی که در جریان بازداشت در بازداشتگاه توحید که اینک به موزه تبدیل شده است، تحت شکنجه های شدید جسمی قرار گرفته بود، پس از تحمل حدود 5 سال از دوران حبس خود دچار بیماریهای مختلف شده و دوبار در بیمارستان های تهران، تحت عمل جراحی قرار گرفت. او در اواخر زندگیش، به دلیل عدم درمان مناسب و بازگشت به زندان، به سختی قادر به راه رفتن بوده است. وی که طبق گواهی پزشکی قانونی موجود در پرونده اش، تحمل حبس را نداشته و می بایست جهت درمان در مرخصی استعلاجی به سر می برد، پس از انتشار کتاب خاطرات زندانش درخارج از کشور، در تاریخ 21 خرداد ماه از سوی مأموران امنیتی بازداشت و به زندان اوین انتقال یافت. پس از بازداشت مجدد، محمدی چندین بار با نگارش نامه هایی خواستار اعطای مرخصی و ادامه درمانش در خارج از زندان شد. با این حال مسئولان زندان به خواسته های او توجه نکردند. اکبر محمدی در نامه ای که با شروع اعتصاب غذایش منتشر کرد، عدم توجه مسئولان زندان به خواسته هایش را دلیل اعتصاب خود دانست، و آنها را مسئول مستقیم جان خود معرفی نمود. روز 10 مردادماه، این زندانی سیاسی پس از 10 روز اعتصاب، دچار ایست قلبی شد و درگذشت. پیکر وی با عجله و بدون اطلاع خانواده اش در روستای چنگه میان از توابع شهر آمل به خاک سپرده شد. خلیل بهرامیان، وکیل این دانشجوی سابق رشته مددکاری، با طرح شکایتی خواهان روشن شدن علل اصلی مرگ وی شد، با این حال با گذشت بیش از دو سال نه تنها این پرونده به نتیجه ای نرسید، بلکه وکیل وی نیز در دادگاه به اتهام تشویش اذهان عمومی مورد محاکمه قرار گرفت.
ولی الله فیض مهدوی، ولی ‌‏الله فيض مهدوی در سال ۱۳۷۹ به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست و در پی آن در مهرماه سال ۱۳۸۰ و در سن ۲۲ سالگی در شهر دزفول دستگیر شد. بنابر اطلاعات اعلام شده از سوی مقامات قضائی جمهوری اسلامی ایران اتهام وی ماموریتی بوده است که از سوی سازمان مجاهدين خلق برای بمب‌گذاری به وی محول شده بود. وی هنگام دستگیری مواد منفجره به همراه داشت. وی در چند حکم پیاپی به دلیل حمایت و ارتباط با سازمان مجاهدین خلق در ایران و اقدام علیه امنیت ملی به حکم دادگاه انقلاب اسلامی به اعدام محکوم شده بود. ولی ‌‏الله فيض مهدوی در اعتراض به وضعیت نامناسب خود در زندانهای جمهوری اسلامی و به دلیل اینکه هیچ ترتیب اثری نسبت به خواسته هایش داده نشده بود، در تاریخ ۴ شهریور ۱۳۸۵ دست به اعتصاب غذای نامحدودی زد. خواستهای وی عبارت بودند از: 1. تقاضای ملاقات با وکیل. 2. انتقال از بند جنایتکاران زندان گُوهردشت به بند زندانیان سیاسی زندان اوین. 3. ابلاغ عدم اجرای حکم اعدام به مسئولین زندان گوهردشت. گفتنی است که درخواستهای ولی الله فیض مهدوی از حداقل های حقوقی یک زندانی بود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز بدان اشاره شده است. فیض مهدوی در دهمین روز اعتصاب غذای خود دچار ایست قلبی شد. وی پس از آن به بهداری زندان رجایی شهر منتقل و با تلاش پزشکان زندان، قلب وی احیا شد، اما درهمین حال فیض مهدوی دچار سکته مغزی شده و پس از انتقال به بیمارستان شریعتی تهران درگذشت. سهراب سلیمانی مدیر کل سازمان زندان های ایران، علت مرگ وی را خودکشی دانست. سلیمانی اعلام کرد که وی در حمام زندان خود را حلق آویز نموده است، اما مأموران به موقع وی را نجات داده و به بیمارستان شریعتی تهران انتقال دادند. مرگ وی دقیقا در سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران و درست دو هفته پس از مرگ مشکوک اکبر محمدی، توجه محافل سیاسی و حقوق بشری بین المللی را برانگیخت.
