Thursday, November 8, 2007

جزئیات بیشتری از شکنجه دانشجویان توسط فعالان حقوق بشر فاش شد

فعالان حقوق بشر در ایران اقدام به انتشار جزئیات بیشتری از شکنجه سه دانشجوی در بند، مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، که بیش از ۶ ماه از بازداشت آن ها می گذرد، کرده اند. این شکنجه ها توسط تیم بازجویی دانشجویان که در اردیبهشت ماه سال جاری دستگیر شدند و در بند ۲۰۹ زندان اوین بر آن ها اعمال شده است.



پیش از این خانواده این سه دانشجو در رنجنامه ای سرگشاده که خطاب به رئیس قوه قضاییه نوشتند، به شرح برخی از شکنجه های اعمال شده بر دانشجویان پرداختند. جزئیات شکنجه دانشجویان که توسط فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده، به شرح زیر است:

این گزارش شرح وقایعی است که بر سه تن از دانشجویان دانشگاه امیر کبیر، آقایان مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری در پشت درب های بسته بازداشتگاه ۲۰۹ اطلاعات گذشت و نهایتا این افراد را مجبور به پذیرش اتهامات ناروا نمود

این افراد از تمامی راهکارهای قانونی برای استیفای حقوق انسانی خود و رسانیدن صدای مظلومیت خود به مسئولان ذی ربط استفاده نموده اند. اما متاسفانه عدم توجه مسئولان، این مجموعه را بر آن داشت تا مدعیات این افراد را، که به کمیته به اصطلاح حقیقت یاب قوه قضائیه نیز گفته شده، جهت تنویر افکار عمومی منتشر نماید.

۱- استفاده از چشم بند، به استثنای لحظات حضور در سلول انفرادی، حتی برای رفتن به حمام و دستشویی. در تمام طول بازجویی ها نیز چشم بند روی چشم بود و در حین نوشتن تنها به اندازه یکی دو انگشت اجازه داده می شد چشم بند را بالا کشیده و از زیر چشم بند باید به پاسخ بازجویی ها داده می شد.

۲- نگهداری دانشجویان در سلول چهار-پنج متر مکعبی که نور کافی در آن وجود نداشت. این سلول به دلیل کوچکی، امکان هیچ گونه تحرکی در آن وجود نداشته و فقط با یک لامپ کم نور به صورت شبانه روزی روشنایی اندکی ایجاد می کرد که به علت حضور دراز مدت در سلول موجب کاهش بینایی شده است.

۳- عدم تماس با خانواده و یا هر گونه ارتباط دیگر و ممانعت از اطلاع بازداشت و حضور در بند امنیتی ۲۰۹ تا ۲۵ روز (مجید توکلی).

۴- طرح موارد بی ارتباط به پرونده، ایجاد ترس و هراس، تهدید دیگران، تهدید به اعدام و فضا سازی های مرتبط برای باور پذیری این تهدیدات

۵- آزاد کردن و مشایعت تا بیرون درب ۲۰۹ و بازگرداندن مجدد به سلول انفرادی (احمد قصابان)

۶- قرار دادن فرد بین اعتراف و آزادی دوستان در برابر پایداری و شکنجه ایشان

۷- عدم رسیدگی مناسب پزشکی و یا بی توجهی نسبت به برخی موارد پزشکی از زندانی در مورد اعتصابات نیز چنان بی توجهی صورت گرفت که وضعیت و شرایط بحرانی ایجاد می شد (مجید توکلی) و این در حالی است که در شرایط اعتصاب غذا احتیاج به مراقبت بیشتری وجود دارد.

۸- تلقین اتفاقات ناگوار، بیان تهدیدات مکرر از زبان نگهبانان به توصیه بازجو

۹- حرکت به صورت نشسته بر روی زمین در مسافت های طولانی و یا بالا و پائین رفتن از پله ها (اصطلاحا پا مرغ
۱۰- بیان تهدیداتی شامل اخراج پدر و برادر از محل کار و یا برادر و خواهر از محل تحصیل با ارائه مدارک جعلی اخراج

۱۱- نگهداشتن به مدت طولانی در اتاق بازجویی، در وضعیت انتظار و اضطراب شدید بدون مراجعه بازجو

۱۲- ایستادن مستمر و طولانی بیش از ۸ ساعت حین بازجویی به ویژه به منظور جلوگیری از خواب و بازجویی های طولانی (مجید توکلی و احسان منصوری)

۱۳- فضا سازی در مورد بروز حوادث ناگوار برای اعضای خانواده و پخش صدای ضربان قلب در طول شب در سلول (احمد قصابان) و ایجاد زوزه های ممتد و ناله های خاص در طول شب

۱۴- انجام تنبیهاتی چون نشستن و برخواستن پی در پی، ایستادن بر روی یک پا و نگهداشتن دست در بالای سر جهت خلاصی از بازجویی های، به اصطلاح، فنی و ضرب و شتم شدید

۱۵- بیان حضور مادر و وابستگان نزدیک و دوستان در زندان و شنیده شدن صدای گریستن یک زن از محلی در اتاق بازجویی به شکلی که ادعای حضور مادر را تائید نمای

۱۶- انجام بازجویی های خاص و ویژه به نام بازجویی های فنی که در آن چند بازجو به صورت هم زمان (معمولا بیش از سه نفر) با کشیدن، هول دادن، فریاد زدن در گوش، ضربات مشت و لگد و سوالات متعدد و متنوع به آزار و اذیت دانشجویان می پرداختند که این مسئله در نهایت به بیهوشی دانشجو می انجامید. (مجید توکلی)

۱۷- شکنجه دوستان در نزدیکی محل بازجویی به طوری که صدای ضرب و شتم، مانند صدای کوبیده شدن سر دیگر دانشجویان به دیوار، به وضوح شنیده می شد و حتی مواردی معدود حضور در شکنجه یکی از دوستان و پذیرش اتهامات به منظور جلوگیری از ادامه شکنجه (حضور احمد قصابان در صحنه شکنجه مجید توکلی).

۱۸- تهدید و بازداشت اعضای خانواده و دوستان به منظور اخذ اطلاع و ایجاد فشار

۱۹- تحقیر و توهین و گفتن ناسزا به طوری که روال عادی بازجوها بود

۲۰- بیان الفاظ رکیک و توهین های مکرر به ویژه نسبت به پدر و مادر (در مورد مجید توکلی بیشتر بوده است).

۲۱- تهدید به استفاده از ابزار و آلات غیر معمول به منظور شکنجه از جمله شیشه نوشابه و تخم مرغ داغ. یا تهدید به تجاوز چه توسط بازجو ها و چه از طریق قرار دادن در بند های خاص که بازجو عنوان می کرد.