ابراهیم لطف اللهی، ابراهیم لطف اللهی دانشجوی ترم ۵ حقوق دانشگاه پیام نور سنندج، به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد ازخروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱٣٨۶ بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شد. خانواده وی 3 روز بعد از بازداشت موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشد. بعد از گذشت ۹ روز از بازداشت این دانشجو، شب سه شنبه، ۲۵ دی ماه، از اداره ستاد خبری سنندج به خانواده این دانشجو اطلاع دادند که پسرشان خودکشی کرده و برای گرفتن جنازه او به گورستان سنندج مراجعه کنند. به دنبال سخنان مسئول مربوط در ستاد خبری، خانواده لطف اللهی به گورستان سنندج مراجعه می کنند تا جنازه را تحویل بگیرند اما هنگامی که به گورستان مراجعه می کنند به آن ها می گویند: «ما جنازه را دفن کردیم و احتیاجی به شما نیست.» پس از آن، مسئولین امنیتی برای جلوگیری از پخش این خبر، خانواده ابراهیم لطف الهی را تحت فشار قرار می دهند. پس از مرگ مشکوک این دانشجو و خاک سپاری زودهنگام وی توسط نیروهای امنیتی، خانواده و وکیل مدافع وی، خواهان نبش قبر او و روشن شدن علت اصلی مرگ وی شدند. با این حال قاضی پرونده این امر را خلاف شرع دانست و از آن جلوگیری کرد. این درحالی است که در گزارش پزشکی قانونی ضمن اشاره به شکنجه ابراهیم لطف اللهی، شکستگی بینی و جمجه ابراهیم پیش از مرگ وی تایید شده است. همچنین در گزارش پزشکی قاونی آثار کبودی بر بدن ابراهیم لطف اللهی ثبت شده است. با این وجود اداره اطلاعات سنندج، مرگ وی را ناشی از خودکشی دانسته و پس از گذشت حدود 1سال، هنوز دلایل اصلی مرگ وی مشخص نشده است.
زهرا کاظمی، زهرا کاظمی در ۱۹۴۹ میلادی در شیراز متولد شد. وی در ۱۹۷۴ برای تحصیل در رشته ادبیات و سینما به دانشگاه پاریس رفت و در سال ۱۹۹۳ همراه پسرش، استفان هاشمی، به کبک کانادا مهاجرت کرد. وی خبرنگار کانادایی- ایرانی تبار بود که در مسافرتی حرفه‌ای به قصد تهیه گزارش در ایران، هنگام ناآرامی‌ها و اعتراضات دانشجویی سال 82، به جرم عکس‌برداری حین تجمع برخی از خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان اوین، بازداشت شد . گفته می شود پس از بازداشت در مقابل زندان اوین، وی همه فیلم‌های مربوط به سازمان مجاهدین در عراق را فوراً از کیف و دوربین خارج کرده و در مقابل نور آفتاب قرار می‌دهد.همین مسئله موجب سوءظن بیشتر مأمورین می‌شود. بنا بر تصریح دادستان عمومی و انقلاب تهران، زهرا کاظمی متهم به عکس برداری از اماکن و مناطق ممنوعه و ارسال آن برای سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه بوده‌است. معاونت اطلاعات نیروی انتظامی نیز قبل از تحویل پرونده متهم به وزارت اطلاعات، تصریح می‌کند که متهم دارای جرایم امنیتی بوده‌است. بر اساس گزارش هیأت ویژه رئیس جمهور، زهرا کاظمی ۲۶ ساعت در اختیار نیروی انتظامی، ۴ ساعت در اختیار دادسرا و ۲۶ ساعت در اختیار وزارت اطلاعات قرار داشته‌است و ضرب دیدگی جمجمه (۵ تیر ۱۳۸۲) نیز در زمانی صورت گرفت که زهرا کاظمی در اختیار وزارت اطلاعات قرار داشته‌است. زهرا کاظمی در حالی که مدت ۱۸ روز در بازداشت به سر می‌برد، در ۲۰ تیر به دلایلی نامعلوم،می‌میرد. مقامات ایرانی دلیل مرگ را غش و برخورد سر خانم کاظمی با زمین و نهایتاً ضربه مغزی ذکر کردند. حکومت ایران بالاخره در روز 25 تیرماه، خبر درگذشت زهرا کاظمی را تأیید کرد. گرچه مقامات حکومتی ایران بر تصادفی بودن مرگ وی بر اثر ضربه و خون‌ریزی مغزی ناشی از «برخورد جسم سخت به سر» پافشاری نمودند، شهرام اعظم، پزشک سابق و کارمند وزارت دفاع ایران که در سال ۲۰۰۴ میلادی ایران را ترک و از کانادا درخواست پناهندگی نمود، پس از معاینه بدن زهرا کاظمی، اعلام نمود که علایم ضرب و شتم شدید، شکنجه و تجاوز جنسی شامل: شکستگی جمجمه و بینی، له‌شدگی انگشتان پا، شکستگی انگشتهای میانی و کوچک دست راست و انگشت میانی دست چپ، کنده‌شدن ناخنهای انگشتهای شصت و اشاره دست، صدمات در ناحیه ریه و دنده، کبودی شدید ناحیه شکم، اندام تناسلی و پاها که حاکی از تجاوزات جنسی و شلاق خوردن در زمانهای مکرر دارد، نشان میدهد که او هنگام تحمل حبس به قتل رسیده‌است. وکلای پرونده زهرا کاظمی خواهان رسيدگی به اتهام قتل عمد هستند و به نقص تحقيقات در پرونده اعتراض کرده و خواهان تعيين بازپرس ويژه ای برای تکميل تحقيقات شده اند.اما پیگیریهای آنان نیز برای روشن شدن علل قتل و مجازات عاملان آن تاکنون بی نتیجه مانده است.