۲۲- ضرب و شتم شدید در هنگام بازداشت و شدیدترین برخوردهای ممکن در حین انتقال به زندان (احسان منصوری)

۲۳- ضرب و شتم شدید، ضربات سیلی به صورت و پشت گردن و فرق سر به تعداد زیاد طوری که آثار کبودی تا مدت ها به وضوح روی بدن دانشجویان مشهود بود. همچنین ضربات مشت بر فرق سر، پیشانی و بازوها. لگد به پاها، سینه و شکم به طوری که گاه در حین بازجویی این دانشجویان از حال رفته و بر زمین می افتادند. پرتاب کردن زندانی و کوبیدن سر به دیوار

۲۴- گرفتن مو و بلند کردن از روی زمین، زدن مشت و سیلی های متوالی به صورت، پرتاب کردن به روی زمین و تکرار مجدد این کار (مجید توکلی)

۲۵- ایستادن بر روی انگشتان دست و پا و یا قرار دادن زانو بر روی کمر و فشار شدید بر روی دانشجویان زندانی و همچنین قرار دادن خودکار در بین انگشتان دست و فشار به دست. فشار بر دست دانشجویان به وسیله کفش های آلوده بازجوها و زخم کردن انگشتان ایشان گاه موجب بروز عفونت شدید در انگشت می شد (عفونت انگشت دست: احمد قصابان)

۲۶- قرار دادن پا بر روی سر و صورت پس از این که به واسطه شدت ضربات دانشجویان بر روی زمین افتاده بودند. گاه در حین این عمل رفتارهای بسیار زننده ای نیز صورت می گرفت. مثلا کثیفی ته کفش روی صورت دانشجویان کشیده می شد به حدی که ادامه بازجویی ممکن نبود و برای تمیز کردن سر و صورت دانشجویان به دستشویی انتقال داده می شدند تا سر و صورت آن ها شسته شود. (مجید توکلی)

۲۷- بیدار کردن ناگهانی دانشجویان از خواب، دواندن ایشان همراه با ضرب و شتم شدید که گاه منجر به بروز رعشه های ممتد و طولانی، لرزش و لکنت زبان در دانشجویان می گردید که تیم بازجویی با خواباندن و خوراندن آب، چای، شکلات و عسل سعی می کردند از حاد شدن این وضعیت جلوگیری کنند (مجید توکلی)

۲۸- در طول بازجویی گاه شدت ضربات و ضرب و شتم به حدی می رسید که به طور مکرر فرد از حال رفته و با آب قند، ماساژ شانه ها و… به هوش می آمد و این امر گاه در طول یک بازجویی چند بار تکرار می شد.

۲۹- بازجویی های طولانی و ممانعت از خوابیدن که گاه این بازجویی های طولانی و بدون وقفه به ۳۶ ساعت (مجید توکلی) و حتی به ۴۸ ساعت (احسان منصوری) نیز می رسید. در حالی که بازجویی ها ۱۲ تا ۱۴ ساعت بیشتر طول نمی کشید.

۳۰- بی توجهی به زخم های ایجاد شده موجب عفونت میشد که در این موارد توسط بهداری جراحی صورت می گرفت (احمد قصابان). بی توجهی نسبت به آسیب دیدگی های مفاصل و عضلات که در اثر نشستن و ایستادن طولانی مدت حین بازجویی ایجاد شده بود. با این وجود تیم بازجویی فرد را مجبور به نشستن و یا ایستادن طولانی مدت می کردند (مجید توکلی).

۳۱- پس از ضرب و شتم های صورت گرفته، همواره حداقل یک تا ۴ ساعت دانشجویان را در اتاق بازجویی نگه می داشتند تا آثار مشهود شکنجه از بین برود. در مقابل خونریزی های دهان و لب نیز سریعا دهان شستشو داده می شد (مجید توکلی).

۳۲- استفاده از صندلی برای ایجاد ضربات شدید به دانشجو (مجید توکلی)

۳۳- فشار دادن اشیاء نوک تیز، مانند کلید، به بدن، به ویژه سر.

۳۴- استفاده از شلاق (احمد قصابان) برای ضرب و شتم و تهدید به اخذ حکم تعزیر (شلاق) از قاضی

۳۵- نبود شرایط مناسب بهداشتی از جمله کثیف بودن موکت کف اتاق و عدم وجود آب شرب و اجبار در استفاده از آب لوله کشی ۲۰۹ که آب چاه می باش

۳۶- قطع تلفن و ملاقات با خانواده توسط بازجو و به منظور اعمال فشار بر دانشجویان (پس از دو ماه از بازداشت اجازه تماس و ملاقات صادر شد)

۳۷- انتقال مجدد به سلول انفرادی پس از انتقال به سوئیت جهت فشار و اخذ مطالب جدید

۳۸- حضور بازجو و یا نگهبان حین تماس های تلفنی (۱۰ دقیقه در هفته) علاوه بر ضبط مکالمه جهت قطع تماس در صورت تمایل و همچنین حضور این افراد در ملاقات های ۲۰ دقیقه ای که هفتگی بود. البته در نیمه دوم حضور در ۲۰۹ اجازه تلفن و ملاقات داده شد که به دلایل مختلف نیز از انجام آنها در برهه هایی ممانعت به عمل می آمد.

Tuesday, November 6, 2007

تمام دانشگاهها باید صحنه اعتراض باشند

در تمام سايتها و وبلاگهاي دانشجويي صحبت از تظاهرات 1000 نفره دانشجويان دانشگاه علامه و شعارهاي تند و تيز و بي پرواي اونهاس. شعارهايي مثل مرگ بر ديكتاتور / آزادي حق مسلم ماست / دانشگاه پادگان نيست/ اين آخرين هشدار است- جنبش دانشجويي آماده قيام است/ تعليق, ستاره, اخراج مثلث افتخار دانشجو و دانشجو مي ميرد, ذلت نمي پذيرد. تك تك اين فريادهاي عاصي تبديل به پيكاني از خشم و انزجار شدن و به سرعت برق و باد از صحن دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه گذشتن و به قلبِ پوسيده ي فاشيسم مذهبي اصابت كردن و هيولاي زخم خورده ي ارتجاع بعد از ضربات استراتژيكي كه اخيرا خورده اين ضربه جانانه رو هم از طرف دانشجوها نوش جان كرد و از اونجا كه دانشجوهاي آزاديخواه مثل هميشه پاشنه آشيل و نقطه ضعف هيولا رو نشونه رفتن, براي ولي فقيهِ درمونده ي ارتجاع راهي جز زمينگير شدن و عقب نشيني باقي نموند. حركت دليرانه ي دانشجويان دانشگاه علامه درسهاي بسياري براي آموختن داشت.

اول اينكه مي توان و بايد بر توطئه ها و تهديدات آخوندها غلبه كرد و خطِ اعتراض و عصيان رو پيش برد.

دوم اينكه اگر تصميم به ايستادن بگيريم و بهاي ايستادگي رو بپردازيم بدون شك پيش مي ريم و آخوندها رو عقب ميرونيم كما اينكه دانشجويان دانشگاه علامه هم در فراخوانشون قاطعانه اعلام كرده بودن كه ايستاده ايم و وقتي پاي اين قاطعيت اومدن ، ديديم كه چه صحنه هايي خلق شد و چه موجي بوجود اومد.

سوم اينكه بايد پلي تكنيك و صحنه هاي آفريده شده در اون به تعداد همه دانشگاه هاي ميهنمون تكثير بشه و هر دانشگاهي بايد تبديل به يك پلي تكنيك و يك علامه بشه.

علامه اي ها از آزمايش دليري و شجاعت سربلند بيرون اومدن بايد ديد دانشجويان بقيه ي دانشگاه هاي ميهن با اين امتحان چه مي كنن و اين آموزه ها رو در كدام ميدان نبرد به كار مي بندن.

با آرزوي موفقيت براي همه دانشجويان آزاديخواه و بپاخاسته ايراني

محكوميت جديد براي بهروز جاويد طهراني

روز آنلاين
بهروز جاويد تهراني، زنداني سياسي و عضو جبهه دمکراتيک ايران، در حکم ديگري از سوي شعبه 15 دادگاه ‏انقلاب تهران به 3 سال حبس تعزيري محکوم شد.‏
‎
قاضي صلواتيان، بهروز جاويد تهراني را به ارتباط با گروههاي ضد انقلاب، فعاليت تبليغي عليه نظام و توهين به ‏رهبر جمهوري اسلامي ايران متهم و بدون حضور وکيل مدافع و هيات منصفه اين حکم را صادر کرده است.‏

بهروز جاويد تهراني که از زمان دستگيري اش در 4 خرداد 1384 در زندان به سر مي برد، پس از اتمام دوره ‏تحقيقات و بازجويي به 4 سال حبس تعزيري محکوم شده بود که با حساب حکم جديد 7 سال زندان را بايد تحمل ‏کند. ‏

اين زنداني سياسي، در جريان اعتراضات دانشجويي تيرماه سال 78 بازداشت و به 8 سال زندان محكوم شد. ‏بهروز جاويد تهراني در سال 1382 و تنها پس از يک ماه از درگذشت مادرش، با استفاده از قانون آزادي مشروط ‏از زندان رجايي شهر كرج آزاد شد، اما به خانه اي بازگشت كه وجود مادر از آن رخت بربسته بود.‏
‏
بهروز پس از آزادي، فعاليت هاي خود را با حضور در جبهه متحد دانشجويي از سر گرفت. او در بيشتر تحصن ‏ها و اعتراضات مدني و مسالمت آميزي كه در دفاع از زندانيان سياسي برگزار مي شد مشارکت مي کرد. تا اينکه ‏در يكي از همين تحصن ها در خرداد ماه سال 1383 در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران، توسط اطلاعات ‏ناجا بازداشت و سپس به وزارت اطلاعات و بند 209 تحويل داده شد.‏

پس از آزادي كوتاه مدت مجددا در تاريخ 4خرداد سال 1384
‎‏ در منزل مسكوني اش در منطقه ظفر تهران توسط ماموران وزارت ‏اطلاعات دستگير و براي بار چهارم روانه بازداشتگاه 209 اين نهاد در زندان اوين شد. پس از اين بازداشت بود ‏که مورد شکنجه قرار گرفت و سپس به 4 سال زندان محكوم شد. ‏

بهروز جاويد تهراني، در حال حاضر در زندان رجائي شهر(گوهر دشت) که به سر مي برد. زنداني که در طبقه ‏بندي سازمان زندان ها براي زندانياني با جرايم عمدي از قبيل قتل و شرارت در نظر گرفته شده است و هر روز ‏خبر جديدي از درگيري، ضرب و جرح و قتل زندانيان در آن منتشر مي شود.پيش از اين، زندانيان سياسي چندين ‏بار در اين زندان مورد حمله مجرمان خطرناک قرار گرفته اند که بعد روشن شده مسئولين زندان در اين ‏برخوردها نقش داشته اند


انتشارتوسط خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی

نگران فعالین جنبش زنان هستیم

با گذشت چهار هفته از بازداشت روناک صفار زاده، روز گذشته، هانا عبدی فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. ماموران عملیات وزارت اطلاعات بدون ارائه حکم قضایی وی را بازداشت و کلیه وسائل شخصی اعم از کیس کامپیوتر و دست نوشته هایش را ظبط کردند . خانواده عبدی تهدید شده اند در صورتیکه خبری در مورد وضعیت هانا به رسانه ها داده شود به ضرر فرزندشان تمام خواهد شد.هانا عبدی،21 ساله، دانشجوی رشته روان شناسی و در انجمن زنان آذر مهر کردستان فعالیت داشته است. بازداشت این فعال حقوق زنان و دیگر فعالان، از جمله اعضای کمیپن یک میلیون امضا نشان می دهد که نهاد های امنیتی تلاش دارند با خفه کردن فریاد زنان آزادی خواه ایران برای احقاق حقوقشان، در برابر فعالیت های آنها مانع ایجاد کنند. واحد تحقیق کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی با اعلام اینکه موج جدیدی از سرکوب فعالین سیاسی و حقوق بشری توسط وزارت اطلاعات در کلیه ی شهرهای کشور آغاز شده است، اعلام می کند در تمامی موارد بررسی شده افراد بازداشت شده از کوچکترین حقوق انسانی محروم بوده اند و اکثرا پس از بازداشت در سلول انفرادی که مصداق نقض حقوق بشر است تحت شدیدترین فشار های روحی و جسمی برای اخذ اعتراف قرار گرفته و از دیدار با وکلایشان محروم بوده اند. روناک صفار زاده یکی از این افراد است که با گذشت 27 روز از زمان بازداشت، همچنان در سلول انفرادی نگهداری می شود و از دیدار با وکلای مدافع و تماس با خانواده اش محروم بوده است .کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، با اعلام حمایت از فعالین حقوق زنان تاکید میکند این گونه رفتارها با فعالین جامعه مدنی نشان دهنده ی نبود آزادی در کشور است و روند برخوردهای غیر قانونی و خلاف حقوق شهروندی باید متوقف شود.
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

Friday, November 2, 2007

پرونده سازی برای بازداشت شدگاه 18 شهریور

فعالان حقوق بشر در ایران : بر اساس آخرين اخبار دريافتي قاسم شيرزاد به همراه سيده پور آقايي از متهمين بازداشتي 18 شهريور ماه به ترتيب يک شنبه و دوشنبه مورخه 6 و 7 آبان ماه به بازپرسي امنيت دادسراي انقلاب جهت تفهيم اتهامات جديد مبني بر تشکيل جمعيت غير قانوني و عضويت در جمعيت غير قانوني بر اساس موارد 498 و 499 قانون مجازات اسلامي منتقل گشتند . از ديگر اتهامات مشترک متهمين بازداشتي 18 شهريور آقايان عباس خرسندي ، ميثم رودکي ، قاسم شيرزاديان ، بهرام راسخي فر ، منصور فرجي و خانم سپيده پور آقايي مي توان به تبليغ عليه نظام بر اساس ماده 500 قانون مجازات اسلامي اشاره نمود.در حال حاضر عباس خرسندي و سپيده پور آقايي در سلول انفرادي و ساير متهمين نيز در سلول هاي 2 يا 3 نفره در بازداشتگاه 209 نگهداري مي شوند ، تماس تلفني قاسم شيرزاديان ، سپيده پور آقايي و عباس خرسندي همچنان ممنوع مي باشد