زهرا بنی یعقوب، دكتر زهرا بني يعقوب پزشك عمومي . متولد بيست و پنج مهر پنجاه و نه . ورودي مهر ماه 77 دانشگاه تهران . مجرد . ساكن تهران . فرزند پدري كه از زندانيان سياسي در رژيم سابق بوده است . و دكتر زهرا بني يعقوب بنا به قانوني كه سالهاي زندان پدر را معادل امتياز ” آزادگي ” به حساب آورده است از قانون خدمت اجباري پزشكان در مناطق محروم معاف بوده است اما پس از مدتي كه از فارغ التحصيلي اش مي گذرد با توجه به اين كه عملا امكان اشتغال پزشكان جوان در تهران و شهر هاي بزرگ وجود ندارد همراه دوست دوران تحصيل خود عازم رزن در استان همدان مي شود و مدت سه ماه در روستاي از توابع رزن مشغول به كار مي شود . پس از مدتي محل خدمت خود را به روستاي ” سيس” از توابع قروه سنندج تغيير مي دهد . روز پنج شنبه يك روز پيش از عيد فطر در پارك مردم روبروي دانشگاه بوعلي سيناي همدان به جرم همراهي با پسر جواني به اسم حميد بازداشت مي شود . به بازداشت گاه منتقل مي شود به مدت بيش از 48 ساععت در بازداشت مي ماند و دو روز بعد جسد حلق آويز شده وي در بازداشت گاه پيدا مي شود كه مسوولان ادعا دارند خانم دكتر با استفاده از يك پرچم تبليغاتي اقدام به خود كشي كرده است. خانواده زهرا بنی یعقوب، اما از همان لحظات ابتدایی، با رد کردن ادعای مربوط به خودکشی وی، خواهان بررسی دقیق دلایل مرگ و مجازات عاملان آن شدند. برادر این پزشک جوان، گفته است که نیم ساعت پیش از اینکه این اتفاق برای خواهرش بیفتد( در گزارش پزشکی قانونی ساعت مرگ، 9 شب اعلام شده است) با او تلفنی صحبت کرده و خواهرش از شرایط روحی خوبی برخوردار بوده است. این خانواده در هفته های ابتدایی پس از مرگ دخترشان، خواهان پرینت مکالمات تلفنی و اثبات صحت گفته های خود شدند. با این حال پرینت مکالمات، با گذشت حدود 4 ماه از زمان مرگ دکتر زهرا، به خانواده وی تحویل داده شد در حالی که ساعتهای تماس مربوط به روز مرگ، به شکلی نامشخص دست کاری شده و تغییر یافته بود. همچنین مأموران، پس از مرگ دکتر زهرا، تاریخ بازداشت او را 21 مهرماه عنوان کردند، در حالی که از ابتدا اعلام شده بود که وی روز 20 مهرماه بازداشت شده است. به نظر می رسد نیروی انتظامی با تغییر تاریخ بازداشت، قصد توجیه بازداشت غیرقانونی 48 ساعته وی را داشته است. ۱۹ تیرماه امسال، بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب همدان با مختومه اعلام کردن پرونده مرگ زهرا بنی‌یعقوب، با نوشتن این جمله «که اصولاً جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد» برای متهمان این پرونده قرار منع تعقیب صادر کرد. کمیسیون پزشکی تهران تا حد زیادی بر نظر پزشکی قانونی همدان مبنی بر خودکشی دکتر زهرا، صحه گذاشته است؛ با این تفاوت که این بار وارد آمدن ضربه‌ی لگد به جمجمه وی را تأیید کرده‌اند. خانواده دکتر زهرا بنی‌یعقوب پس از گذشت یک‌سال از مرگ مشکوک فرزندشان در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر همدان، با نوشتن نامه‌ای خطاب به مردم ایران، به‌ویژه فعالان حقوق بشر‌، روند پیگیری‌های خود را شرح داده‌اند و دست یاری به سوی آن‌ها دراز کرده‌اند. خانواده دکتر زهرا در نامه خود نوشته‌اند‌: «متاسفانه تاکنون پرونده مرگ فرزندمان به نقطه روشنی نرسیده است و متهمان هم‌چنان آزاد هستند و مجازاتی برای آن‌ها در نظر گرفته نشده است و هیچ‌کس پاسخ مشخصی به ما نمی‌دهد.»
عبدالرضا رجبی جدیدترین مورد مرگ یک زندانی در زندان، مربوط به یک عضو سازمان مجاهدین خلق است. عبدالرضا رجبی متولد سال 1341 و از فرزندان مردم محروم ماهیدشت كرمانشاه بود. وی در سال 1380 طي يک درگيري مسلحانه در منطقه مرزي درحالي که مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفته بود، توسط مأموران امنیتی دستگیر و متعاقبا در دادگاه به اعدام محكوم شد. این حكم درسال 1385 با یك درجه تخفیف به حبس ابد كاهش یافت. وي ساليان متمادي زندان را با وجود ترکشهاي نارنجک در بدن که هيچگاه مورد رسيدگي پزشکي قرار نگرفت سپري نمود، وی در طی این سال ها به شدت نيازمند رسيدگي پزشکي بود. رجبی دوران حبس خود را درسخت ترین شرایط در زندان دیزل آباد كرمانشاه و سپس در بند 350 زندان اوین تهران سپری نمود. در ماههاي اخير نيز از بند 350 زندان اوين به اندرزگاه 8 زندان که محل نگهداری زندانيان بيگانه و معتادان مواد مخدر است، تبعيد شد. رجبی در تاریخ 7 آبان ماه به دلایل نامعلوم به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده و در همان شب، خبر درگذشت وی اعلام شد.

Monday, January 12, 2009

دیدارعضوانجمن زندانیان سیاسی با همسرآیت اله بروجردی

روز گذشته بانو دکتر بهیه ی گیلانی-جیلانی-با همسر ایه اله بروجردی در بیمارستان کلینیک تهران دیدار کرد.این عضو انجمن زندانیان سیاسی از نزدیک با شرایط نامناسب جسمی خانم بروجردی اشنا شد و همدردی سایر مبارزین از جمله مهندس طبرزدی با این خانواده ی ستمدیده را اعلام کرد. خانم گیلانی در این دیدار تاسف خود از برخورد های ضد انسانی رژیم با اقای بروجردی و خانواده اش را ابراز داشت. دکتر گیلانی که خود در جریان جنبش 18 تیر به مدت 2 سال تحمل حبس کرد و زیر شکنجه های قرون وسطایی قرار گرفت، خطاب به همسر بروجردی ابراز داشت که برای رسیدن به ازادی باید هزینه داد و شکیبا بود.ایشان تاکید کرد که قطع نظر از این که اقای بروجردی چگونه می اندیشد برای ما به عنوان مدافعین حقوق بشر ضروری است که از حقوق انسانی او و خانواده اش دفاع کنیم و زندانیان را به خودی و غیر خودی تقسیم نکنیم. همسر اقای بروجردی در این دیدار ضمن سپاس گذاری از خانم گیلانی و سایر مبارزین،گزارشی از نحوه ی برخورد رژیم با خانواده ی خود را ارایه داد و اعلام کرد:این حکومت همه ی اموال ما را مصادره کرده و ما حتا یک خانه برای سکونت نداریم. خانم بروجردی ابراز داشت:اگر هواداران ایه اله نبودند و به ما نمی رسیدند تا کنون مرده بودم. زیرا 3 بار سکته کرده ام و هزینه ی بیمارستان نیز نداشته ام. ایشان تاکید کرد که بروجردی با دین سیاسی مخالف است و به ازادی به معنای واقعی و مطلق ان احترام می گذارد و هرنوع دخالت دین و روحانی در حکومت را جایز ندانسته و به همین دلیل 15 سال است که مورد بغض این حکومت است.شایان ذکر است در این دیدار تعداد زیادی از هواداران اقای بروجردی حضور داشتند و از خانم گیلانی استقبال گرمی کرده و خواهان اتحاد همه ی مبارزین برای ازادی و جدا یی دین از حکومت شدند. این گروه همچنین از مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران و سایر مبارزین راه ازادی سپاسگذاری کردند. همچنین اقای بروجردی با ابلاغ پیامی خطاب به خانم گیلانی و اعضای انجمن زندانیان سیاسی،ضمن تاکید بر جدایی دین از سیاست خواهان اتحاد همه ی نیرو های دموکراسی خواه شد.