موج سرکوب در دانشگاههای کشور

دانشگاه علامه
ابوالفضل جهاندار، عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه علامه، به اتهام «توهین به رئیس جمهور و شورای نگهبان» به ۳ ماه حبس تعزیری محکوم شد، او قبلاً به دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده بود. چندی پیش دادگاه تجدیدنظر در حالی که حکم ۴ سال و نیم حبس دکتر کیوان انصاری را به یک سال حبس تعزیری و ۳ سال حبس تعلیقی تبدیل کرد، حکم سه سال حبس را برای دانشجوی دیگر این دانشگاه به نام سعید درخشندی عینا تایید کرد. قاضی دادگاه تجدیدنظر به خانواده جهاندار و درخشندی گفته بود جهت تایید این حکم تحت فشار قرار داشته است. لازم به ذکر است، در حالی که یک ماه از ابلاغ رای دادگاه تجدیدنظر به ابوالفضل جهاندار و سعید درخشندی می گذرد، هنوز این حکم برای زندان اوین ارسال نشده است و این دو فعال سابق دانشجویی، علیرغم گذشت بیش از یک سال از حبس آن ها، هنوز قادر به استفاده از امکان مرخصی و… نیستند.
در پی انتشار طومار ۱۰۰۰ امضایی دانشجویان دانشگاه علامه و در خواست برکناری حجت الاسلام صدرالدین شریعتی رییس این دانشگاه، مسئولین دانشگاه علامه طباطبایی به تهدید و ارعاب دانشجویان امضا کننده روی آوردند. در دانشکده های این دانشگاه، اسامی امضا کنندگان روی برد نصب شده و از آنها در خواست شده است تا به حراست مراجعه کنند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر 20 نفر از دانشجویان شرکت کننده در تجمع و تریبون آزاد دانشجویی که با حضور جمعیت ۱۰۰۰ نفری دانشجویان دانشگاه های تهران در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد بازداشت شدند، محورهای این تجمع بازداشت و صدور احکام سنگین برای دانشجویان، سلب حق تحصیل، پلیسی شدن فضای دانشگاه، سرکوب فزاینده تشکل های دانشجویی، اخراج اساتید، توقیف نشریات دانشجویی و… بود.
کمیته زنان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه با صدور بیانیه ای نسبت به تجاوز حراست این دانشگاه به حریم خصوصی دانشجویان دختر اعتراض کرد، در متن این بیانیه آمده است: مدیریت دانشگاه علامه ماموری که سال گذشته انتخابات انجمن اسلامی علامه را به خشونت کشاند، و موجب ضرب و شتم و هتاکی به دانشجویان شد را با وجود 300 شکایت توسط دانشجویان از اعمال ناشایست وی، به مسئولیت حراست خوابگاه های علامه منصوب کرد و نتیجه این انتصاب برای دیگر بار تعرض به حریم خصوصی دانشجویان بود.وی در نیمه شب سوم آبان ماه ضمن ورود به خوابگاه دخترانه ، وارد اتاق یکی از دانشجویان دختر شده و با تفتیش وسایل دانشجویان، آنها را مورد تهدید و ارعاب قرار داده است.
در پی تجمع دانشجویان در دانشگاه علامه در اعتراض نسبت به وضعیت تحصیل دانشجویان تعلیقی و زندانی که با هجوم نیروی ها ی امنیتی همرا بود مازیار سمیعی،آرمان صداقتی،محمد یزدانی،نیلوفر عبد حق،مهسا مهرداد،بهنام سپهروند از دانشجویان شرکت کننده در تجمع بازداشت شدند.


دانشگاه تبریز
در حالی که هنوز فعالین مدنی بازداشت شده آذربایجانی حدود ۶ ماه بلاتکلیف با عدم اجازه اخذ وکیل، بدون ملاقات و بدون تفهیم اتهام، در سلولهای انفرادی و زندان به سر می برند ، دکتر محمدعلی حیدری (دکترای روابط بین الملل و استاد علوم سیاسی دانشگاه تبریز) نیز عصر روز شنبه ۵ آبان در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال یافته است. لازم به ذکر است دکتر حیدری در دوران دانشجویی مدیر مسئول نشریه “دوزگون خبر” بوده است.
دانشگاه اصفهان
حکم یک سال زندان به مدت پنج سال تعلیق از سوی دادگاه انقلاب اصفهان به دلیل فعالیتهای سیاسی سید میثم گلستانی _دانشجوی علوم پزشکی اصفهان واز اعضای انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان وعلوم پزشکی_برای ایشان صادر گردید.
محمد حسن طالبي، دبير واحد سياسي انجمن اسلامي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان به دادگاه انقلاب احضار شد.طالبي، پيش از اين در تاريخ 7 مرداد 86 به دادگاه فرا خوانده شده كه در پي عدم حضور مجدداً احضار شده است. محمد حسن طالبي، دانشجوي رشته پزشكي پيش از اين دو بار در سال 84 به ستاد خبري وزارت اطلاعات احضار و تحت بازجويي هاي طولاني مدت قرار گرفته است. طالبي در سال 80 نیز توسط حفاظت اطلاعات ناجا بازداشت و مدت يك هفته در بازداشت بسر برده است. وي در سال 83 نيز در پي برگزاري سمينار جمهوري اسلامي، تهديدها و فرصت ها به شعبه 4 دادگاه انقلاب استان اصفهان احضار شد که سرانجام به دلیل افزایش فشارها مجبور به خروج از کشور و پناهندگی شد، سه تن از دانشجویان ایرانی که به عنوان پناهجو در هفته گذشته به خاک یونان وارد شده بودند، توسط پلیس این کشور بازداشت شده و تهدید به دیپورت شده اند. این افراد که به نامهای وحید شکوهی نیا- دانشجوی پزشکی، محمدحسن طالبی- دانشجوی پزشکی، محمدحسین جعفری- دانشجوی خبرنگاری، همگی از دانشجویان اخراجی دانشگاه اصفهان هستند، چندی پیش به دلیل تحت تعقیب بودن از سوی دادگاه انقلاب، ناچار به خروج از کشورشدند
قابل ذکر است که بيشترين فشار و سرکوب متوجه دانشجويان اين دانشگاه در 2 سال گذشته شده است به طوری که بالغ بر 15 کانون دانشجويی - فرهنگی و حتی کانون های ورزشی نظير کانون کوهنوردی را تعطيل نموده اند. مهمتر از همه انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه را با 14 دفتر زير مجموعه که از بزرگ ترين و فعال ترين دفاتر کشور بوده است تعطيل نموده اند.فشار بر دانشجويان عمدتا از طريق ارعاب و تهديد والدين دانشجويان صورت گرفته که احضار به دادگاه های انقلاب و کميته های انضباطی از شيوه های مرسوم آنان بوده است.از سوی ديگر احضارهای تلفنی و تهديد خصوصی دانشجويان به اخراج از دانشگاه که در مواردی با ضرب و شتم آنان از سوی منابع ناشناخته همراه می باشد. نصب دهها دوربين در دانشگاه که فقط تعداد آنان در دانشکده پزشکی 16 عدد ميباشد برای کنترل تمام حرکت های دانشجوی صورت گرفته است. معاون دانشگاه شخصاً دانشجويان را احضار نموده و با افشای اطلاعات خصوصی و محرمانه دانشجويان سابقه دار سياسی به تهديد آنها می پردازد.تشکيل پرونده های قضايی و انضباطی بدون صدور حکم و مفتوح ماندن آنها برای مدت طولانی بسیار رایج است به شکلی که می توان به تشکيل پرونده برای آقايان ميثم گلستانی عليرضا نجفيان علی داودی محمد حسن طالبی محمد صادقی امين قلعه ای محمد امين مدهوش احمد ميرزايی رامين فاتح امير اميريان اشاره کردکه از سال 81 تا کنون بدون هرگونه حکم رسمی با پروندهای مفتوح به اداره اطلاعات و دادگاه انقلاب احضار و مورد بازجويی قرار ميگيرند.آقای وحيد شکوهی نيا به دليل روابط ويژه با اعضای انجمن اسلامی و پشتيبانی مالی پنهانی از سوی افراد ناشناخته مورد تهديد و ضرب و شتم قرار گرفت.احضار بيش از 200 نفر از دانشجويان دانشگاه اصفهان به کميته انضباتی به دلايل مختلف درسال تحصيلی 85-86 از دیگر شاهکار های مسئولین دانشگاه اصفهان است.

دانشگاه اهواز
چهار تن از دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز با نامهای : روزبه رحیمی ، جواد علیخانی ، مهدی معصومی، راعی از تاریخ دوشنبه 3/ 7/86 توسط نیروهای امنیتی دستگیر و بازداشت شده اند و تا کنون خانواده ایشان نتوانسته اند هیچگونه اطلاعی از وضعیت ایشان بدست آورند.این افراد از فعالان دانشجویی در دانشگاه چمران اهواز، به ویژه در بخش نشریات دانشجویی ، بوده اند.
به دنبال دستگیری پنج تن از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز، دانشجویان دیگری به نام های سجاد سلمان زاده مدیر مسئول نشریه ی توقیف شده ی آلترناتیو و محمد امین عندلیبی به ستاد خبری اطلاعات احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفتند، خانم ها فاطمه فرهادی و زهرا ابراهیمی هم به ستاد خبری احضار شده اند و باید خود را به ستاد خبری اطلاعات معرفی کنند.در پی مراجعه ی پدر روزبه رحیمی به ستاد خبری اطلاعات و اعتراضِ وی با او به شدت برخورد شده و پیرمرد شصت ساله ی را هم بازداشت کرده اند، اعلام شده که دانشجویان دستگیر شده علیه امنیت ملی اقدام کرده اند.

دانشگاه سنندج
پدر 50 ساله یاسر گلی-فعال دانشجویی دربند- در دادگاه سنندج بازداشت شد. یاسر گلی از دانشجویان ستاره دار سنندجی است که بیش از سه هفته است که در بازداشت بسر می برد.مشخص نیست پدر 50 ساله ی وی به چه دلیلی بازداشت شده است اما گفته می شود وی صبح دیروز در حالی که به دادگاه مراجعه کرده است،به دستور دادستانی سنندج بازداشت شده است.
یک دانشجوی سنندجی به نام “حبیب الله لطیفی” توسط نیروهای امنیتی در یکی از خیابانهای سنندج بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. دلیل بازداشت وی هنوز مشخص نیست. همچنین صباح نصیری و هدایت غزالی، از فعالین کرد دانشگاه تهران، ماه هاست در بازداشت به سر می برند. اخیرا گفته شده که این دو دانشجو از بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده اند.
دانشگاه یاسوج
چهار دانشجوی دانشگاه یاسوج به دادگاه به دلیل شکایت مدیر عامل مخابرات کهگیلویه و بویراحمد از آنها به دادگاه احضار شدند. در پی صدور بیانیه‌ای از سوی فعالان دانشجویی دانشگاه یاسوج در اواخر خرداد ماه سال جاری مبنی بر معضلات ومشکلات مخابرات پس از روی کارآمدن مدیریت جدید، مدیر عامل مخابرات این استان از چهار دانشجوی دانشگاه یاسوج به نام های نیما رضایی، محمد باقرنیا، حکیم تقی زاده، و مجتبی تقوی نژاد شکایت کرد. جال توجه اینکه مدیر عامل مخابرات استان کهگیلویه و بویراحمد با ادعای تشویش اذهان و تنها از چهار دانشجو اعلام شکایت کرده است.
دانشگاه سیستان و بلوچستان
اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی اقتصاد دانشگاه سیستان و بلوچستان به مناسبت عید سعید فطر به دیدار دکتر بندریان استاد سابق گروه جغرافیای دانشگاه رفتند. دکتر بندریان که چندی پیش با حکم «بازنشستگی اجباری» از ادامه‌ي تدریس در دانشگاه محروم گردیده بود در این دیدار صمیمی از برخوردهای صورت گرفته با اساتید دانشگاهی کشور اظهار تاسف نمودند.شایان ذکر است مهندس صفایی و دکتر بندریان در خرداد ماه سال جاری با حکم بازنشستگی اجباری در دانشگاه سیستان و بلوچستان از ادامه‌ي تدریس محروم شدند.

راهی جزهمبستگی نیست

کورش گلنام
مهمترین کار، پذیرش یک "آتش بس" در میان همه نیروهای مخالف جمهور
جمهوری ی اسلامی برای خود داری از ایجاد درگیری با یکدیگر است. زمان، توان و نیرویی را در راه مجادله های بیهوده به هدر می دهیم که جز دوری بیشتر از یکدیگر و با این کار، یاری به نقشه های رژیم در راه ایجاد اختلاف و چند دستگی در میان مخالفان، نتیجه دیگری ببار نیاورده و نخواهد آورد ...

وضع روز بروز بدتر می شود. روزها درپی هم می گذرد و کسی در اندیشه مردم گرفتارایران در چنگال مشتی ملای نیرنگ باز، خود خواه و دیوانه قدرت و خطر جدی فاجعه هولناکی که سرزمین و مردم ایران را تهدید می کند، نیست. کشور های سود جو (چه دارا وچه ندار، چه راست و چه چپ!)هر یک در اندیشه سود خود بوده و تا آنجا که می توانند کوشش می کنند تا از این خوان گسترده سهم بیشتری برده و در میدان سیاست از رقیبان خودامتیازی به دست آورند. سخن گزافی نیست اگر گفته شود که ایران ملا زده به آلت دست دیگر کشورها از آن میان چین وبه ویژه روسیه پوتین زده تبدیل شده است و نابخردی هاو دیوانه سری های سردمداران حکومت اسلامی، تا کنون سود سرشاری به جیب گشاد روسیه سرازیرکرده است. مافیای روس آموزشگاه مافیای آخوندی است و این دو درغارت سرمایه های ایران دست در دست یکدیگر دارند.