Saturday, January 10, 2009

دیدار مهندس طبرزدی از زندانی سیاسی جهاندار-انجمن زندانیان سیاسی//سه دانشجوی دیگر دانشگاه شیراز بازداشت شدند// اطلاعيه شماره (2) فعالين جنبش دانشجويي

مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران واز اعضای انجمن زندانیان سیاسی روز گذشته با ابوالفضل جهاندار زندانی سیاسی که در مرخصی استعلاجی به سر می برد دیدار کرد.این دیدار در منزل اقای جهاندار واقع در عباس اباد از توابع شهرستان شهسوار صورت گرفت. در این دیدار اعضای خانواده ی جهاندار از جمله مادر و پدر ایشان نیز حضور داشتند.پدر ایشان از بد اخلاقی و قانون شکنی در دادگاه انقلاب سخن گفته و نارضایتی خود از عدم رعایت ایین دادرسی در این مراکز را ابراز داشت. همچنین مادر اقای جهاندار از تلاش های خود برای مرخصی ابوالفضل سخن گفت و ابراز داشت به قاضی حداد که از مرخصی فرزندش جلوگیری می کرد گفته است که فرزندش حتا قرص هم مصرف نمی کرده است ولی ان ها با این زندان و شکنجه اینک جوانی را روی دست او گذاشته اند که به کمر درد شدید مبتلا شده است. او اضافه کرد:به ان ها گفتم که پس شعار برابری-برادری-حکومت عدل علی همین بود!؟شایان توجه است که مادر اقای جهاندار شیر زنی است که همواره با سخنان کوبنده اش رژیم را افشا کرده است.در ادامه ی این دیدار اقای جهاندار از روند پیگیری پزشکی درمان کمر خود سخن گفت و از اقدامات ضعیف وکیل مدافع خود گلایه کرد. جهاندار همچنین نگرانی خود از وضعیت سایر زندانیان سیاسی به ویژه درخشندی و خرسندی و حمید محمدی را ابراز داشت. ایشان از نهاد های مدافع حقوق بشر دعوت کرد تا زندانیان سیاسی را به خودی و غیر خودی تقسیم نکرده و از همه ی ان ها دفاع نمایند. جهاندار همچنین ابراز داشت که در دوره ی دولت پیشین او را از تحصیل در دوره ی کارشناسی ارشد بازداشته اند. در حالی که رتبه ی 40 را به دست اورده است. در این دیدار،مهندس طبرزدی از مقاومت جهاندار تجلیل کرد و خطاب به اعضای خانواده ی ایشان ابراز داشت: من در دوره ای که با ایشان هم بند بودم میزان پایداری،متانت و فرهیختگی ابوالفضل را از نزدیک شاهد بودم. مهندس طبرزدی همچنین تاکید کرد که دادگاه انقلاب و سیستم امنیتی با زندانی کردن امثال جهاندار و درخشندی با خانواده ها درگیر می شود و طیف وسیعی از مردم را با خود درگیر می کند. طبرزدی از نقش مادر جهاندار تجلیل کرد و به مبارزات مادر خود در طول یک دهه ی گذشته اشاره کرد. او اشاره داشت:برای رسیدن به ازادی و دموکراسی این گونه هزینه ها الزامی است و خانواده ها با مقاومت خود رژیم را مایوس کرده اند. مهندس طبرزدی همچنین تاکید کرد که ترس مردم از سرکوب رژیم ریخته و سلاح ان ها را کند کرده است. این مقدمه ی پیروزی است که خانواده ها در ان نقش به سزایی داشته اند. شایان توجه است که اقای جهاندار 30 ماه پیش در یک پرونده سازی محکوم شد. یکی از محکومیت ها از سوی دادگاه انقلاب و به مدت 30 ماه و محکومیت دیگر از سوی دادگاه عمومی و به مدت 3 ماه و 10 روز بوده است. او اینک محکومیت دادگاه انقلاب را سپری کرده و می بایست محکومیت دیگر خود را بگذراند. این در حالی است که کمر او به دلیل شکنجه در 209 به شدت اسیب دیده است و امکان تحمل حبس را ندارد.اقای جهاندار و سعید درخشندی هم پرونده می باشند و درخشندی نیز نیاز شدید به درمان خارج از زندان دارد اما وزارت اطلاعات با مرخصی استعلاجی او موافقت نمی کند.
انجمن زندانیان سیاسی
سه دانشجوی دیگر دانشگاه شیراز بازداشت شدند
سعید خلعتبری، عنایت تقوی و عباس رحمتی سه دانشجوی دانشگاه شیراز که روز دوشنبه 16 دی ماه و پس از برگزاری تجمع در دانشگاه شیراز و کشیده شدن تجمع به خیابان به اداره اطلاعات شیراز احضار شده بودند، صبح امروز، شنبه، پس از مراجعه به اداره اطلاعات شیراز بازداشت شدند و تا کنون از وضعیت آن ها اطلاعی در دست نیست.نکته جالب توجه در مورد احضاریه های این دانشجویان این است که این 3 دانشجو نیز مانند 4 دانشجویی که پیش از این بازداشت شده اند با سربرگ قوه قضائیه به دفتر اداره اطلاعات احضار شده اند و همچنین تاریخی که در احضاریه های آن ها درج شده 12 دی ماه می باشد.