بازی خطرناک اتمی
آیا کشورهای قدرتمند وپیشرفته نمی توانستند بسیار پیش از این جلوی جاه خواهی های اتمی رهبران حکومت اسلامی را گرفته و اجازه دسترسی به تکنیک و زیر ساخت های انرژی هسته ای در راه رسیدن به ساخت بمب اتم و نفوذ و گسترش شبکه های تروریستی این حکومت در منطقه خاورمیانه و بیرون از آن را ندهند؟ حقیقت این است که آنها نه تنها به سادگی می توانستند این کار را بکنند که انجام آن در گذشته می توانست بسیار ساده تر از امروز نیز باشد ولی آنچه سد راه این کار شده و هنوز نیز می شود، یکی همین سود جویی ها و بازی با کارت حکومت اسلامی برای پیش برد هدفهای اقتصادی ـ سیاسی این کشورها و دیگری نادانی و رذالت بیش از اندازه حکمرانان اسلامی بوده است که آگاهانه با حراج سرمایه های ایران و برای پا بر جا ماندن خود به سادگی ایران را بازیچه دست دیگران حتا رهبران زیرک کشورهای بی چیز و درمانده آمریکای لاتین نموده است. دلارهای نفتی که در نمای بیرونی سبب نفوذ و قدرت تدریجی ولی پوشالی حکومت اسلامی شده است، هم مورد بهره وری گسترده دستگاه های تبلیغاتی و دروغ پرداز حکومت اسلامی شده است و هم بی خردی و ناشایستگی آنها را در چشم هواداران اندک و فریب خورده آنان پنهان نموده و هم کمبودهای روانی ـ تاریخی اشان را ظاهرن جبران نموده است. این دلارهای نفتی، توانسته است جاده خودخواهی ها و جاه خواهی های رهبران حکومت اسلامی سرمست ازقدرت باد آورده را روز به روز بیشتر برای آنها هموار نماید. چه باک از اینکه چه بلایی بر سر مردم و سرزمین ایران می آید! چنین بود که در همآن حال که بیگانگان از رفتار و روش های نابخردانه و بی مایگی سیاسی سردمداران حکومت اسلامی، بیشترین سود را بردند(و می برند) هم زمان آنها را در چاهی انداختند که امروز نه بیرون آمدن از آن برایشان ممکن است( زیرا دست برداشتن از سیاست اتمی، هم پذیرش شکستی است دردناک، هم پذیرش برباد دادن ارقامی نجومی از سرمایه های مردم ایران و هم از دست دادن پایگاه های نفوذ پوشالی خود در میان باورمندان اندک به خودو در نتیجه فرو پاشی وسقوط آزادبا فرق سر!) و نه راه پی گیری تا به آخر آن زیرا که
امروز خود نیز می دانند که سماجت در این راه آنها را هر روز بیشتر در تنگنا قرار داده وبه شکلی جدی به سوی نابودی می کشاند. این شیوه کار و رفتار و سیاست، بزرگترین آسیب تاکنونی را بر مردم ایران وارد آورده و بیشترین سود را به کیسه بیگانگان گوناگون از وامانده ترین ها چون بولیوی تا پیشرفته ترین ها چون آمریکا و انگلیس رسانده است.
دو پایه سیاست ها
سیاست ها، روش هاو شیادی های حکومت اسلامی بر دو پایه، یکی اصلی و دیگری که در نما، مهم و اساسی ولی در حقیقت و در درون خود فرعی و فریبکارانه است، استوار بوده است. پایه نخستین و اصلی، همآنگونه که پیش از این نیزآمد، تکیه بردلارهای نفتی و بر باد دادن سرمایه ها و اندوخته ها ی ملی مردم ایران بوده است که نتیجه اش ناداری و تنگدستی باور نکردنی بخش زیادی از مردم شده است که با توجه به ثروت فراوان سرزمین ایران و افزایش تاریخی وبی سابقه بهای نفت، تنها می توانست در سایه حکومتی نابکار و بی لیاقت ولی هوچی و گنده گو چون "جمهوری" اسلامی پدید آید.
پایه دیگر سیاست حکومت اسلامی، تکیه شبانه روزی به باورهای دینی ـ مذهبی(شیعه)بوده است که روز وروزگار امروز مردم ایران پس از نزدیک به ۲۹ سال و آسیب های هولناک به اخلاق اجتماعی و بی اعتمادی گسترده در میان مردم، خود بارزترین نشانه بر بی پایه و تو خالی بودن همه ادعاهای خداجویی و خداگویی شیادانه آنها بوده است.
تا به کی؟
این وضع تا کی می تواند ادامه داشته باشد؟ اگر همه ایرانی ها که در آرزوی آزادی، دموکراسی، پیشرفت و سربلندی خود و سرزمیتشان هستند، با هر باور و منشی که دارند، هر چه زودتر دست به کار نشوندو دیوانگان حاکم بر ایران همچنان دیوانگی هایشان را پی بگیرند، سرانجام راهی برای کشورهای قدرتمند، که همه نیز تا کنون سودهای سرشاری برده اند، به جا نمی ماند جز جنگ ویورش نظامی که جز نابودی، ویرانی، سیاهی، آوراگی، فلاکت و بدبختی و حتا متلاشی شدن و تکه تکه شدن دردناک ایران، هیچ نتیجه دیگری برای ما نخواهد داشت. کسانی که حتا ثانیه ای بلوف ها، دروغ پردازی ها و گنده گویی های حکومت اسلامی در باره نیروی نظامی و قدرت خود راباور کنند، جز نابودی خود و مردم ایران به هیچ نتیجه دیگری نخواهند رسید.
ایرانیان در درون و برون مرز
مبارزان در درون ایران به ویژه زنان وجوانان چه دانشجو، چه کارگر، چه کارمندو... تا امروزتا آنجا که توانسته اند زیر شدیدترین سرکوب ها و در فضای هول و هراس، مبارزه کرده و همچنان نیز می کنند. با توجه به رفتار ضد انسانی و وحشیانه نیروهای امنیتی ـ نظامی حکومت، که به حکومت نظامی ناگفته منجر شده است وبا آگاهی رهبر (ویاری مشاورهای ریز و درشت) وشیادی چون رفسنجانی برنامه ریزی شده است، نمی شود و نمی توان از مردم ایران چشم داشت قیام و خیزشی سراسری داشت. رنج و درد و گرفتاری مردم ایران و فشار اقتصادی، اجتماعی وارد بر آنها دیگر از اندازه بیرون است. بی دلیل نیست که بخشی از هم میهنان بی پناه ما که راه نجاتی نمی یابند حتا از یورش نظامی بیگانگان به میهن خود پشتیبانی می کنند.
آنچه امروز و در شرایط کنونی که حکومت اسلامی نیز روز بروز بیشتردر جهان رسواتر شده است، بیش از هر چیز برای ما ایرانیان برون از مرز که دستی بسیار بازتر داریم، مهم است و می بایست آن را"نقش ویژه ایرانیان برون مرز" نام نهاد، بر پایی یک همبستگی ملی برای دست زدن به اعتراض های جهانی و دراز مدت است. اکنون به راستی نیازاست که همه ما ایرانیان برون مرز که دل درگرو آزادی و نجات مردم و سرزمین ایران داریم، هر روز این شعار را با خود بازگو کنیم که"حرف بس است، عمل کنید[عمل کنیم]!"، دیدار، گفت وگو، نشست، کنفرانس، تماس "پالتاکی"، نوشتن و مصاحبه کردن و.. ایرادی ندارد ولی اگر ماهمه کار و زندگی مبارزاتی خودرا دراین خلاصه کنیم و یا به پنداریم که با بر پایی تظاهرات های کوچک و پراکنده وبی جان، با یک حکومت خونریز و وضد انسانی مبارزه سیاسی کرده ایم به کج راه رفته و نتیجه اش نیز همین می شود که امروز شده است.
چکار باید کرد؟
نگارنده دیدگاه خود را بیان می کند و امیدوار است که دیگران نیز به دقت توجه نموده، دیدگاه خود را بیان کرده تا هر چه زودتر بتوانیم بیش از آنکه دیر شود و همه چیز به باد رود دست به کاری اساسی زده، به یاری مردم ایران شتافته تا آنها نیز با دلگرمی به پشتیبانی از برون مرز، بتوانندمبارزه خود را گسترش دهند. از دید من:
۱ ـ مهمترین کاری که در گام نخست باید انجام دهیم، پذیرش یک "آتش بس" در میان همه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی برای خود داری از ایجاد درگیری با یکدیگر است. زمان، توان و نیرویی را که در راه مجادله های بیهوده به هدر می دهیم که جز دوری بیشتر از یکدیگر وبا این کار، یاری به نقشه های رژیم در راه ایجاد اختلاف و چند دستگی در میان مخالفان، نتیجه دیگری نیز ببار نیاورده و نخواهد آورد را می بایست در کانال و مسیر درست انداخت. بگذاریم دیگران آزادانه دیدگاه های خود را در باره مورد های گوناگون از آن میان شیوه مبارزه و بر خورد با رژیم اسلامی، همآن گونه که می خواهند و از دید آنها درست تر است بیان کنند. ما از تهمت زدن به دیگران و گاه آنهایی را که چون ما نمی اندیشند به گونه ای"خائن" نامیدند چه سودی برده و می بریم؟
۲ ـ دومین گام اساسی کنار نهادن بحث هایی است که بازهم به آتش جدایی هادامن زده، درداصلی ما که همین وجودناپاک و نامشروع "جمهوری" اسلامی و مبارزه در راه بر انداختن و رهایی از آن است را در سایه قرار می دهد. ایران سرزمین همه مردمان از هر قوم و نژاداست که در آنجازندگی می کنند. کرد ولر و فارس وعرب و بلوچ و ترک و ترکمن به یک میزان در برابر آن سرزمین مسئول و در سرنوشت آن سهیم هستند. بپذیریم که به ایرانیان کرد زبان و یا هم میهنان عرب زبان ویا بلوچ در زمانی دراز زور وفشار بیشتری واردآمده است و آنهادر بسیاری زمینه ها کمبودهای فراوان اجتماعی، عمرانی، بهداشتی، آموزشی و تفریحی داشته اند. بپذیریم که در این بخش ها از ایران نداری وبیکاری بسیار چشم گیر تر و سطح زندگی پایین تر و میزان گرفتاری و مرگ ومیر بالاتر بوده است. بپذیریم که قدرت مرکزی همیشه در این بخش ها از ایران بیشتر سرکوبگری کرده است به ویژه در دوران این حکومت که همه شاهد بوده و هستیم چه رفتار ضد انسانی با مردم داشته است(اگر چه در سراسر ایران برای مردم فشارو سختی و گرفتاری ایجاد کرده اند). مردم در این بخش ها حق دارند که بسیار رنجیده خاطر بوده و خواستار حق پایمال شده انسانی، اجتماعی خود شوند حتا اگر دچار ارزیابی نادرست شده و از سر احساس از جدایی سخن بگویند. ولی باید این را هم گفت که کسانی از هم میهنان ما گاه ناخود آگاه در دام نیرنگ های"ج" اسلامی گرفتار آمده و زیر پرچم کرد و فارس و عرب وترک و بلوچ با یکدیگر به مخالفت بر خواسته و هر یک از هم اکنون برای دیگری خط ونشان می کشند. از حکومتی که خود حتا در محل های مقدس دینی خود بمب گذاری کرده تا بتواند نقشه های شومش را اجرا نموده و دیگری را بد نام کند(بمب گذاری در حرم امام رضا در مشهد بنام مجاهدین خلق و یا جنایت هایی که در عراق، افغانستان و لبنان حتا بمب گذاری در مکان های عمومی مسلمانان، چه شیعه وچه سنی انجام داده اند) نباید شگفت زده شد اگر خود به مسئله تجزیه از زبان کردو ترک و بلوچ و... دامن بزند. بی تردید بیگانگان نیز هر گاه سود و بهره اشان ایجاد کند، در این گونه مورد ها دست به تحریک زده و می زنند. آیا جایز است در حالیکه مردم در "ج"اسلامی ودر جای، جای ایران با گرانی باور نکردنی و دیگر فشارهای اقتصادی، بیکاری، بی اخلاقی وفساد اجتماعی، هول و هراس دایم از بازداشت و بگیر وببند و هزاران کمبودو درد بی درمان دیگر در گیر بوده وجانشان به لب رسیده است، ما بحث اصلی که مبارزه همه جانبه و یکدست و یکپارچه با حکومت اسلامی است را به چنین بحث های جدایی افکن تبدیل کنیم؟ پیش از این نیز به میان آمده است که دست کم مجالی به همه بدهیم که نخست هوای آزادی را تنفس کنیم تا پس از آن بتوانیم در فضای باز و سالم، با بررسی همه جانبه، این گونه اختلاف ها رابه میان آورده، به شکلی مسالمت جویانه مورد بحث وگفتگو و داوری همه مردم ایران قرار دهیم.
٣ ـ از مدت ها پیش اینجا و آنجا پیشنهادی با دوستانی در میان گذاشته شد که ما برای جذب همه نگاه ها به گرفتاری مردم ایران، پایمال شدن هر روزه حق شهروندی و انسانی آنها و ستمی که در "ج" اسلامی بر آنها روا داشته می شود، که هیچگاه به شکلی جدی مورد توجه سازمان ملل و مردم جهان قرار نگرفته است(با وجود اعتراض ها و نامه نگاری های فراوان چه از سوی ایرانیان و چه از سوی ارگان ها و سازمان های حقوق بشری)، در برابر سازمان ملل دست به تحصنی دراز مدت زده و آن را تا رسیدن به نتیجه در خوری پی گیری کنیم. دوستانی بر ۲ جنبه کار ایراد داشته و آن را شدنی نمی دانستند. یکی عدم شرکت هم میهنان حتا آنها که قول و قرار می گذارند ولی پای عمل که می رسد، هر یک دچار هزار مشکل نا گفته شده و یکباره چون برف آب می شوند! دیگر اینکه سازمان ملل اجازه یک تحصن دراز مدت در برابر ساختمان خود را به ما نمی دهد. هر دو ایراد در جای خود درست است. در باره مورد نخست، خودفریبی است اگر آن را انکار کنیم. اپوزیسیون برون مرز اگر از چند مورد استثنایی چون جنایت میکونوس، فرج سرکوهی، زیبا کاظمی و گنجی بگذریم تا کنون هرگز نتوانسته است چهره یک اپوزیسیون چند صدایی ولی یکپارچه در باره هدفی همگون را در حرکت هایی هماهنگ وسراسری از خود نشان دهد. اگر کوشنده سازمانی و حزبی بوده است، پرچم حزب و سازمانش بیش از جان و مال و حیثیت و آینده مردم ایران برایش مهم بوده است. اگر در گروه وسازمان و حزبی نبوده است و دعوت شده است و یا از او خواسته اند در اعتراضی شرکت کرده و گامی برای مردم و میهنش بردارد، سازمان و گروه های سیاسی را بهانه ای برای بی عملی و بی حرکتی خود کرده است و همه جا نشسته و گفته است که "پشت همه این حرکت ها همین سازمان ها و گروهایی قراردارندکه ما را به این روز سیاه انداختند"! در این میان "ج" اسلامی یک دم هم بیکار نبوده است و وسیله سفارت خانه های خود، جاسوسان و خود فروختگانی که با چهره های گوناگون به بیرون از مرزها فرستاده است تا آنجا که توانسته است به خرابکاری های خودبرای ایجاد سردرگمی و اختلاف در میان ایرانیان برون مرز، دست زده است. رژیم ترفندهای گوناگونی نیز برای باز کردن راه ایرانیان از آن میان پناهندگان سیاسی به سفر به ایران به کار برد که شوربختانه در کار خود موفق شد و کار به جایی کشیده شد که بخشی از پناهندگان سیاسی نیز پایشان به سفارت خانه های رژیم باز شد، پاسپورت گرفته و پس از سال ها به ایران سفر کردند. آنچه این ایرانیان هرگز آنی به آن نیاندیشیدند این بود که چگونه با این عمل، خود با دستان خود خط باطلی بر آنچه که بنام آن "پناهنده سیاسی" نامیده شده بودند کشیدند! آنچه به آن نیاندیشیدند این بود که این حکومت فریبکار چگونه می تواند از این موضوع نهایت سود را برده و به کشورهای گوناگون دنیا نشان دهد که بفرمایید، این هم نام و آدرس کسانی که آمدند و گفتند که ما آنها را دستگیر کرده، شکنجه داده و یا اینکه تحت پی گرد قرارداده و از جان خود می ترسیدند. همین کسانی که به عنوان یک پناهنده سیاسی و تا زمانی که پناهنده اند وبرای حفظ جان خود آنهااز آسیب های ما، حق سفر ویابازگشت به ایران را نیز نداشتند، امروزبه راحتی و سادگی به ایران رفت و برگشت کرده و حتا برخی در ایران کار و تجارت راه انداخته اند!