اتهام این دانشجویان در احضاریه های آن ها اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مسئولان نظام عنوان شده است، با بازداشت این دانشجویان تعداد دانشجویان بازداشت شده دانشگاه شیراز به 7 نفر رسید.علاوه بر این 3 دانشجوی بازداشت شده، 7 دانشجوی دیگر دانشگاه شیراز نیز با احضاریه هایی مشابه با احضاریه های این 3 دانشجو به اداره اطلاعات شیراز احضار شده اند.
لازم به ذکر است که پیش از این 3 دانشجو نیز، 4 دانشجوی دیگر دانشگاه شیراز در روز 12 دی ماه پس از مراجعه به اداره اطلاعات شیراز بازداشت شده اند و تا کنون در بازداشت به سر می برند، اما امروز از سوی قاضی دادگاه برای این 4 دانشجو احکام آزادی با قید وثیقه صادر شده است و این 4 دانشجو با ارائه وثیقه آزاد خواهند شد.

اطلاعيه شماره (2) فعالين جنبش دانشجويي شيراز
در حالي كه فعالين دانشجويي دانشگاه شيراز در حال آماده شدن براي اعتصاب غذاي نا محدود بودند خبري دل گرم كننده مبني بر صدور نامه آزادي دانشجويان در بند منتشر شد. در اين نامه با صدور قرار وثيقه براي هر 4 دانشجوي بازداشتي از سوي دادستاني شيراز موافقت گرديده است. به نظر مي رسد پس از تجمعات روز هاي يكشنبه، دوشنبه و جمعه هفته گذشته و تهديد به اعتصاب غذا در صورت عدم آزادي دانشجويان، نهادهاي امنيتي استان از مواضع خود به شكل نسبي عقب نشيني نموده اند.
ما فعالين دانشجويي دانشگاه شيراز اين اقدام را به حساب سر عقل آمدن نهادهاي سركوب گر گذاشته و تا اطلاع ثانوي اعتصاب غذاي خود را به تعويق خواهيم انداخت؛ اگر چه اين عمل به هيچ وجه به معناي كوتاه آمدن از مواضعمان نيست و همان طور كه در بيانيه شماره (1) نيز بيان داشتيم حركت اعتراضي خود را تا آزادي دوستان در بندمان ، لغو كليه احضاريه هاي اطلاعات و امحاء كليه احكام انضباطي صادر شده ادامه خواهيم داد و تا احقاق خواسته هاي به حق خود تمامي گزينه هاي ممكن را مد نظر خواهيم داشت.

Friday, January 9, 2009

اعلام همبستگی جبهه ی متحددانشجویی با دانشجویان مبارز دانشگاه شیراز

بار دیگر دانشگاه این آخرین سنگر آزادی آماج یورش های ضد انسانی و آزادی ستیز تاریک اندیشان حاکم قرارگرفت.درشرایطی که بوق های تبلیغاتی حکومت عوام فریبانه داد یاری ازمظلومین درفلسطین سرمی دهند چگونه است که درمیهن ما ایران حقوق ابتدایی دانشجویان که اظهار نظر و سخن گفتن ازحق تعیین سرنوشت و انتقاد ازسیاست های ناصحیح حکومت است زیر چکمه های نظامیان وغل وزنجیرامنیتی ها پایمال می گردد. آیا سلب حق سخن ازدانشجوی ایرانی نشانگرآن نیست که ادعای حمایت ازستم دیدگان دیگرملتهای جهان فریبی بیش نیست و حاکمیت بجای اصلاح رویکردهای ناصحیح خود درصدد فرافکنی ومنحرف کردن اذهان عمومی به خارج ازمرزهاست. درکشوری که دانشجویانش محق نباشند تا سالی یک روز آن هم درروزی که به نام دانشجو است آزادانه اظهارنظرکنند چگونه می توان باورداشت که حاکمیت برای دفاع ازحقوق انسانی دردیگرسرزمین ها شب ازروزنمی شناسد.درصورتی که بیشترین توان خود دردانشگاه های ایران را صرف انحلال انجمن های دانشجویی ، ایجاد انجمن های دولت ساخته ، سرکوبی تظاهرات دانشجویان وبازداشت ها و احضارهای پیاپی و محرومیت فرزندان ایران از ادامه تحصیل آنان می نماید.جبهه متحد دانشجویی احضار 37 دانشجوی دانشگاه شیراز به کمیته انضباطی این دانشگاه و صدور احکام ناعادلانه که منجر به محرومیت از تحصیل 18 تن ازآنان شده و احضاروبازداشت 14 دانشجو به نام های لقمان قديري گل تپه، عبد الجليل رضايي، كاظم رضايي ، محسن زرين كمر، سعیدخلعتبری، عباس رحمتی، آرش روستایی، هادی الم لی، عنایت تقوی، احمد کهنسال، اسماعیل جلیل وند، حمداله نامجو، آلما رنجبر و محبوبه خادمی که جرم همه آنان ابرازنظروبیان اندیشه بود را محکوم نموده و خواهان لغو فوری احکام صادره وآزادی دانشجویان دربند می باشد.ما همچنین حمایت خود ازتدوام تلاش دانشجویان دانشگاه شیراز برای احقاق حقوق شان را اعلام نموده وازدانشجویان دانشگاههای کشورمی خواهیم تا به نشانه اعتراض به اجحافات دامنه دارحکومت وهمبستگی با دانشجویان دانشگاه شیراز مادامی که حکومت ازبرآوردن مطالبات فعالان دانشجویی دانشگاه شیرازدریع می نماید امتحانات پایان ترم تحصیلی را به حالت تعلیق درآورند.