۴ ـ دوست ارجمندی پیشنهاد دیگری داشت که البته در گذشته نیز بارها به میان آمده است ولی امروز می بایست بسیار جدی به آن برخورد کرد. پیشنهاد این است که ایرانی های کوشنده در یک همآهنگی همه جانبه حرکت اعتراضی خود را همزمان و در یک روز در پایتخت های کشورهای گوناگونی که امکانش فراهم است، در برابر دفترهای سازمان ملل و یا اگر چنین دفتری موجود نیست، هر مکان مناسب دیگری آغاز کنند. آنچه که ویژگی این حرکت وتحصن از حرکت ها و تحصن های گذشته می تواند باشد، پی گیری آن تا رسیدن به نتیجه است. بنابراین سخن از یک روز و چند روز و حتا چند هفته نیست و می تواند ماه و یا ماه هایی به درازا بکشد. همه ما مسئول هستیم و نمی توانیم دست روی دست گذاشته تنها به زندگی خود اندیشه کرده، خود در بیرون از میهن، کار وزندگی خود را داشته، نسبت به مردم ایران در آزادی و رفاه بسیار بیشتر ی به سر برده و چشم براه باشیم که آن مردم با آن همه سختی ها، رنج ها وگرفتاری های جان سوز، بپا خواسته از جان و مال و کار وزندگی خود بگذرند وجاده را برای برگشت ما هموار کنند. ما نیز باید هزینه بپردازیم. ما نیز باید سختی های بیشتری را بر خود هموار کنیم. کمر همت ببندیم و به شکلی عملی، جدی و نتیجه بخش وارد میدان کارزار شویم.
۵ ـ خواست های ما(اگر همه بپذیرند و آن را درست بدانند) بسیار روشن است:
ـ ما مخالف جنگ و درگیری و یورش نظامی به ایران هستیم زیرا نه تنها میهن و مردم خود را دوست داریم بلکه جان انسان ها را ارزشمند دانسته، جنگ و کشتار وخونریزی را وحشیانه و ضد انسانی می دانیم.
ـ ما می خواهیم به جهان اعلام داریم که مسئله ایران را می توان بی شلیک حتا یک گلوله و با هزینه هایی بسیار بسیار کمتر ،چه مالی و چه انسانی، حل کرد اگر جهان حقیقتن خواستار حل مسالمت آمیز این مسئله و یاری به مردم ایران در راه آزادی خود باشد.
ـ ما خواستار بایکوت جهانی رژیم اسلامی، اخراج نمایندگان قلابی آن که هیچ گونه نمایندگی از سوی بیشترین بخش کوبنده جامعه ایران را ندارند، از همه ارگان های جهانی هستیم.
ـ بهترین راه حل برای ایران را انجام یک همه پرسی آزاد زیر دیده بانی سازمان های حقوق بشری، بدون دخالت حکومت اسلامی، برای سرنوشت و آینده ایران می دانیم.
ـ ما خواستار آن هستیم که سازمان ملل عضویت حکومت ایران را تا معرفی نمایندگان حکومتی که رهبران آن انتخابی، مورد پذیرش و تایید بخش بیشتر جامعه ایران بوده باشند، لغو نموده و نمایندگان کنونی این حکومت را از سازمان ملل اخراج نماید و موقتن نمایندگانی از سوی اپوزیسیون (که مورد پذیرش مردم ایران باشند) را بپذیرد(چگونگی این مورد می بایست به دقت بررسی شده و در باره آن گفت وگو شود).
ـ مسئله و مشکل حکومت ایران تنها کوشش برای دست یابی به بمب اتم نیست. ما تا زمانی که جهانیان به شکلی جدی و همه جانبه به مشکل ایران، مسئله پایمال شدن هر روزه حق شهروندی ایرانیان بر خورد نکرده و سازمان ملل برای مجبور نمودن حکومت ایران به تن دادن به یک همه پرسی آزاد دست به عمل نزند حتا اگر به دگرگونی در پیمان نامه ها ی سازمان ملل بیانجامد، دست از تحصن نخواهیم کشید.
آنچه در بالا آمد تنها پیشنهاد هایی است که هم می تواند با دید همگانی، پخته تر و کامل تر شود و هم می تواند دست خوش زیاد یا کم شدن گردد. آنچه نیاز است مشارکت گسترده و هر چه زودترکوشندگان و آزادیخواهان است تا بتوان آن را به مرحله عمل رساند. نیازی نیست همه دست به تحصن بزنند ولی نیاز است که ایرانیان هر چه بیشتری در کارهای کناری و یاری رسانی به تحصن کنندگان شرکت داشته باشند.
این کار هزینه های مالی ویژه خود را نیز در بر دارد که نیاز به یک صندوق مالی را حتمی می کند. اگر ایرانیان همت کنند و بدون آنکه فشار مالی برآنها وارد شود، اندکی یاری برسانند، می توان نیازهای مالی را به خوبی و بدون دراز کردن دست نیاز به بیگانگان برآورده کرد.
اگر عشق و پشتکار وباور به آنچه که می کنیم در کار باشد، هیچ کاری نشدنی نیست و نیروی ما که در کنار مردم هستیم و از حق انسانی و آزادی پشتیبانی می کنیم بسیار برتر از نیروی ظاهرن آهنین ولی پوشالی "جمهوری" اسلامی است که پایه اش بر شیادی و نیرنگ و دروغ است. مطمئن باشید مردم جهان از ما پشتیبانی می کنند نه از موجودات دروغ پردازی چون علی خامنه ای، رفسنجانی و یا احمدی نژاد.
برای مبارزه جدی و جانانه با حکومت قلدر و راهزن اسلامی، ما راهی جز یک همبستگی ملی نداریم. هر باوری که دارید برای خود داشته باشید. وجه مشترک ما می تواند به قرار زیر باشد:
ـ همه خواهان برکناری و یا به زبان ساده تر و رایج تر سرنگونی حکومت اسلامی هستیم.
ـ این حکومت "اصلاح" پذیر نبوده و تکیه بر اصلاح این رژیم جز خود فریبی و مردم فریبی چیز دیگری نیست.
ـ کمترین باوری به "اصلاح طلبان حکومتی" نداشته و بر این دیدگاه هستیم که دنباله روی از این جناح حکومتی در حاشیه نشسته، جز به درازا کشاندن رنج و فلاکت مردم ایران، هیج ثمر دیگری ندارد. این جناح که امروز می خواهد نقش اپوزیسیون حکومت را بازی کند، نه ماهیت و نه پتانسیل چنین کاری را دارد.
ـ اگر کسی ادعای اصلاح طلبی حکومت ایران را دارد، نخستین گامش می بایست اصلاح خود باشد. این گام نخست اصلاح برایاین کسان، که خود سال ها شریک حکومت گران بوده اند، نیز این است که حکومت سرکوبگر و نا مشروع اسلامی در ایران را نفی کنند. اصلاح طلبان حکومتی اگر به نفی کامل این حکومت نرسند، هر چه بگویند و بکنند خیال بافی و بیهوده گویی بیش نیست.
ـ ما یاری مالی و وابستگی مالی به دولت های بیگانه، هر که باشد و به هر نامی را رد می کنیم زیرا تجربه به ما آموخته است که در دنیای پرآشوب امروز، هیچ بیگانه ای بی هدف و تنها از سر انسان دوستی و نیک اندیشی به ما یاری مالی نمی دهد و در پس پرده هدف های سودجویانه دیگری دارد.
ـ ما با باورهای گوناگون خواهان یک همبستگی ملی ولی درراه یک هدف: "آزادی ایران" هستیم.
نگارنده در همین جا یاد آور می شود که اگر این کارزار همگانی و ملی آغاز شود، خود ازنخستین کسانی خواهد بود که در آن شرکت خواهد نمود.

سه دانشجوی بازداشت شده به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند

سه دانشجوی بازداشت شده به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند
آرمان صداقتی، بهنام سپهرمند و مازیار سمیعی، سه دانشجوی دستگیر شده در تجمع روز سه شنبه دانشگاه علامه، با صدور قرار بازداشت برای ایشان بعد از ظهر چهارشنبه به بند 209 زندان اوین منتقل شدند. این سه دانشجو چهارشنبه شب طی تماس کوتاهی که با خانواده های خود داشتند از انتقالشان به بند 209 زندان اوین خبر دادند.