زنده باد آزادی- گسسته باد زنجیراستبدادبرقرارباد دمکراسی
بیستم دیماه هشتاد وهفت
جبهه متحد دانشجویی

اطلاعيه مطبوعاتي گزارشگران بدون مرز دردفاع از آزادی مطبوعات

در تاریخ ١٧ دی ماه ژان فرانسوا ژولیارد دبیر اول گزارشگران بدون مرز با ارسال نامه‌ای خطاب به نخست وزیر جمهوری چک ریاست دوره‌ای اتحادیه اروپا نسبت به وخیم شدن وضعیت حقوق بشر در ایران هشدار داد. در این نامه از رییس دوره ای اتحادیه اروپا خواسته شده است که همه تلاش خود را برای آزادی ١١ وب‌نگار و روزنامه نگار ایرانی بکار گیرد.
ژان فرانسوا ژولیارد دبیر اول گزارشگران بدون مرز با ارسال نامه‌ای خطاب به نخست وزیر جمهوری چک ریاست دوره‌ای اتحادیه اروپا نسبت به وخیم شدن وضعیت حقوق بشر در ایران هشدار داد. در این نامه از رییس دوره ای اتحادیه اروپا خواسته شده است که همه تلاش خود را برای آزادی ١١ وب‌نگار و روزنامه نگار ایرانی بکار گیرد.
در این نامه تاکید شده است که "در سال ٢٠٠٨ ایران بازهم از جمله سرکوبگرترین کشورهای خاورمیانه برای روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران بود که همچنان قربانی آزار و تهدید بدون توقف حاکمیت هستند. هم اکنون ٥ وب‌نگار و ٦ روزنامه نگار برای انتشار نوشته هایشان در زندان بسر می‌برند. از اول دی ماه نیز تهاجم و تهدید مدافعان حقوق بشر آغاز و همچنان ادامه دارد."
" ما بارها از مسئولان جمهوری اسلامی خواهان ازادی این زندانیان عقیدتی و اجازه دادن به وکلای آنها برای انجام وظایف شان شده ایم. امروز در برابر سکوت مقامات جمهوری اسلامی از شما می‌خواهیم که از موقعیت خود استفاده و در مذاکرات با مسئولان ایران موارد زیر را به آنها گوشزد کنید
در روزهای اخیر تظاهرات بسیجیان سازماندهی شده از سوی سپاه پاسداران برای محکوم کردن حملات اسرائیل به غزه در تهران همچنان ادامه دارد. روز ١٢ دی ماه بیش از صدتن از این بسیحیان در مقابل منزل شیرین عبادی تجمع و علیه وی و کانون مدافعان حقوق بشر شعار دادند. در تاریخ اول دی ماه دفتر کانون مدافعان حقوق بشر به بهانه نداشتن پروانه فعالیت از سوی ماموران امنیتی بسته شد، در تاریخ ٩ دی ماه ماموران امنیتی به نام بازرسان مالیاتی به دفتر وکالت شیرین عبادی حمله و بر خلاف قوانین ملی و بین الملی اسناد و پرونده های موکلین وی را ضبط کردند. سازمان های جهانی مدافع حقوق بشر،اتحادیه اروپا ، امریکا و کانادا و دبیر کل سازمان ملل تعرض به شیرین عبادی و همکارانش را محکوم کرده اند.
در بخشی از این نامه گزارشگران بدون مرز به تفصیل در باره وضعیت وب‌نگاران زندانی حسین درخشان، داوود آزادفر، اسماعیل جعفری، مجتبی لطفی و وب‌نگارفمینیست شهناز غلامی توضیح داده است. این زندانیان که برخی از آنها در وضعیت نابسامان جسمی بسر می‌برند به جبس‌هایی از چهار تا سه سال زندان محکوم شده اند. گزارشگران بدون مرز از محل بازداشت و سرنوشت حسین درخشان و داود آزادفر بی اطلاع است.
در این نامه انجمن جهانی مدافع آزادی بیان و مطبوعات با تاکید بر توقیف ٣٠ نشریه در سال ٢٠٠٨ در ایران خواهان آزادی ٦ روزنامه نگار زندانی در ایران شده است.
بهمن توتونچی روزنامه‌نگار هفته‌نامه توقیف شده‌ی کرفتو در تاریخ ٢٨ آبان از سوی ماموران وزارت اطلاعات در منزلش بازداشت شد. در طی سال گذشته این روزنامه‌نگار از سوی مقامات قضایی – امنیتی بارها مورد تهدید قرار گرفته بود. کاوه جوانمرد همکار دیگری نشریه کرفتو و دیگر نشریات محلی کردستان از تاریخ روز ٢٦ آذر ماه ١٣٨٦ در سنندج دستگير شده است، وی در تاريخ ٢٧ ارديبهشت ماه سال جاری از سوی شعبه شش دادگاه سنندج و در پشت درهای بسته به دو سال زندان محکوم شد. این روزنامه نگار برای طی کردن مدت محکومیت خود به زندان مراغه تبعید شده است.
محمد صدیق کبودوند در تاريخ ١٠ تير ماه ١٣٨٦ بازداشت و به زندان اوین انتقال یافت. مدت پنج ماه در سلول های انفرادی بند ٢٠٩ و ٢٤٠ زندان اوين نگاهداری شد و از سوی مقامات امنيتي برای انحلال "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" و پذيرش " انتشار گزارش‌هایی نادرست" از سوی اين سازمان، شديدا تحت فشارهای روحی و جسمي قرار داشت. در تاريخ ٣٠ ارديبهشت ماه در زندان اوين، دچار سکته خفيف مغزی شد. در تاریخ ٢ آبان ماه دادگاه تجدید نظر استان تهران حکم یازده سال زندان محمد صدیق کبودوند را تایید کرد. این حکم در دوم تیر ماه از سوی شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به اتهام تشکیل "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" و " تبلیغ علیه نظام" صادر شده بود. محمدصدیق کبودوند در شبانگاه ٢٧ آذر ماه مجددا قربانی نارسایی قلبی و به درمانگاه زندان انتقال داده می شود. به گفته همسرش بعد از معاینات در درمانگاه پزشکان درمانگاه توصیه به انتقال وی به بیمارستانی در خارج از زندان می‌کنند. مقامات قضایی – امنيتی با مرخصی این روزنامه نگار علیرغم وضعیت جسمی اش " به بهانه سپری نکردن سه سال از مدت محکومیت خود"مخالفت می کنند.
مسعود کردپور در تاریخ ٢٤ مهرماه از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب مهاباد به یک سال زندان محکوم شد. این روزنامه نگار در تاریخ ١٧ مرداد ماه در شهر بوکان از سوی ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و بعد از ٢١ روز بازداشت و سلول انفرادی در زندان های اطلاعات و مرکزی بوکان به زندان مهاباد انتقال یافت. در تاریخ ٣١ شهریور از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی مهاباد به "تبليغ عليه نظام از طريق مصاحبه و گفتگو با رسانه هاي بيگانه " محاکمه شده بود. بنا بر اظهارات خانواده وی حکم زندان این روزنامه نگار از سوی دادگاه تجدید نظر تایید شده است.
محمدحسن فلاحیه‌زاده خبرنگارتلويزيون العالم، شبکه عرب زبان راديو تلويزيون دولتي ايران، و همکار بسیاری از رسانه‌های عرب از جمله روزنامه المستقبل، رادیو دوبی، و تلویزیون ابوظبی، از آذرماه ١٣٨٥ در زندان بسر مي برد. در تاريخ ۹ ارديبهشت ١٣٨٦ از سوی دادگاه انقلاب اسلامي تهران در پشت درهای بسته به اتهام " جاسوسي" محاکمه و به سه سال زندان و پرداخت جریمه سنگین مالی دو برابر دستمزدش دریافتی از رسانه‌ها محکوم شد. وی هم اکنون در بند ٣٥٠ زندان اوین زندانی است محمد حسن فلاحیه‌زاده در اعتراض به وضعیت بازداشت خود در تاریخ ١٤ مهرماه دست اعتصاب غذا زد، این روزنامه نگار به بیماری تلاسمی مبتلا است و در شرایط نامناسب بازداشت به شکل جدی سلامت او را تهدید می کند.
عدنان حسن پور روزنامه نگار هفته نامه ئاسو در تاريخ ٥ بهمن ماه ١٣٨٥ دستگير و در تاريخ ٢٢ خرداد در دادگاهي غير علني به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي"، " جاسوسي" و "محاربه" محاکمه و به اعدام محکوم شد. ديوان عالي کشور در تاريخ ٣٠ مهر ماه حکم اعدام عدنان حسن پور را تائيد کرد. که مجددا با درخواست اعاده دادرسی از سوی وکلا در تاریخ ١٩ مرداد ماه دیوان عالی کشور این حکم اعدام را لغو کرد. وی هم اکنون در زندان مرکزی سنندج زندانی و در انتظار رای دادگاه سنندج